کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آبان 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




کاربران آنلاین

  • مدرسه علميه الزهرا(سلام الله علیها) یزد
  • رضوانی
  • مظلومی
  • طلبگي ام مرا افتخار است
  • حوزه علمیه الزهرا(س) گلدشت
  • توازئی
  • مدرسه علمیه زینب کبری س اردستان
  • نرجس دولت آباد
  • زارع
  • امور اجرایی کوثر بلاگ
  • رستمي
  • حضرت زهرا سلام الله علیها-نرجسیه سابق
  • ماه بانو جان
  • مدرسه حضرت زینب امیدیه
  • خديجه نورعلي
  • سعيده رجبي
  • نرگس بختياري
  • حرمان هور
  • somayye java
  • پاییز
  • طاهره كاظمي
  • vaporl
  • درنا
  • پروانه معظمي
  • یا زهرا ادرکنی
  • زهرا عبدالهي تبار
  • زهرا محمودی



  •   بازى بدون زندگى   ...

    چند سال پيش همه چيز واقعى تر بود، حتى بازيهاى كودكانمان.  دور هم جمع مى شديم و در حياط خانه مادر بزرگ ، هر كداممان در قالبى فرو مى رفتيم، يكى مادر بود و ديگرى پدر و بقيه هم فرزندان خانواده؛ 

    يكى هم نقش زن همسايه يا خاله را بازى مى كرد و به اين ترتيب مهمانى بازى و خاله بازى شروع مى شد.  پدر به سر كار مى رفت و مادر مشغول آشپزى مى شد. يادم هست حتى سبزى فروش هم داشتيم كه علف هاى باغچه را به جاى تره و شاهى به ما مى فروخت. 

    گاهى هيجان بيشترى به بازيمان مى داديم و نقش دزد و پليس را بازى مى كرديم و يا به بازيمان جنبه علمى داده و دكتر و يا معلم مى شديم.  براى بازى هم اگر نياز به وسايلى داشتيم، با خلاقيت خاصى يا خودمان آن را درست مى كرديم يا وسايل خانه را تغيير كاربرى داده و كارمان را راه مى انداختيم.

    چادر مادرانمان، وسايل آشپزخانه و خياطى و حتى بالش و متكا وسايلى بود كه در همه خانه ها وجود داشت و به بازيمان رونق مى داد.  چند سال پيش اگر كودكى يك وسيله بازى ساده يا عروسكى كهنه در دست داشت، همه كودكان را دور خود جمع مى كرد ، اما امروز هر كودكى گوشى يا تبلت داشته باشد كانون توجه ديگر كودكان است.

    متاسفانه كودكان امروز دغدغه اى براى تمرين نقشهاى بزرگسالى ندارند. جذابيت بازى هاى مجازى آنقدر برايشان زياد است كه حتى حاضر نمى شوند لحظه اى سر از روى دستگاه برداشته و نگاهى به دنياى اطراف خود بيندازند و با آن ارتباط برقرار كنند.  بايد قبول كنيم فرمان كنترل بازى هاى كودكان امروز، دست پدر و مادرها نيست. 

    آن ها در بازى هاى مجازى با دنياىى روبرو مى شوند كه فرسنگ ها از دين و فرهنگ و دنياى واقعى اطرافشان فاصله دارد و افسوس كه هر روز بيشتر در اين دنياى ساخته دست غريبه ها غرق مى شوند، بدون اينكه هيچ چيزى براى زندگى آينده خود ياد بگيرند.

    موضوعات: خانواده, روایت تولیدی, فضای مجازی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-04-18] [ 01:48:00 ق.ظ ]





      یک روز بدون گوشی   ...

    چند وقتی بود فشار کارخانه و کار بیرون و درس و تحقیقات روحیه ام را ضعیف کرده بود. حتی روزی که برای تفریح به باغ پدربزرگم رفته بودم هم به فکر عکس وبلاگ و کانال بودم. فکر کار یک لحظه هم مرا رها نمی کرد.  روحیه ام خسته شده بود آن قدر حساس شده بودم که با هر حرف و سخنی به شدت واکنش تندی نشان می دادم. تا دیروز که برای کار به حوزه کوثر رفتم و خیلی اتفاقی متوجه شدم که قرار است بچه ها را به باغ بانوان ببرند. آن هم از ساعت یک تا پنج بعد از ظهر. خیلی خوشحال شدم و اعلام آمادگی کردم کارهایم را سریع تمام کردم و سر ساعت یک آماده در حیاط ایستادم. بلاخره اتوبوس آمد و حرکت کرد.  به باغ بانوان پردیس رسیدیم. قراربود ناهارساندویچ فلافل بگیریم. دم در ورودی باید گوشی هایی که قابلیت تصویربرداری داشتند را تحویل می دادیم. باشنیدن این خبر حسابی پکرشدم ولی قانون بود. گوشی هایم را تحویل دادم و داخل باغ شدم. اول کار کمی بدون گوشی برایم سخت بود. حتی یک بار از خانمی که مسئول تحویل گوشی ها بود، خواستم گوشیم را تحویل دهد تا ببینم کسی با من کاری داشته یا نه، که جواب داد: این چند ساعت ارزشش را ندارد. من هم منصرف شدم و به داخل باغ برگشتم. این که چقدر داخل باغ خوش گذشت قابل توصیف نیست. زیبایی باغ، درختان بلند سر به فلک کشیده، هوای تازه و این که مختص بانوان بود و می توانستی هر طور دوست داری لباس بپوشی و شیطنت کنی برای من که روحیه ام هم شیطنت طلب بود خیلی عالی بود. در چشم بر هم زدنی ساعت پنج بعد از ظهر شد و گفتند می خواهیم درب باغ راببندیم.  از درب که بیرون آمدم گوشی هایم را تحویل گرفتم و همه جا را چک کردم. بله، سروش، واتساپ، کوثربلاگ، همه و همه. خبرخاصی نبود. داخل اتوبوس نشستیم، هرکس چیزی می گفت اما معلوم بود این چند ساعت حسابی به همه خوش گذشته. گفتم: _ ‌همه چیز خوب بود، حیف که نمی گذاشتند گوشی هایمان را داخل ببریم می شد کلی عکس گرفت. یکی از بچه ها گفت: آره اما اگر گوشی برده بودیم آن قدر خوش نمی گذشت همه سرمان داخل گوشی هایمان بود و چیزی از زیبایی محیط نمی فهمیدیم. حرفش را تایید کردم.  وقتی به خانه رسیدم از شدت تحرکی که اعضای بدنم را غافل گیر کرده بود عضلاتم گرفته بود، ولی از نظر روحی احساس نشاط می کردم. پیشنهاد می کنم از این روزهای ته مانده اردیبهشت و نرسیده به ماه رمضان استفاده کنید و این ماه مبارک را با انرژی شروع کنید.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-02-24] [ 01:40:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.