کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • مدرسه علمیه کوثر اصفهان
  • متین
  • حدیث عشق
  • امور اجرایی کوثر بلاگ
  • صبا ملکوتی
  • بانوی مدافع حجاب
  • بهاره شيرخاني
  • ریحانة الحسین(س)
  • یار مهـــدی
  • حدیثـ
  • چرند پرند
  • اكرم خادمي
  • اسراء
  • بریسا فرجی



  •   مانند درخت توت   ...

    شاخه های شکسته، توت های لِه شده، برگ هایی که به جای درخت، زیر پا نشسته اند. 

    نگاهی به اطراف انداختم و دیدم هر کسی به اندازه توانش از درخت توت، کامی گرفته و سر حال شده. 

    یاد شعری افتادم که می گفت:

    ‌_ سرو را گفتند میوه نمی آری، گفت:آزادگان تهی دست اند. 

    پیش خود در مقام رد این شعر افتادم، زیرا با چشم خود می دیدم که درخت توت چگونه مهربانانه سایه گسترانده و چگونه بخشایش گریش را با نثار میوه هایش بر رهگذران به نمایش گذاشته، 

    هیچ رهگذری دست خالی از کنارش رد نمی شود، حتی شده با یک دانه توت هم کامی می گیرد و می رود.

     به یاد درس استاد اُفتادم که ولایت فقیه را چون درختی تنومند مثال زده بود که ریشه در خاک رهبری و امامت دارد،

     امروز می دیدم که این مهربان درخت چه راحت در معرض آزار بود اما از بذل سایه و میوه به حق هیچ کس، دریغ نمی کرد، چه مردمان کم لطف و بی خیری هستیم، از سایه و میوه استفاده می کنیم و کاری جز آزار نداریم، باغبان به درخت می نگرد و بعد در پی سایه، اما!

    ما ساده مردمان فقط در پی آسایشیم.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-03-14] [ 01:16:00 ب.ظ ]





      هدیه خدا   ...

    نزدیک موسسه که رسیدم وجیهه را دیدم که قدم زنان ‌حرکت می کرد در حالی که سرش را به طرف درخت توت همسایه که از دیوار پایین آمده بود چرخانده بود.

    گفتم:

    _ سلام

    فکرنمی کنی کلاس دیر شده؟

    نگاهش از درخت توت به طرف من برگشت و گفت:

    _ سلام 

    (وای اگه بدونی چقدر دلم توت می خواد).

    باهم داخل موسسه شدیم وجیهه به طرف دستشویی رفت و من بیرون ایستادم 

    راضیه دوستم به طرف من آمد دستش را به سمتم دراز کرد و گفت:

    _ سلام 

    بیا توت بخور خیلی خوشمزه اس.

    یکی دوتا از توت های داخل دستش رابرداشتمـ. شیرین و آبدار و خوشمزه بود.

    یک دفعه یاد حرف وجیهه افتادم گفتم:

    _ وای راضیه وجیهه خیلی دلش توت می خواست راضیه هم صبر کرد تا وجیهه ازدستشویی بیرون آمد و توت هایی که در دستش باقی مانده بود را به او داد و رفت.

    وجیهه توت ها راخورد و گفت’

    _ چقدرشیرین و خوشمزه بود.

    باهم از پله ها بالا رفتیم پشت در کلاس یک دفعه وجیهه گفت :

    _ تو برو من الان میام.

    کمی که نشستم وجیهه داخل کلاس شد و گفت:

    _ (یادم نبود روزه بودم. الان یادم اومد پشت درکلاس).

    خندیدم و گفتم‌:

    (میـگن خدا حاجت شکمو زود میده)

    وجیهه گفت:

    _ (چقدرم خوشمزه بود می دونی یه حدیث هست که میگه اگه یه روزه داره سهوا چیزی را بخوره اون چیزی  که خورده هدیه ای از جانب خدا بهش بوده)

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-27] [ 04:25:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