۱- هنگام خرید نان، قبل از سرد شدن کامل، نان ها را دسته نکنید. کمی صبر کرده و نان ها را هوا دهی کنید تا داغی اولیه آن از بین برود. اگر نان ها با دمای بالا دسته شود سریع تر بیات شده و کپک خواهد زد .

۲- هرگز نان ها را در روزنامه قرار ندهید. معمولا روزنامه ها کیفیت چاپ خوبی ندارند. مرکب چاپ به راحتی جدا شده و به موادی که در کنارشان هستند نفوذ می کنند.( مخصوصا زمانی که نان دارای دمای بالا و رطوبت باشد. )

مرکب چاپ حاوی سرب و فلزات سنگین دیگر مثل کادمیوم و آرسنیک می باشد که تجمع آنها در دراز مدت می تواند باعث بروز بیماری ها شود. البته می توانید نان ها را در کاغذ سفید بدون چاپ قرار دهید.

۳- هنگام خرید نان حتما یک پارچه نخی به همراه داشته باشید و نان ها را پس از کمی سرد شدن در آن بپیچید و سپس آن را در کیسه ای پلاستیکی قرار دهید. پارچه ی نخی رطوبت اضافی نان را به خود می گیرد و پلاستیک از خشک شدن نان جلوگیری می کند.

۴- به اندازه ی احتیاج روزانه ی خود نان بخرید تا مجبور به دور ریز نشوید.

۵- برای نگهداری نان هرگز آن را در یخچال قرار ندهید چون دمای یخچال که حدودا ۲ الی ۴ درجه سانتیگراد است سرعت بیات شدن نان را بیشتر می کند.

۶- نان را در فریزر نگهداری کنید. در دمای فریزر، آب داخل نان منجمد می شود و نان بدون تغییر باقی می ماند. پس از رفع انجماد، نان به حالت اولیه خود باز می گردد. نان ها را به اندازه ی وعده های خوراکی خود تقسیم کنید و بعد داخل فریزر نگهداری کنید.


موضوعات: متفرقه
   چهارشنبه 27 تیر 13971 نظر »

1- طبق آیه الرجال قوامون علی النساء، کدام گزینه زیر صحیح نیست?

الف) خداوند به مردان امتیاز و برتری یک طرفه نداده

ب) مسئولیت ها متناسب با امتیازات است.

ج) زن ومرد نقص یکدیگر رابرطرف می کنند.

د) طبق این آیه مرد حاکم است.

۲- این سخن معصوم(اگر می توانی کاری کن که غیر تو رانشناسد) به چه معناست؟

الف) یعنی پدر و برادر شما را هم نشناسد.

ب) کاری که بیش از توان زن است به او وا مگذار

ج) یعنی نامحرم او رانبیند

د) گزینه الف و ج

۳- اولین نتیجه ازدواج چیست؟

الف)تشکیل هسته توحیدی

ب)استقلال فردی

ج) آرامش

د)رفع نیازهای غریزی

۴) نشانه دوست داشتن غیر مقدس چیست؟

الف)اگر درجهت حفظ آن برنامه ریزی شود

ب)انسان را به خود مشغول کند

ج)مانع بندگی خدا شود

د) همه موارد

۵- از نظر دین معنای خانواده چیست؟

الف) اعضای خانواده هرکدام خودشان هستندو مستغرق در دیگری نباشند.

ب)وحدت در عین کثرت، وکثرت درعین وحدت

ج) اولین واحد تولیدی روی زمین

د)گزینه الف و ج

۶- ریشه فرو ریختن خانواده

الف)اومانیسم

ب) اصالت دادن به بندگی خدا

ج)عدم کفویت زن ومرد

د) گزینه الف و ب

۷- این عقیده کیست

……………حتی سخت گیری های مقدس مآبانه راکه منجر به عدم حضور زن حتی در صحنه های آموزش نظامی می شود، یک قید خرافی می دانند.

الف)امام خمینی(ره)

ب) رهبر معظم انقلاب

ج)شهید مطهری(ره)

د)شهیدبهشتی(ره)

۸- درصورت حصول چه چیزی، انسان خود را بی خانمان و بی وطن حس نمی کند؟

الف)معنای بودن

ب)حقیقت بودن

ج) شکل وسرای بودن

د) همه موارد

۹) در صورت تغافل از چه اصلی، همه چیز در زندگی وارونه می شود

الف)عقل خرد

ب)احساسات و عواطف

ج) تقوا

د) همه موارد

۱۰) ریشه وجود یافتن دوگانگی بین زن ومردچیست؟

الف)منیت

ب)مدرنیتنه

ج)سوسیالیسم

د)اگزیستانسیالیسم

لطفا جواب گزینه های صحیح را با درج شماره سوال

به آیدی این جانب در تلگرام و ایتا ارسال کنید.

@RAliaskariتلگرام

@Resm726 ایتا و تلگرام

به یکی از برندگان به قید قرعه هدیه ای اهدا می گردد.


موضوعات: متفرقه
   جمعه 22 تیر 1397نظر دهید »

تا شروع شدن کلاس ساعتی مانده بود. تصمیم گرفتم وقتم را روی تحقیقی که به تازگی برداشته بودم بگذارم.

بخاطر همین به کتابخانه رفتم و شرح کتاب صحیفه سجادیه را در خواست کردم.

گشتن دنبال موضوعی که من به دنبالش بودم آن هم در پانزده جلد کار راحتی نبود اما از اتلاف وقت خیلی بهتر بود.

تا به حال به یک کتاب دعا این طور نگاه نکرده بودم.

دعا را برای آرامش روحم می خواستم نه پژوهش و تحقیق.

اما امروز که لابلای صحیفه غرق شدم لذت آن را با تمام وجودم حس کردم.

صحیفه سجادیه یک کتاب نیست یک منبع کامل از هر چیزیست که آدمی در زندگی دوست دارد بداند.

نگاهم توی فهرست به عنوانی افتاد که برایم جالب بود. صفحه را باز کردم. درمورد حدیثی از امام صادق (ع) بود که طبق گفته کتاب، متروک شده بوده تا اینکه یک محقق نوزادان، علت آن را کشف می کند.

امام صادق به زنان توصیه نمودند که نوزاد را در سمت چپ آغوش خود بخوابانید.

سال های سال به این حدیث اشکال های زیادی گرفتند. اما  این موضوع را در عکس های مختلفی که از کودک در آغوش مادر، گرفته بودند فهمید.

این محقق با مشاهده عکس ها، که بیش تر بچه ها در طرف چپ مادرشان آرام گرفته اند متوجه شد که اگر مادر کودک را، بخصوص در دوران نوزادی در سمت چپ خود در آغوش بگیرد، کودک آرام تر است; بی قراری نمی کند و از خواب بیدار نمی شود.

 علت آن را هم، نزدیک بودن به قلب مادر و شنیدن صدای ضربان قلب او دانست که باعث آرامش او می شود.


موضوعات: متفرقه
   سه شنبه 19 تیر 13971 نظر »

هنوز از هول و استرس انژیو مادرم در نیامده بودم که امتحانات ترم شروع شد.

مادرم پنج شنبه نوبت دکتر داشت. می دانستم که اگر با یکی از خواهرانم  برود پشت در مطب دکتر می نشینند و داخل نمی روند؛ از طرفی هم می دانستم که مادرم وقتی دکتر را می بیند نصف مشکلاتش را فراموش می کند بگوید.

باید خودم همراهش می رفتم، اما امتحان کلام داشتم می دانستم که حداقل نصف روزم بابت آن هدر می رود و فرصت نمی کنم درس بخوانم.

بین رفتن و نرفتن مردد بودم،  بلاخره با خودم گفتم  تابستان امتحان می دهم مادرم واجب تراست؛ یا نهایتا مجبور می شوم یک بار دیگر سر کلاس بنشینم.

دلم را یک دل کردم و همراه مادرم رفتم.

از  صبح که آن جا رسیدیم تا بعد از ظهر کارمان طول کشید.

 پایم که به خانه رسید از خستگی بیهوش شدم فقط شب توانستم مقداری از کتاب را بخوانم.

