کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آبان 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




کاربران آنلاین

  • مدرسه علمیه کوثر اصفهان
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر
  • نرجس دولت آباد
  • زكي زاده
  • وجيهه السادات بدري
  • اسماءالحسنی
  • آ.ن - ثقلین
  • ریحانه
  • مهاجر
  • الهام كرمي
  • شیما حمیداوی
  • پاییز
  • رها
  • فاطمه منصوری
  • پیشوای مسیح
  • عیسی صالحی
  • زهرا عبدالهي تبار
  • زینب کیومرثی
  • فاطمه صغرا داوری



  •   شاید این جمعه بیاید   ...

    هرصبح جمعه آرزویم طولانی شدن آن روز شده و در طلب رویای هر هفته ام از جای برمیخیزم.

    ستاره چین شب را به تاخیر وادار می کنم، 

    شاید؛ شاید این جمعه بیاید.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-04-21] [ 11:26:00 ب.ظ ]





      جمعه طولانی   ...

    هر صبح جمعه آرزویم طولانی شدن آن روز شده و در طلب رویای هر هفته ام از جای برمی خیزم.

    ستاره چین شب رابه تاخیر وادار می کنم، شاید؛

    شاید این جمعه بیاید.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [جمعه 1397-03-04] [ 10:19:00 ق.ظ ]





      الهم عجل لولیک الفرج   ...

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [شنبه 1397-02-22] [ 08:08:00 ق.ظ ]





      بغض آسمان   ...

    جمعه شب باصدای مهیبی از جای جستم.

    باد، رخت آویز را بر شیشه می کوبید،

    به سرعت به بالکن رفتم؛ رخت آویز را از چنگ باد نجات دادم.

    به اتاق خزیدم و پشت پنجره به تماشای تکاپوی دلهره آور باد ایستادم.

    آسمان که از غروب گرفته و غمگین بود، این بار با کمک باد عقده گشایی می کرد و دست در دست هم بر زمین و زمان می کوبیدند،

    ناگاه صدای ترکیدن بغض آسمان به گوش رسید و باران شروع به ریزش کرد.

    بغض نیم خورده آسمان متحیرم کرد اما به اندیشه فرو رفتم که من هم چونان حالی داشتم و گلویم از بغض فشرده شده بود.

    چند قطره اشکی میهمان گونه ها.

    از تقلای باد و آسمان و بغض ریزان آسمان به وعده عمل نشده و معشوق به وعده گاه نیامده رسیدم.

    آری، جمعه ای گذشته بود و یار چهره نشان نداده بود، 

    آری، این جمعه هم بر تقویم عمر زمان مُهر رفتن خورد، بدون حضور یار.

    این جمعه هم گذشت و نیامد.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-02-08] [ 03:25:00 ب.ظ ]





      تو را می خوانیم   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    باران هاى دير هنگام اين روزها مرا به ياد تو مى اندازد، آقاى من! 

    سالى كه گذشت، گل ها و درختان و پرندگان شهرمان، زمستانى خشك را در حسرت باران و برف سپرى كردند.

    درختان، نا اميدانه ريشه هاى خشكيده شان را در جستجوى نمى، در دل خاك فرو

    مى بردند و پرندگان، ملتمسانه به اميد قطره اى باران چشم به آسمان مى دوختند.

    آن ها باور داشتند كه زنده به بارانند و با تمام وجود باران را می خواندند و خدا جوابشان را داد، هر چند دير هنگام.

    به ياد مى آورم كه ما نيز در زمستان تاريخيم. زمستانى سرد و طولانى، آن قدر طولانى كه بهار را از ياد برده ايم.

    چشم به راه باران رحمتتان هستيم، اما شايد نه به اندازه گل ها و پرندگان، كه چشم به راه باران طبيعت بوده اند.

    هنوز باورمان نشده كه حيات معنويمان در معرض خطر است، كه بى تو فقط نفسى مي كشيم و زنده ايم، اما زندگى نمى كنيم.

    اگر باورمان بشود، با تمام وجود تو را

    مى خوانيم و طلب مى كنيم.

    اگر باورمان بشود…

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-06] [ 12:01:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.