سوار اتوبوس احمد آباد -میدان جمهوری بودم.  اتوبوس نو، با صندلی های پارچه ای و نرم و مجهز به کولر بود. آن قدر فضا خوب بود که خواب سراغم آمد. هرطور بود مقاومت کردم و نخوابیدم. ایستگاه آخر که می خواستم از اتوبوس پیاده شوم، دختری را دیدم که روی صندلی… بیشتر »
کلیدواژه ها: اتوبوس, خواب, روزه, سحر
   چهارشنبه 2 خرداد 1397نظر دهید »
یادش بخیر اون وقت ها که مهدی بود؛ هرکس برای سحر زودتر بلند می شد یک امتیاز مثبت می گرفت.  آخر هفته ها هم، امتیازها را جمع می کردیم و هرکس برنده می شد طبق نظر او می رفتیم تفریح و گردش‌. سرم را تکان دادم، تا خاطرات گذشته را برای چند دقیقه ای هم که… بیشتر »
   چهارشنبه 2 خرداد 13971 نظر »
_ ساعت دو بعد از ظهره هادی، پاشو دیگه. _ مامان بزار یکم دیگه بخوابم. مامان کیه همام، پاشو با هم پلی بازی کنیم. _مامان کجاست؟ _ چیکارش داری تو آشپزخونه است داره افطاری درست می کنه. _ الان که زوده _ آخه عصر باید بره مدرسه من، امروز جلسه اولیا مربیان… بیشتر »
   یکشنبه 30 اردیبهشت 1397نظر دهید »
(((تو)))         رمضانِ دلِ مني….                                         بايد روزه ي سكوتِ نبودت را بگيرم (اللهم عجل لوليك الفرج) بیشتر »
   شنبه 29 اردیبهشت 13971 نظر »
نزدیک موسسه که رسیدم وجیهه را دیدم که قدم زنان ‌حرکت می کرد در حالی که سرش را به طرف درخت توت همسایه که از دیوار پایین آمده بود چرخانده بود. گفتم: _ سلام فکرنمی کنی کلاس دیر شده؟ نگاهش از درخت توت به طرف من برگشت و گفت: _ سلام  (وای اگه بدونی چقدر… بیشتر »
   پنجشنبه 27 اردیبهشت 13971 نظر »
جستجو
 << < مرداد 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
کاربران آنلاین
  • فاطمه الزهرا ایلام
  • حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت
  • راضیه پاكدامن ناييني
  • ميرزايي
  • ریحانه الرسول ساوه
  • پشتیبانی کوثر بلاگ
  • سیده مهتا میراحمدی
  • مدرسه علمیه الزهرا تبریز
  • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
  • بهار
  • بهاره شیرخانی
  • maryam.r
  • سرباز کوچک امام(عج)
 
دانلود مجلات فناوري اطلاعات