با امید به خدا سر امتحان حاضر شدم و هرچه به فکرم می رسید را روی کاغذ آوردم.

هرچه سر امتحان بارم ها را حساب می کردم می دیدم که به ده نمی رسد تا بتوانم تابستان امتحان بدهم.

با این حساب، باید دوباره سرکلاس می نشستم.

نشستن بیشتر، فایده ای نداشت برگه را تحویل دادم و از سالن خارج شدم.

چند روز بعد، امتحان بعدی بود. به محض این که امتحانم را تحویل دادم استاد درس کلام را دیدم.

جلو رفتم و سلام و علیکی کردم استاد از امتحان پرسید، قضیه مادرم را برایش تعریف کردم و گفتم:

خیلی بد امتحان دادم  قبول نمی شوم.

گفت انشاالله قبول می شوی.

گفتم: نه استاد خیلی بد دادم حساب کردم سر امتحان قبول نمی شوم.

گفت: قبولی نترس

گفتم: مطمئنم قبول نمی شوم حتی ده نمی شوم تا تابستان دوباره امتحان بدهم چه برسد به دوازده.

نگاهی به من انداخت و گفت:

_می گم قبول شدی

باورم نمی شد؛ استاد کاور درون دستش را بالا آورد برگه مرا بیرون آورد: 13.75

  چند بار نگاه کردم باورم نمی شد خیلی خوشحال شدم پرسیدم:

_ آخه چطور ممکنه

 استاد گفت:

خدابرکت کاری که برای مادرت کردی را به تو داد.


موضوعات: متفرقه
   جمعه 15 تیر 13971 نظر »

الهی شکر که گاهی وقت ها بهم تفهیم می کنی که هستم و به هر شکلی مجازاتم می کنی

 این که فقط خودت لایق صبوری کسی جز خودت صابر نیست.

 کاسه صبرم را به گدایی در میکده تو آویزان کردم، به تمنای وصال تو می اندیشم،

 متشکرم که به من فهماندی لیاقتم چه قدر است و تاوان پس دادن هم جسارت می خواهد

 باری دگر ارزش من خاکی را گوشزد کردی.

 ای یاری دهنده وجودم 

 کاش آدم بودیم و در بارگهت معصومانه و بی ریا ذکر لبیک می گفتیم و اسیر هر گرگ صفت ملبس در لباس میش با چرب زبانی نمی شدیم

 که ذکر توبه می خوانند و ادعای عاطفه می کنند.

 الهی برسد روزی که جز یادت کلمه بر زبان نرانیم و فقط ملتمس رحمت و انعام مقدر باشیم.

 چه دل تنگم،

 دستانم را به دستانی سپردم که مرا نیمه راه رها کرد و این دل دردمند را لبریز شکایت.


موضوعات: متفرقه
   جمعه 15 تیر 13971 نظر »

ای فرزند آدم بنگر چه بودی و چه شدی؟؟؟

   سه شنبه 12 تیر 1397نظر دهید »

هر وقت می‌خواستیم برویم خانه‌ی مادربزرگ از خیابان جامی می‌رفتیم. 

یک روز پدرم گفت امروز می‌خواهم از خیابانی که تازه تاسیس شده بروم. 

به خیابانی که پدرم می‌گفت رسیدیم: 

«خیابان آیت‌الله زاهد».

 خیابان جدید کمی پیچ و خم داشت ولی مسیر ما را خیلی راحت کرده بود.

از آن به بعد، همیشه از همان مسیر می‌رفتیم و همین شد که اسم خیابان توی ذهن من ماند. 

هر وقت مسیرمان از آن خیابان بود، فکر می‌کردم آیت‌ الله زاهد چه کسی بوده که اسمش را روی خیابان گذاشته‌اند.

این سوال توی ذهن من ماند تا روزی که آقای برقی‌کار، استاد تفسیرمان گفتند چند جلسه به جای من خانم زاهد سرکلاستان می‌آیند. جلسه امروز و فردا شد تا بالاخره دیروز برگزار شد.

