کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • متین
  • سليمي بني
  • صبا ملکوتی
  • عطائي نوكابادي
  • حضرت مادر (س)
  • ریحانة الحسین(س)
  • یار مهـــدی
  • مهرداد بلاغی
  • Sepanta Cons. Digital Marketing
  • فاطمه
  • اكرم خادمي
  • Arefeh Naemi
  • اسراء
  • نرجس میرزایی سیرویی
  • mahdi akbari



  •   ذبح عظیم   ...

    دلش آشوب داشت ولی به چیزی امید بسته بود که او را از آتش رها کرده و به گلستان سپرده بود.

    شیطان را می دید و بیش تر در اندیشه فرو می رفت که این همه عجز و لابه برای چه؟ 

    فرزند رشیدش محکم و استوار گام برمی داشت و گاهی به چهره پدرمی نگریست.

    پروردگار عالم، پسر را به عشق پدر بخشید تا در جایی و زمانی دیگر پسرانی دیگر را قربانی دین و ایمان ببیند.

    اسماعیل زادگان را در صحرایی که کربلا نامند به ذبح عظیم برای اسلام عزیز سپرده می شوند.

    حسین (ع) خود و فرزندان و خاندان را به نام نامی الله، قربانی کرد؛ تا یادآوری بخشش الله در سرزمین مکه باشد.

    اسماعیل های زیادی به قربان گاه رفته اند و ابراهیم های زیادی به امر الهی گردن نهاده اند.

    چه می شد اگر شیطان پیروز میدان دل و دلدادگی ابراهیم و خدایش می شد؟آیا نامی از یکتا پرستی و حق پرستی باقی می ماند یا اصلا روزگار دین داران به کجا کشیده می شد؟

    ضجه ها و ناله های شیطان تا ابد گوارای وجود سیاهش باد.

    سلام و تهنیت پروردگار جهان تا ابد نثار ابراهیم و اسماعیل باد،

    درشب و روزهایی که شومی و شرارت بر جهان سایه افکنده باید به دنبال قربان گاهی بود تا خود را به خدای عالم عرضه کرد و نور و هدایت را دریافت نمود.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-05-31] [ 12:15:00 ق.ظ ]





      اعوذ بالله من نفسی   ...

    تا حالا شده دادت از چیزی در اومده باشه?  تا حالا شده به هر دری بزنی ولی نتیجه ای نده?  من یه بچه دارم از دستش خیلی عصبانی ام  خیلی سرکشه  اصلا گوش به حرفم نمی ده کار خودشو می کنه  چند تا کتاب براش خواندم  کلاس های مختلف بردمش تا بتونه کاراش را عاقلانه انجام بده  دست از این شیطنت هاش برداره بعد از اینکه کتاب تموم میشه یا کلاس، میگه از این به بعد دیگه بچه خوبی می شم اینکارو نمیکنم اما همین که چند روزی از این قولاش میگذره انگار نه انگار  که اون قولا را او داده کار خودشو می کنه  تو خیلی مواقع هم وقتی بچه هامون شیطونی می کنن می گیم مقصر بچه شر محله که اگه اون نبود همه جا گلستان بود و همه جا گل و بلبل.  نه آقا تویی که بچه تو درست تربیت کنی بچه شر محل خودش را هم که بکشه نمیتونه اونو از راه به در کنه  وقتی به این چیزا فکر می کنم دادم در میاد  دلم می خواد از دست این بچه سر به بیابون بزارم  این حکایت نقل ما و شیطونه  اگه این بچه سرکش نفس درست تربیت بشه دیگه شیطون کاری از دستش بر نمی آد که انجام بده    البته این موضوع هم هست یکی نمی دونه خوب خطا هم بکنه خیلی نمی شه بهش خورده گرفت  البته برای اون هم راه های آگاهی هست  کوتاهی از خودش و جاهل قاصر  ولی یکی می دونه و همچنان خطا می کنه و جاهل مقصره  حالا دقیقا مشکل ما همین جاست که روز به روز آگاهی مون بیشتر و علممون … قضاوت با خودمون   خداییش چقدر می دونیم چقدر عمل می‌کنیم  من یه مثل می زنم می گم علم مثل غذاست  به بدن قوت می ده و عمل مثل تحرک و ورزشه  چون مواد مغذی رو می گیره و سموم غذا را دفع می کنه و جذب آن را چند برابر می کنه  حالا شما هی غذا بخور ولی تحرک نداشته باش یا ورزش نکن چی میشه?  می شی یه آدم چاق که اون غذاهایی که قرار بود برای بدنت مفید باشند حالا دارند ضرر می رسونند  بعد می گیم چرا نفس ما این قدر سرگشته  چون کفه ترازوی علم و عمل مناسب نیست  فقط می دونیم که چی؟  ولی با عملمون این نفس را قوی نکردیم تا بتونه به   موقع عمل کنه و جلوی کوچکترین چیز وا نده  فقط داریم بهش آگاهی می دیم و ازش پس نمی گیریم  خب معلومه پررو می شه هر کاری می خواد می کنه حالا هی بشینیم  بگیم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  نه آقا باید گفت اعوذبالله من نفسی                  ببین، نفس و السلام.

