کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آبان 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




کاربران آنلاین

  • مدرسه علمیه کوثر اصفهان
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر
  • نرجس دولت آباد
  • زكي زاده
  • وجيهه السادات بدري
  • اسماءالحسنی
  • آ.ن - ثقلین
  • ریحانه
  • مهاجر
  • الهام كرمي
  • شیما حمیداوی
  • پاییز
  • رها
  • فاطمه منصوری
  • پیشوای مسیح
  • عیسی صالحی
  • زهرا عبدالهي تبار
  • زینب کیومرثی
  • فاطمه صغرا داوری



  •   به زیر خاک افتاده   ...

    در ساعتی که خورشید گیسوانش را به سمت غروب می بافت و به خوابگاه ارغوانی اش می شتافت، دلم هوایی جز هوای رهایی نمی یافت و سراسر وجودم در پی دم و بازدم های پایانی روز، رو به قبله نشسته بود.

    به قبرستان نظری انداختم و آواز بلند خاموشِ ساکنانش را خط به خط بر لوح وجودم حک کردم .

    چه ساکنانی و چه منزل گاهی!

    گل ها و درختان در گوشه گوشه اش نما می کنند اما ساکنانی که هیچ نمی پندارند از این سنگ های سرد و رنگ های سبز؛

    خفتگانی که فقط با طنین روح بخش فاتحه ای سر از پای نمی شناسند؛

     آنانی که روزی جلال و جبروت دنیایی را با هیچ برابر نمی دانستند، امروز فقط تمنایی جز صلوات و چند آیه از قرآن ندارند.

    چه زود دیر می شود و چه دیر زود!

    جایگاهی که ما هم به آن محتاجیم و طنینی که به آن شوریده حال.

    پروردگارا بیامرز بندگانت را و ببخش این آفریده های مغرورت را.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-04-20] [ 06:40:00 ق.ظ ]





      قله افتخار   ...

    تو بلندترین قله افتخاری که هر کس دوست دارد بر بلندای تو پرواز کند.

     تو با آن غرور سر به فلک کشیده، الهام بخش معجزه ای که هر دم دل بر نگاه تو حیران مانده و پا به پای تو ندای آزادی سر می دهد.

     ماندن و بودن در کنارت را به جان می خرد و تنها قرعه روز گار عظمت و استواری لبخندت را که به یادگار تحفه قلب نمود.

     بار الها، شکر که نگار نازنین لبریز از سکوت معنا را عرضه دریای جنون نمودی، به نگار دریای جنون سپردی و بر شالیزار سبز چشمانش تاختی تا به دنیای عرفان و حاجت رو اندازی.

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-04-03] [ 01:16:00 ب.ظ ]





      آواز بلند خاموش   ...

    در ساعتی که خورشید گیسوانش را به سمت غروب می بافت و به خوابگاه ارغوانی اش می شتافت، دلم هوایی جز هوای رهایی نمی یافت

     و سراسر وجودم در پی دم و بازدم های پایانی روز، رو به قبله نشسته بود.

    به قبرستان نظری انداختم، و آواز بلند خاموشِ ساکنانش را، خط به خط بر لوح وجودم حک کردم.

    چه ساکنانی و چه منزلگاهی!

    گل ها و درختان در گوشه گوشه اش نما می کنند

     اما ساکنانی که هیچ نمی پندارند از این سنگ های سرد و رنگ های سبز؛

    خفتگانی که فقط با طنین روح بخش فاتحه ای، سر از پای نمی شناسند؛

    آنانی که روزی جلال و جبروت دنیایی را با هیچ برابر نمی دانستند،

    امروز فقط تمنایی جز صلوات و چند آیه از قرآن ندارند.

    چه زود دیر می شود و چه دیر زود!جایگاهی که ما هم به آن محتاجیم و طنینی که به آن، شوریده حال.

    پروردگارا، بیامرز بندگانت را، 

    و ببخش این آفریده های مغرورت را.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [جمعه 1397-01-24] [ 02:47:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.