خانم زاهد خانمی مودب و خوش صورت بودند که بعد از سلام و احوالپرسی با تک تک بچه‌های کلاس دست دادند و برای آشنایی بیشتر حضور و غیاب کردند.

 قبل از شروع بحث کلاس از رشته‌ی تحصیلیشان سوال کردم. حرف به خانواده‌شان رسید که گفتند:

 من دختر آیت‌الله زاهدم. 

خیابانی نزدیک مسجدسید هست که نام پدر مرا روی آن گذاشتند. 

پدرم انسان شریفی بود. وقتی فوت کرد شاگردانم به من گفتند چرا در مورد پدرتان برای ما صحبت نکردید. پدر خیلی دوست داشت که من وارد حوزه شوم. من هم بعد از سیکل آمدم حوزه. خیلی تشویقم می‌کرد که درسم را بخوانم. همیشه می‌گفت دوست دارم بانوامین شوی. 

خیلی وقت‌ها هم خودش درسم می‌داد. مسجدی که برای نماز و سخنرانی می‌رفت نزدیک همان خیابانی است که نامش را رویش گذاشتند. همیشه هم از کوچه پس کوچه‌ها می‌رفت. 

مسیر طولانی بود. برادرانم می‌گفتند چرا اجازه نمی‌دهید شما را با ماشین ببریم؟ سنی از شما گذشته، اذیت می‌شوید. پدر می‌گفت:

_ پیاده که بروم مردم مرا می‌بینند و سوال شرعیشان را می‌پرسند. مردم هنوز خیلی چیزها را نمی‌دانند. 

تا روزی که پدرم به رحمت خدا رفتند. 

روزی شهردار آمد پیش ما و گفت می‌خواهم این کوچه پس کوچه‌ها را خیابان کنم و اسم پدرتان را روی آن بگذارم. پدرتان خیلی به گردن من حق دارند.

 بچه که بودم روزی حوصله‌ام سررفته بود و دم در خانه ایستاده بودم. پدرتان مرا دید، به من سلام کرد و گفت اگر حوصله‌ات سر رفته شب که پدرت آمد خانه بگو تو را بیاورد مسجد. آن شب به مسجد رفتم و حمد و سوره‌ی پر غلطی خواندم و از پدرتان جایزه‌ گرفتم. 

این شد که پای بند مسجد شدم. حالا هم می‌خواهم اسم این خیابان را به نام پدرتان نام گذاری کنم:


موضوعات: متفرقه
   یکشنبه 10 تیر 13972 نظر »

چند وقت پیش با بچه های حوزه سطح دو، به باغ بانوان رفتیم.

یکی از بچه ها با مادرش آمده بود. مادر جوانی داشت .

زینب دوستم، کنار من آمد و  با صدای آرامی از من پرسید:

_اون مادرشه؟

 با خنده جواب دادم:

_آره، حالا چرا یواشکی می پرسی؟ نکنه قضیه پلیسیه؟

_ گفتم یه وقت خواهرشه، بعد ناراحت بشه.

 ذهنم پر کشید به دو هفته پیش.

با دوستانم به عطاری نزدیک حوزه رفته بودیم. پیرمردی که به او دکتر می گفتند روی صندلی نشسته بود و به سوال های مشتریانش جواب می داد.

منتظر ماندیم تا نوبتمان شد، دوستم جلو رفت و گفت:

_ دخترم ریزش موی شدید دارد.

پیرمرد کمی از خصوصیات ظاهری دختر دوستم پرسید در آخر هم گفت:

_ چند سالشه؟

دوستم جواب داد:

_ دوازده سال

دکتر را نمی دیدم. حوصله ام سر رفت؛ از پشت دوستم سرکی کشیدم تا او را ببینم.

دکتر من را دید و پرسید:

_ایشون دخترتون هستند؟

دوستم با تعجب برگشت و نگاهی به من انداخت گفت: نه آقای دکتر

خنده ای که نزدیک بود روی لبم بیاید را جمع کردم و قورت دادم .

بنده خدا دوستم!

پنج سال از من بزرگ تر بود و این بار دوم بود که فکر می کردند مادر من است.

