کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آذر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30




کاربران آنلاین

  • رضوانی
  • حدیث عشق
  • زكي زاده
  • جمشيديان
  • صبا ملکوتی
  • حضرت مادر (س)
  • رها
  • امید
  • یگانه خانوم گل
  • مهدی اصغری



  •   سکوت پرصدا   ...

    فریاد و صدا را همه می شنوند، بماند آن جایی که گوش ها را به نشنیدن می بندند و چشم ها را به ندیدن.

    سکوت را همه کس توان شنیدن و معنا کردن نیست، و آن سکوتی هم باشد که چراغ های خاموش قبلها را هدف گرفته ودست های منجمد را. 

    آل الله آفریده شدند برای فریاد، برای هدایت و روشنگری.

    آن ها آمدند تا بیراهه را از راه نشان دهند؛ 

    اما همیشه قلب های زخمی نصیبشان بوده و هست و چه بد مُزد و پاداشی!!!!!!!

    حَسَن (ع) با پایکوبی فرشتگان و شادی پیامبر(ص) آمد و شد پاره ای از جگر اسلام،

     دستانش همیشه بوی محبت و عشق داشتند، قلبش سرشار از محبت حق بود.

    هیچ گاه هیچ کس، درگاه خانه اش را دست خالی رد نمی کرد.

    سکوتی به بلندی فریاد برادر داشت ، اما گوش زمانیانش فرو رفته بود در وعده های پوچ مکار زمان.

    تاراج خیمه اش را چشم پوشید تا بیدار کند خواب زده های جاهل را.

    تمام فریادش را به سکوت بخشید، حیف و دریغا از سخن های گهربار که بر گوش ناشنوا، روان کند.

    معنای سکوتش را باید بلعید و بر جان مُهر کرد.

    غریب زندگی کرد و غریبانه سکوت.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-03-10] [ 07:57:00 ق.ظ ]





      ابلاغ احباء   ...

    وقت لبیک گفتن از روی ادب ابلاغ شو

    بر مسیر معرفت نور ی به عین ابلاغ شو

    گو به سرمنزل صاحب خانه لطف نبی

    مر ازل برنور کبریای حق منبع ابلاغ شو 

    برزبان هرگز مران تکرار وهمی بی سبب

    چون که با یزدان نمودی عهد ابلاغ شو

    اولیای درگه یکتای مافی انفسند

    معرفت در یگانه ره وصل مبعث ابلاغ شو 

    هر زمان تبلیغ قرآن از قراءت می کنی

    هر دم از ذکر اجابت دعی البلاغ شو

    ما را یک دم استجابت مکفی است

    عاقبت از ورد مهرش زدل ابلاغ شو

    خوی دل در بر جام لبالب انتظار

    در سر پرده لطف حق زرحمت ابلاغ شو

    گر به طعم قرب ذکرتطمءن القلوب

    تو به پای هر محبش رونفس ابلاغ شو

    زو زرامش در جهان هرگز نشو سمت هوس

    گو محقی باش در کان صدف ابلاغ شو

    گوهر یکتای نفس دل مرجوع دار

    تا تمام عرش لبریز احباء ولی ابلاغ شو

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-03-09] [ 12:34:00 ب.ظ ]





      مسیر   ...

    در حالی که منتظر اتوبوس بودم، چهره های مردم را نگاه می کردم، بعضی با دقت به شماره مسیر نگاه می کردند و بعد سوار می شدند تا مبادا مسیرشان دور و اشتباه شود.

    بعضی هم فقط دنبال وسیله ای بودند برای گذر از آن ایستادن و انتظار،

    بدون دغدغه شماره مسیر و اتوبوس.

    شباهتی که میان انتخاب مسیر اتوبوسی و انتخاب مسیر زندگی داشت، من را به تعجب واداشت.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-03-08] [ 05:54:00 ب.ظ ]





