دوستی داشتم که دوران دانشگاه، سرطان مادرش را گرفته بود. چادر من او را به یاد مادرش می انداخت می گفت: راه رفتن در کنار تو مرا آرام می کند، چادرت مادرم را برایم تداعی می کند بیشتر »
کلیدواژه ها: سرطان, مادر, پناه چادر, چادر
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397نظر دهید »
بعد از آن همه تلاش بالاخره توانست رشته مورد علاقه اش برای ارشد را قبول شود. روز اول حدود نیم ساعتی زودتر وارد کلاس شد و همان جلو نشست. استاد هم خیلی زود در کلاس حاضر و مشغول انجام کارهایی بود. دختر از قبل در حین انتخاب واحد شناخت اجمالی نسبت به اسم… بیشتر »
   سه شنبه 28 فروردین 1397نظر دهید »
گوشی پدرم زنگ می خورد مادر بزرگم بود که می گفت دو سه روزی می خواهیم مسافرت برویم شما هم بیایید. پدرم قبول نکرد و گفت کار دارم. می دانستم اصرار عمه ام بخاطر من و خواهرم است. خواهرم که طبق معمول خوشحال شد و قبول کرد, ولی من نمی توانستم بروم. هنوز خاطره… بیشتر »
کلیدواژه ها: حجاب, عشق, فواید, چادر
   سه شنبه 22 اسفند 13961 نظر »
همراه اقوام مادری ام برای گردش بیرون رفته بودیم. به محض اینکه رسیدیم، مونا عروس خاله ام چادرش را برداشت.  روی تپه خاکی کنار آب نشستیم. _مونا گفت: چادرت را بردار تا راحت باشی. _لبخند زدم و گفتم: راحتم. _گفت: تا مجردی هر کار بخواهی می توانی بکنی بعد که… بیشتر »
کلیدواژه ها: تاثیر, حجاب, چادر
   شنبه 5 اسفند 13961 نظر »
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی