کوثر ولایت
 
 




جستجو



 << < مهر 1396 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          


کاربران آنلاین
  • بهرام نژاد
  • زینب یوسفی
 




روز هفتم محرم
در این روز عبدالله بن زیاد نامه‏اى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن حتى قطره‏اى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!(

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
[شنبه 1395-07-17] [ 01:23:00 ب.ظ ]




در آن شب،بعد از آن اتمام حجت‏ها وقتى كه همه يكجا و صريحا اعلام وفادارى كردند و گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد،يكدفعه صحنه عوض شد.امام عليه السلام فرمود:حالا كه اين طور است،بدانيد كه ما كشته خواهيم شد.همه گفتند:الحمد لله،خدا را شكر مى‏كنيم براى چنين توفيقى كه به ما عنايت كرد،اين براى ما مژده است، شادمانى است.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
 [ 01:18:00 ب.ظ ]




شب های عاشقی

شب عاشقی…روایت کوتاهی از ده شب محرم…


(در این روایت نام هرشب محرم که به هرشهید اختصاص داده شده معین گردیده…)


آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق ایستادگی از گلدستة دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می اید.
عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا می نشیند. عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های خسته می گریزد و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار لباس های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره ای از آسمان حسین(ع) .
هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
[چهارشنبه 1395-07-14] [ 12:51:00 ب.ظ ]


...


سر کلاس نشسته بودم که فاطمه نماینده کلاس با هیجان داخل شد و گفت : دوشنبه قبل از تاسوعا برنامه عزاداری مدرسه با ماست . دوست دارم برنامه از نظر نظم و معنویت زبانزد باشد . با خودم فکر کردم چقدر زود محرم شد. بحث همچنان در کلاس برپا بود هرکس وظیفه  ای را بر عهده       می گرفت ولی من دیگر آنجا نبودم. دوباره محرم آمده بود. محرم همیشه برای من با یک سوال همراه بود اگر من هم آن زمان بودم چه می کردم ؟شنیده بودم هر دوره و زمانه ای شمری دارد گاهی می ترسم,  فکر می کنم جای من در عصر و زمانه خودم کجاست؟  امامم را شناخته ام ؟ شمر زمانه ام را چطور ؟قرار است مثل حر پشیمان بشوم؟ نکند مثل توابین دیر از خواب غفلت بیدار شوم و به من بگویند : کاروان رفت و تو در راه و بیابان در پیش , نکند حسرت بخورم ؟ برای کارهایی که کردم و نباید می کردم و کارهایی که نباید می کردم و باید می کردم .

 در همین فکرها بودم که فاطمه صدایم زد : همه وظایف تقسیم شده تو می خواهی چه کاری انجام دهی ؟ فکری کردم و گفتم : می خواهم به عزاداران امام حسین آب بدهم.

یا حسین سقایت می شوم هر چند تو سقایی چون ابوالفضل (ع) داری و با وجود سقایی چون او چه نیازی به من . سقایی ام را بپذیر که هر چند تو را به سقایی من نیازی نیست , من محتاجم. 

محتاجم که سقایی ات را بکنم نکند روزی شمر زمانه ات باشم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
[سه شنبه 1395-07-13] [ 09:16:00 ق.ظ ]




صداي اذان ظهرمی آمد. همراه دوستم از ساختمان هلال احمر بیرون می آمدیم که ناگهان دوستم گفت: بیا با هم به امام زاده ستی برویم. جواب دادم من عجله دارم شما برو.گفت بیا و مرا هم به دنبال خود کشید.

سر کوچه تابلو امام زاده زده شده بود. داخل کوچه سفگفرش بود.باعجله از سنگفرش گذشتیم وپا به درون امام زاده گذاشتیم .حیاطی بزرگ که دور تادور آن اتاق هایی قرار گرفته بود.همین که پا به درون امام زاده گذاشتم حس عجیبی وجودم را گرفت, حس آشنایی نزدیک اما دور. نمی دانستم چه حسی است ولی مرا به رفتن درون امام زاده ترغیب می کرد. وضوگرفتیم ونماز ظهر را به جماعت خواندیم. بین دونماز دوستم گفت :            

می دانستی امام زاده ستی خواهر حضرت معصومه (ع) است. آنوقت بود که فهمیدم این حس آشنایی برای چیست. هیچ وقت آرامشی که درحرم حضرت معصومه داشتم را هیچ جای دیگرنداشتم .این همان حس آشنایی بود.نماز دوم را که خواندیم مردم متفرق شدند ومن به زیارت حرم رفتم. حرم چوبی قدیمی که درون آن قبری قرار داشت همراه با قرآن و لاله هایی بسیار زیبا و سقفی گردو نقاشی شده.دور حرم چرخیدم می دانستم که دیگرنمی توانم این حرم رارهاکنم.

 نذر کرده بودم که به زیارتت بیایم, نذر کرده بودم که روایتت رابنویسم ,شاید روایت خوبی نشده باشد از من بپذیر

(السلام علیک یا امام زاده ستی ورحمت الله وبرکاته)

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: متفرقه  لینک ثابت
[سه شنبه 1395-07-06] [ 09:22:00 ق.ظ ]




جلوی تلویزیون خوابیده بود یکدفعه مادرش حرفی زد که عصبانی شد وبا پا محکم به شیشه میز تلویزیون کوبید.شیشه میز خورد شدانگار خودش بیشتر از ما ازشکستن شیشه تعجب کرده بود.

دختر آرامی بود .به ندرت عصبانی می شد. همه از حسن اخلاق و رفتارش تعریف می کردند, اما مدتی بود که رفتارش تغییر کرده بود.گاهی خیلی ناگهانی عصبانی می شد

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[پنجشنبه 1395-06-18] [ 01:46:00 ب.ظ ]


...


دنبال کتابم روی کشوها می گشتم که دو کتاب درباره ی ازدواج نظرم را جلب کرد. پرسیدم کتاب ها مال کیست :گفتند مشاور مدرسه, اتفاقا مشاور آن جا بود. کتاب ها را از او به امانت گرفتم وبه کتابخانه رفتم .

ادامه »

موضوعات: مناسبتها, خانواده  لینک ثابت
[شنبه 1395-06-13] [ 01:36:00 ب.ظ ]




روز دختر بود وجشن دختر

ادامه »

صفحات: 1 · 2

موضوعات: متفرقه  لینک ثابت
[یکشنبه 1395-05-31] [ 12:35:00 ب.ظ ]
 
   
 
فراخوان یاوران حسینی