      از فرش به عرش   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ

    سرکار خانم فاطمه سلیمیان

    _ چیه هی میگی شهید‘ شهید چیه هی میگی شهدا زنده اند. حرفت خیلی مسخرس‘ مگه شهدا هم زنده ان؟ اونا هم مثل خیلی های دیگه زیر خاکن‘ مردن‘  تو کلت اینو فرو کن. گذاشتم حرف هایش تمام‌ شود‘ با لبخند جوابش را دادم: _ می خواهم برایت داستانی بگویم‘ حوصله شنیدنش را داری؟ با بر هم گذاشتن چشمانش جواب مثبت داد. همان گونه که به چشمانش خیره بودم شروع کردم: سال سوم دبیرستان بودم و مثل بقیه ی نوجوان ها شر و شیطون و با حجابی که مرا در مدرسه انگشت نما کرده بود. اگر اشتباه نکنم اواخر دی ماه ۱۳۹۵ بود که در مدرسه پیچیده بود که می خواهند به راهیان نور ببرند. دوبار به آنجا رفته بودم؛ ولی مثل همیشه برای تفریح و… به سمت دفتر مدیریت برای ثبت نام قدم برداشتم‘ کارهای ثبت نام را انجام دادم و به سوی خانه رفتم. فردا خبر دادندکه اردوی راهیان نور کنسل شده است. اعصابم ریخت بهم، وقتی به خانه رسیدم‘ کوله ام را به سمتی پرتاب کردم و با ابروانی که به سختی بهم پیچیده بود؛ رو به عکس شهیدی که پدرم به سالن زده بود ایستادم. وجب به وجب عکس را از نظر گذراندم” جزء به جزءصورتش‘ سردار شهید حسین قجه ای‘ اسطوره مقاومت‘ گنبد رویایی امام حسین(ع)‘ السلام علیک یا اباعبدالله الحسین…"دوباره بازگشتم، به چهره ی ملکوتی اش نگاه کردم‘ در حالی که پوزخند روی لبانم نقش بسته بود چندین بار با انگشت اشاره ام به سینه اش کوبیدم و با فریاد گفتم : _ مگر تو زنده نیستی؟ مگر شما مهمان دعوت نمی کنید؟ مگر شما شهید راه حق نیستید؟ یا مرا می بری راهیان نور یا منه دیوانه را که می شناسی یه بلایی سر خودم می آورم؛ همان جور که به چشمانش خیره بود عقب گرد کردم و به اتاقم رفتم. فردای آن روز داخل مدرسه بودم که صدای بلند گو آمد. چندین بار اسمم را پشت بلند گو صدا زدند‘ زیر لب گفتم: (اوووف دوباره می خواهند چه گیری بدهند). در حالی که موهایم را داخل مقنعه می کردم‘ جلوی مدیر ایستادم، بی مقدمه گفت: با فلان مدرسه و فلان مدرسه می خواهی بروی؟ اتوبوس یک نفر جا دارد. دهانم‌ به یکباره خشک شد‘ دیگر از تعجب کم مانده بود چشمانم از حدقه درآید. وقتی با پای برهنه وارد کربلای ایران شدم‘ دلم دیگر آن دل نبود. راه می رفتم و بغض هر لحظه بیشتر به دور گردنم می پیچید و به چشمانم نیش می زد. وقتی به سه راهی شهادت رسیدم‘ سخنرانی جانباز عزیز را گوش دادم و پیش از پیش شرمنده شدم. دویدم و ‌به آن جانباز رسیدم بی مقدمه گفتم: _ شما شهید حسین قجه ای را می شناسید؟ نگاهم کرد و با لبخند گفت: دخترم نکند شما مهمان حسین هستید؟! دیگر نتوانستم حرفی بزنم‘فقط چشمانم را به نشانه ی تایید باز و بسته کردم‘ که اشک هایم بر روی گونه هایم جاری شدند و این شد مهر تایید بر حرف آن جانباز ایثار گر.

    موضوعات: روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



     [ 11:25:00 ق.ظ ]





      مرا چه می شود...   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ:

    مهربان

    بارالها، بارها بار از دستان بی مهرم برداشتی و در کف آن بارش مهربانی کاشتی.

    بارالها، بار‌ها دستان تهی از مهرم را که به آسمانت نشانه می گرفتم با بغل بغل محبتت بازگردانیدی.

    خدایا پس با این همه دوستی مرا چه می شود که این جاده ی یک طرفه را یک طرفه نخواهم؟

    و هراز گاهی من نیز در دستانم گل یاس بکارم و به تو تعارف کنم؟

    مرا چه می شود که دستانم بوی سخاوت به بندگانت را بگیرد و این چنین به آسمانت دست دراز کنم؟

    مرا چه می شود خدایی کردن را از تو بیاموزم و زمینت را چون آسمانت غرق در عطوفت کنم؟

    مرا چه می شود که گه گاهی با خود، لبخندت را به زمین بیاورم و شکر وجودت را اینگونه بجا آورم؟

    مرا چه می شود نهال عشقت را که بر دلم جوانه زده، به ثمر رسانم؟!

    مرا چه می شود…

    موضوعات: دل نوشته, روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



     [ 07:46:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.