کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • متین
  • سليمي بني
  • صبا ملکوتی
  • عطائي نوكابادي
  • حضرت مادر (س)
  • ریحانة الحسین(س)
  • یار مهـــدی
  • مهرداد بلاغی
  • Sepanta Cons. Digital Marketing
  • فاطمه
  • Arefeh Naemi
  • اسراء
  • نرجس میرزایی سیرویی
  • mahdi akbari



  •   نور علی نور   ...

    ای خدا می شود بر گنه کار روسیاه نگاه کنی؟

    یا به سوی او نظر رحمتی عطا کنی؟
    ای خدا می شود کمی آهسته تر، ندای لبیکان را

    بر دل و روح این عمر سیه، نشان کنی؟
    ای خدا گرچه دورم از نور علی نور تو، ولی

    جز تو نیست بویی در این حوالی
    ای خدا گرچه هستم غرق گناه ، ولی

    جز تو کیست منجی و ماوای ازلی؟
    ای خدا، مرا به خود وامگذار بیش ازین

    که غم دوریت،چه ها کند با نفس ابدی
    ای خدا خدا خدا، خدایی کن، همچو هربار

    مرا بسپار این بار، به در خانه ی علی
    به علی گو که او را نذر تو کردم ای علی

    تو نیز او را نذر ولدت کن همان، همای علی
    همو را گویم که دستش دست من است؛

    و زبانش زبان تو ای علی
    همو را گویم که زمان، بدنبال اوست

    و او بدنبال مقتدای مرتضایش، علی
    آری اوست منجی تو ای، سیه کار و سیه رو

    همه ی جانت در دستان پسر زهرای علی
    تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل

    که چه ها برآید از پسر زهرا و علی؟
    حسین هرچه دارد در پی امید اوست

    در پی امید مولای حالت، صاحبت، مهدی

    موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-06-15] [ 10:16:00 ب.ظ ]





      خدا خدا   ...

    دل در بند اسارت گفت تو من را رها کن 

    عقل از سرت پریده مهرش ز غم جدا کن

    تنم ز درد دوری گریان و بی توان است

    گر تو نمی پسندی تغیرش دل مبتلا کن

    ما را دو جرعه حبش سرگشته کرد حلاوت

    دیگر چه می توان گفت محبتی به پا کن

    از نور آفرینش در ضوء آن دو چشمش

    گویا به حرمتش جو سر نگه در بر خدا کن

    هر دم باورم نیست زین کین کودک درونم

    میان دشت حسرت باز هم تو خدا خدا کن

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-04-11] [ 11:12:00 ق.ظ ]





      الوداع   ...

    الوداع ای دوستان من می روم از شهر یار تا بماند مهر من اندر زمین ذهن ماندگار باری هرگز مهرتان از سینه ام در خاک شد عاقبت از سرزمین دیگری یادی کنم در یادگار حب ایزد در نگاهم گاه فریاد رهایی می زند یاد دوستان و دیدنتان غرق شادی یادگار دیدی آخر از شما گشتم جدا ای دوستان جان شاید این بار بخوانید مرا با ذکر هر دم جان گدار بنت من وابن دل هرگز نشو از دوریم داغدار روزی می آید ببینید مرا هر دم جدای از روزگار

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-03-17] [ 04:02:00 ق.ظ ]





      بخوان مرا   ...

    دیروز از شدت گرما و گرفتگی هوا می خواستم فریاد بزنم.

    زبانم مثل یک تکه چوب خشک شده بود.

    خواهرم زودتر از افطار بلند شد؛ فرشی را در حیاط پهن کرد تا کمی هوای تازه بخورد.

    ناگهان آسمان صدا کرد، خوشحال گفتم:

    _ می خواهد باران ببارد.

     سرم را به دیوار تکیه دادم و منتظر باران شدم. نمی دانم چند قطره آب به صورتم خورد یا سراب باران دیدم. 

    نزدیک افطار هوا خنک تر شد و توانستم نفسی تازه کنم.

    الله اکبر اذان را که گفتند دستانم را بالا گرفتم و از خدا طلب باران کردم.

    چه قدر روزهای اول ماه رمضان که باران می آمد خوب بود.

    هوا خنک و روزه داری آسان بود.

