داخل مغازه شدم سایزم راگفتم و از فروشنده خواستم شلواری برایم بیاورد وقتی از پرو بیرون آمدم فروشنده شروع به تعریف از کالایش کرد در آخر هم گفت این شلوار کار ترکیه است .شلوار را روی میز گذاشتم و گفتم پس یک کار ایرانی بیاورید .چشمانش گرد شد و خندید و با… بیشتر »
   سه شنبه 25 مهر 13961 نظر »
تازه عقد کرده بود. پدرش هم به تازگی ماشینی راقسطی خریده بود, زندگیشان تازه روی روال افتاده بود که فهمیدند پدرش دوباره سر خانه اول برگشته است .دوباره دنبال رفیق بازی رفته بود و دوباره مصرفش راشروع کرده بود . بعد از مدت ها که همدیگر را دیدیم برایم درد دل… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   سه شنبه 25 مهر 1396نظر دهید »
داشتيم با مادر از روضه برمی‌گشتیم. از کناره خیابان حرکت می‌کردیم، مادرم جلو و من پشت سر او راه می‌رفتم، یک‌دفعه متوجه شدم مادرم با شدت زمین خورد. اصلا نفهمیدم چه شد. سریع به سمش دویدم. زانو و کف دو دستش روی زمین بود. به سختی بلندش کردم و همین طور که… بیشتر »

موضوعات: مناسبتها
   سه شنبه 25 مهر 1396نظر دهید »
مسیر برگشت خیلی دور بود فاطمه دوستم یک تیبا مدل 94داشت که تایک مسیری مرا می رساند. وقت هایی که نمی توانست بیاید یا زودتر باید می رفت از ساعت اول عزا می گرفتم , باید یک مسیری را پیاده روی می کردم, بعد سوار یک اتوبوس فوق العاده شلوغ می شدم که از یک خیابان… بیشتر »
   پنجشنبه 20 مهر 13961 نظر »
رفتم قسمت پژوهش تا گزارش آن هفته را از مسئول آن بگیرم که حرف از امتحان دیروزم شد که به خاطر تاخیر یکی از مسئولین عقب افتاده بود و کلاس بعدی ما را هم کنسل کرده بود. گفتم : بنده خدا استاد خیلی منتظر شدند و آخر هم نتوانستند کلاس را برگزار کنند . مسئول… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   پنجشنبه 20 مهر 1396نظر دهید »
خيلي وقت‌ها با فامیل برسرکاندیدای انتخاباتی اختلاف نظر داشتیم‌. اماسعی می کردیم این اختلافات روی رفت وآمد خانوادگي ما ما اثر نگذارد. بخاطر همین وقتی جاروجنجال انتخابات ۸۸فروکش کرد و محرم آمد به همه زنگ زدیم تا دور هم جمع شویم. برادرم که صدای خوبی داشت… بیشتر »

موضوعات: مناسبتها
   سه شنبه 11 مهر 13962 نظر »
الان دقیقا شش ماهی از خواستگاری که اجازه دادم به خانه مان بیاید, می گذرد. مادرم می گفت قدمشان سنگین بود ولی من می دانستم که اشکال از آن بنده خداها نیست, اصلا حوصله خواستگار راه دادن را نداشتم, سطح توقعاتم خیلی بالا رفته بود, هرکسی که زنگ خانه مان را می… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 2 مهر 1396نظر دهید »
گفت: بفرمایید. جواب دادم: ترجیح می دهم شما شروع کنید. خندید و گفت: معمولا این مواقع دختر خانم ها می پرسند و آقایان جواب می دهند. اما من باز هم شروع نکردم. این شگردی بود که مشاورمدرسه به ما گفته بود, تا قبل از اینکه خواستگار شروع نکرده شما حرفی نزنید.… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 2 مهر 1396نظر دهید »
بحث در مورد رشته تحصیلی داغ بود. به دوستم گفتم من می خواهم بلافاصله بعد از اینکه درسم تمام شد رشته روان شناسی دانشگاه امام خمینی (ره) شرکت کنم, غیرحضوری هم می توانم بروم, امتحانش هم همین جاست, حتی منتظر پایان نامه هم نمی شوم می توانم هم درسم را بخوانم… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 2 مهر 1396نظر دهید »
جستجو
 << < مهر 1396 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
کاربران آنلاین
  • مدرسه علمیه فاطمه الزهرا س اراک
  • سکینه بنت الحسین
  • ریحانه
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی