نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ ریحانه علی عسکری

آدمی نیستم که خروپف کنم اما وقت هایی که سرما می خورم بخاطر گریپ شدنم، صدای خروپفم بلند می شود. تا به حال مشکلی بخاطر خروپفم پیش نیامده بود تا آن روز که: به شدت سرما خورده و مریض بودم؛ با این حال نمی توانستم از کلاس روش سخنرانی که استاد خیلی خوبی نیز آن را تدریس می کرد بگذرم. پس صبح زود بلند شدم؛ داروهایم را برداشتم قرص سرماخوردگی و در نهایت شربت سینه خوردم. سر کلاس هم کنار استاد، رو به بقیه کنار شوفاژ نشستم. یکی از بچه ها، برای ارائه سخنرانیش آمد و کلاس غرق سکوت شد. کم کم سکوت و آرامش کلاس و خواب آور بودن شربت سینه اثر خود را گذاشت ؛  سرم را روی میز گذاشتم و دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. با صدای دوستم به خودم آمدم: _ریحانه ریحانه پاشو چقدر می خوابی  سرم را از روی میزِ صندلی بلند کردم؛  کلاس تمام شده بود و بچه ها دور استاد حلقه زده سوال هایشان را می پرسیدند. پرسیدم: _کلاس تموم شد؟ خندید و گفت: _ساعتِ خواب وای ریحانه جات خالی، یه خروپفی می کردی که نگو و نپرس صدات که بلند شد یکی می گفت : ویبره موبایله یکی می گفت: صدای کتری از آشپزخونه می آد. (کلاسمون به آشپزخانه پنجره مشترک داشت) آخرش فهمیدیم صدای خروپف توعه :) استاد نذاشت بیدارت کنیم. گفت حتما خسته ای  می دانستم استاد خیلی به این موارد حساس است پس با خجالت کنارش رفتم و گفتم: - ببخشید استادمریض بودم شربت خورده بودم نفهمیدم چی شد. خندید و گفت: متوجه شدم گفتم: صندلی نرم و شوفاژ گرم، خوابت برده از این همه بزرگواری غرق شرم شدم و بار دیگر معذرت خواهی کردم. پ.ن بچه ها یا وقتی مریضین نرین سر کلاس یا اگه رفتین شربت سینه نخورین، روی قرص و داروها و عوارضشونم بخونین  اینا را برای قشنگی ننوشتن برای آگاهی ما نوشتن والا

موضوعات: روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



[شنبه 1397-08-26] [ 12:03:00 ب.ظ ]