در نبودت پلك هايم تا ابد بي تاب شد

چشم من در انتظارت تا سحر بي خواب شد

كوچه پر بود از شب و تاريكي و از التهاب

با عبورت كوچه اما لحظه اي مهتاب شد

آسمان رنگ زمين بود و زمين چون آسمان

آن نفس ها ديگر حتي اشك هم كمياب شد

خاطراتت با منه تنها و غمگين شد عجين

روزهاي با تو بودن مثل برفي آب شد

با نگاهت مي شد از دريا و دنياها گذشت

شمع جانم در وجودت ذره، ذره آب شد

در حضورت عشق دريا بود و من ماهي ولي

تا كه رفتي هرچه دريا بود گويي يك سره مرداب شد

موضوعات: نویسنده و شاعر: الهام ملمعی  لینک ثابت



[چهارشنبه 1396-12-09] [ 06:15:00 ق.ظ ]