    شب روی همان فرش داخل حیاط، تشکی انداختم و آن قدر به آسمان نگاه کردم تا خوابم برد.

    امروز صبح زود از خواب بیدار شدم بخاطر همین بعد از ظهر روی کتاب لمعه خوابم برد.

    بعد از گذشت ساعتی با صدای مادرم که کفش های داخل حیاط را جمع می کرد بیدار شدم.

    صدای آسمان بلند شد و باران ریز بهاری شروع به باریدن کرد.

    در اتاق را باز کردم، پرده را کنار زدم و هوای باران زده بهاری را, با تمام وجود استنشاق کردم.

    با بلند شدن صدای گوشی ام از هوا دل کندم.

     آن را برداشتم یکی از بچه های گروه بود.نوشت:

    _ برای تولدت شعر گفتم، البته با اسم پروفایلت.

    ذوق زده منتظر شدم تا شعر را برایم فرستاد.

    ساره آن درخت برومند باغ ایثاری 

    که جای غنچه و گل، میوه وفا داری

    به دوستی، که مقدس ترین سوگندست

    هر دم در دل من هم چو عشق جا داری

    خدا حاجتم را با حال خوشی که باران و شعر دوستم بمن داده بودند یک جا به من داد.

     

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [شنبه 1397-03-12] [ 05:17:00 ب.ظ ]





      اگر بر خرد چیره گردد هوا   ...

    - چیه خانم به چی زل زدی؟

    _ به شاهنامه ای که تو دستتونه.

    _هه، نکنه حق ندارم اینم دست بگیرم!  چی شده از گیر دادن به حجاب رسیدید به ابیات فردوس پارسی زبان؟

    - نمی دونم چه جسارتی بهتون کردم که، مستحق این طرز برخورد شما هستم؛  جز اینکه به کتابتون خیره شدم و یاد ابیات فردوسی افتادم که به زعم خودتون فارس زبان هستن و دوست دار ایرانند؟

    _ شما حرف از شعر نزن. از دوست داشتن ایران که اصلا حرف نزن. به گند کشیدید ایران رو.

    اصلا ذوق هرچی شاعر جوان کور کردید نمی تونن از افتخارات ایران، شعر بگن. هرچند دیگه افتخاری نیست، هرچی بود مال گذشته اس. شما برو برای اعراب افتخار بیافرین.

    و کمی آروم‌ تر گفت: 《مقلد عرب》

    من هم پاسخ دادم: 《شما فردوسیو می شناسید؟ شعرهاشو خوندید؟》 _ حالتم خوب نیست نمی بینی تو دستمه؟  الان دارم‌ میرم تو همایشی که بخاطر بزرگداشت ایشون برگزار کردند شرکت کنم.

    _ بنده علی رغم جسارت نکردنم به شما، و البته متهم شدنم، اما این بار رو جسارت می کنم و خدمتتان عرض می کنم که، مطمئنم شما شاهنامه نخوندید. همون جور که قرآن نخوندید.  اگر خونده بودید کمی نسبت به اجناسی که می خرید بیشتر دقت می کردید. این made in turkey که روی کیفتون زده یه تضاد بزرگ با شاهنامه تو دستتون داره. _ چه ربطی داره خانم توهم زدیدا  ربطش اینه که فردوسی از شکست ترکان تو شعرهاش گفته. می خوام‌ بگم در واقع افتخار کردن به فردوسی بخاطر متکی بودن به خودش و فرهنگ خودشه. و باید اینم‌ خدمتتون بگم که ایشون به اهل بیت علاقه داشتن یعنی ترک و عرب مطرح نبوده حفظ اصالت مطرح بوده. بزرگی سراسر به گفتار نیست دو صد گفته چون نیم کِردار نیست _ دقیقا، پس از بالا منبر بیا پایین برو آشپزیتو کن.  برو بابا خدا روزیتو جای دیگه بده. این را گفت و پیاده شد. من هم همان ایستگاه پیاده شدم. به نظر می آمد دیدگاهمان به ابیات فردوسی متفاوت بود، هرچند هر دو مقصدمان یک جا بود،  همایش بزرگداشت فردوسی.

    شاهنامه فردوسی

    موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-02-25] [ 03:16:00 ب.ظ ]





    1 2

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    اربعین