    موضوعات: عقیق نویسان کوثر  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-05-28] [ 01:44:00 ب.ظ ]





      خیس رحمت الهی در شب های قدر   ...

    بین پیاده روی و سوار اتوبوس شدن مردد بودم که صدایی از آسمان شنیدم،

    می خواست باران بیاید.

    مثل بچه دبستانی ها ذوق زده شدم و پیاده روی را ترجیح دادم.

    خیس از باران رحمت خدایی درون خیابان قدم می زدم.

    آن قدر باران تند می بارید که همه زیر سرپوش مغازه ها پناه گرفته بودند.

    فروشنده ای صدا زد:

    _ خانم بیا زیر سقف

    سری تکان دادم و گفتم:

    _ خیلی ام خوبه

    و به راهم ادامه دادم.

    فکر کنم پیش خودشان مرا دیوانه فرض کردند.

    مهم نیست، مهم لذتی بود که من از این باران می بردم.

    مغازه دارها گوشی بدست دوربین هایشان را روی این پدیده زیبا منعکس کرده بودند

    چه بارانی!

    کمی که گذشت از سرعت باران کم شد، فقط کمی.

    بقیه مردم پناه گرفته هم، از پناه سرپوش مغازه ها بیرون آمدند تا لذت ببرند

    درست مانند من.

    هرکس از جلوی من عبور می کرد لبخندی به پهنای خورشید بر لب داشت.

    خانمی از سرپوش مغازه ای بیرون آمد و کنارم راه می آمد گفت:

    _ همه می خندند

    خدا ماه رمضان امسال لطفش را در حق مردم تمام کرد.

    حرفش را با لبخندی به پهنای خورشید و تکان دادن سری تایید کردمـ.

    آخر مسیر خداحافظی کردیم و من غرق رحمت الهی سوار اتوبوس شدم.

    و حالا باران قطع شده ولی اثر شادی بخشش را بر شهر و مردمـ گذاشته.

     خیابان ها شسته شده

    سبزی درختان سبزتر و سرخی گل ها سرخ تر از همیشه است.

    انگار آن ها هم می خندند.

    خدایا بارانت همه زشتی ها و کثیفی ها را شسته.

    درست مثل شب قدرت که از امشب می خواهد ببارد و بشوید

    زشتی و کثیفی ته مانده گناهان بندگانت را.

    خدایا شیطان صدایمـ می کند تا از زیر باران رحمتت بیرون بیایمـ و زیر سقف و سرپوش او بروم.

    امامن می خواهم زیر باران رحمتت در این شب بمانم 

    تا خیس رحمتت شوم

    خدایا لذت خیس شدن زیر باران رحمتت را در این شب قدر بر همه بندگانت بچشان، تا خیس رحمتت شوند و لذت ببرند.

    خدایا در این شب قدر، بندگانت را از زیر سرپوش وسوسه انگیز شیطان بیرون کن

    آمین.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-03-13] [ 04:23:00 ب.ظ ]





      پرواز به سوى مهمانى خدا   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    ديشب درهاى آسمان را به روى بندگان گشوده اند، شيطان را به بند كشيده و دست و پايش را بسته اند، صداى ناله اش عرش را پر كرده است.

    درهاى بهشت را باز و درهاى جهنم را بسته اند.  خداوند آغوش گشوده و ما را به سوى خود مى خواند. ماه رمضان از راه رسيده است.  شبهايش ستاره باران و روزهايش شكوفه باران است.

    سفره عشق خدا به وسعت تمامى عالم پهن است و براى هر كس كه دعوتش را اجابت كند جا هست.

     غل و زنجير از پاى ما باز كرده و جايش پر پرواز داده اند تا بتوان مهمان سفره خدا و همنشين عرشيان شد.

    مى بينى، خدا حتى وسيله اياب و ذهاب را هم فراهم كرده است!  كاش اين ها را نه با چشم سر، كه با چشم دل مي شد ديد، كاش باورمان مي شد. 

    مى شنويم، اما باور نمى كنيم.  هنوز زمين گيريم. جاذبه زمين رهايمان نمى كند.

    روزه ايم، اما شايد فقط لب فروبسته از آب و غذا.  فقط خدا مى داند كه تا كجا بالا رفته ايم و چقدر از اتمسفر زمين و زمينيان كنده شده ايم.

     حتى شايد بين راه گم شويم، اما خدا فكر همه چيز را كرده است.  چهارده چراغ پر نور هدايت مسير را نشانمان  مى دهند و كتاب هدايتش، نقشه راهمان است. مهمان هاى خدا گم نمى شوند. پس توكل بر خدا، يا على مدد!

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, مناسبتها  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-27] [ 01:12:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