 بار قبلی هم در مهد کودک نشسته بودیم که یک نفر دیگر هم از او پرسید که من دخترش هستم یا نه.

با فاطمه زودتر از او، از مغازه بیرون زدیم فاطمه گفت:

_ بی انصافی می کنن بهش نمی خوره یه دختر همسن تو داشته باشه دیگه

خندیدم و گفتم 

من خوب موندم اون که سن خودش نشون میده.

از فکر عطاری بیرون آمدم و توی دلم گفتم:

_ کاش بقیه هم کمی مثل تو مراعات بقیه را می کردند.


موضوعات: متفرقه
   چهارشنبه 6 تیر 13972 نظر »

و گاهی دلت چه تنگ می شود برای نیمه دیگرت

دلت می خواهد بدانی کجاست؟

چه می کند؟

حال و روزش رو به راه هست؟

آیا او هم همانند تو به بودنت در کنارش احتیاج دارد یا نه؟

عزیز دلم نازنینم که نمی دانم در کجا مشغول دفاع و جان فشانی هستی و کجا سر بر سجده می نهی

اما بدان بسیار دل تنگت هستم

دل تنگ آغوش امنت برای گریه های شبانگاهیم

عزیز جانم، بوی بهار مشامم را نوازش می دهد 

اما قلبم می تپد برای پر شدن از عطر پیراهنت

دوریت سخت است…

دیگر خیابان های این شهر با تمام زرق و برقشان بدون تو آرامم نمی کند

وجودم گرمای تو را می طلبد…

اما برای رسیدن به بهترین باید از بهتر گذشت…

و من یادگاریت را به امید لبخند رضایت بابا مهدی(عج) با تمام وجود می پرورانم

این فسقلی همانند خودت پر جنب و جوش است لگد می زند

و تو 1000 کیلومتر دورتر از ما برای دفاع از مظلومان و بی پناهان دست بر خشاب می بری …

می دانم هر بار که انگشتانت ماشه را فشار می دهند و تیر شلیک می شود جانت هزار باره از کالبد جدا می گردد..

گفته بودی اگر من رضایت ندهم فدایی نمی شوی

و در این آخرین سجده، به عشق مادرت خانم فاطمه زهرا(س) که هدیه ایشان به من بودی از تو می گذرم…

می گذرم تا بدانند مذهبی ها

عاشق ترند

می گذرم تا با سربلندی و با افتخار من بشوم همسفر مسافر بهشت…

می گذرم تا وقتی ثمره عشقمان پا

به دنیا نهاد بگوید بابایی فدایی عمه سادات(س) شده

بابایی موجب سر بلندیمون شده…

می گذرم تا رهبرم را آسوده سازم که اگر عاشورا به پاست 

وهب و هانیه ها هم هنوز هستند و خواهند بود

عزیزجانم می سپارمت به آغوش خدا

شهادتت گوارای وجودت…

کلیدواژه ها: دل نوشته, مدافع حرم, همسر

موضوعات: متفرقه
   پنجشنبه 10 اسفند 13961 نظر »

خداوند عاشق ترین عاشقان نسبت به بندگانش است.

پس دل را به خداوندی بسپار که مهربانیش در حد و مرز عقل تو

نمی گنجد…

او که ارحم الراحمین است و بهترین خیر و صلاحت را رغم می زند…

نگرانی هایت را از دل بیرون کن

که دل حریم خداوند است.

دستان دل را بده به دستان باد تا با هوهوی خویش ببرد

به عمق آسمان ها…

و آرامش را از طبقه هفتم برایت به ارمغان بیاورد…

آرامش چیزی جز ، به اعتماد به خداوند منان نیست.

و این حاصل نمی شود مگر با

واسطه گری مقربان درگاهش

که در صدرشان مادر سادات

خانم فاطمه الزهرا(س)است.

و بعد توکل…

وقتی توکل میکنی یعنی قلبت را سپرده گذاری کرده ای برای سرمایه محبت مهربان ترین مهربانان .


موضوعات: متفرقه
   دوشنبه 7 اسفند 1396نظر دهید »

1 3 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 22

 
جنین خوش اخلاق من