کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • زكي زاده
  • ربیع الانام
  • مجنون
  • S.Fatemeh.mirahmadi



  •   مهربان بخوانید آن طور که نامه ی معشوق خود را می خوانید.   ...

    صاحبم  این لقب شما را با جان و دل می پسندم و بارها و بارها تکرارش می کنم

     "صاحب من” محبوب من،

     ای تمام قلب من، مهدی جان.

    ای صاحب این عصر و زمان که غریبانه کنار گذاشته شده ای. 

    در درک زمانه ما را یارا باش.

     در فهم زمانی که تو صاحبش هستی ما را توانا باش. در ساختن این زمان به سوی تو ما را پناهنده باش و در خسران و زیان نبودنمان ما را بهانه باش.

     صاحب جانم، ای صاحب تمام من، ای صاحب وجود من، ای مظهر ظهور لااله الا الله، ای کمال خوبی ها در زمین، ای تمام مهربانی ها در آسمان،

     ما یتیمانت را دریاب.

     مایی که جز تو کس نداریم و تو را هم آن طور که باید نداریم.

     ما بینوایان گدا مسلک را بخواه ما را به سرانجام عزت و سعادت برسان.

     ما را در سوار بر زمان شدن و تو را پیشوا دانستن همراه باش.

    ما را آن گونه بخواه که می خواهی، اما بخواه تو را به الگوی نمونه ات مادر عالم، زهرای اطهر.

     فقط ما را بخواه منه عالیم ضمانت می کند رشد خوبیهایم و توقف بدیهایم را.

    ای مولا و سرپرست ما، دست نوازشت بارها بر سرمان حس شده.

     اما این بار دست مهربانی ات را بر قلبمان بکش که یتیم تر از عقل هایمان به تو محتاج است.

     به عشقی که در زندگیمان گم شده و هیچ جور پر نمی شود.

    دستی بکش از جنس نفس از جنس نور و از جنس واقعیتی توام با حقیقت.

    مهربان مرد جهان ای ابر مرد قدر 

    ای زیبای دل

    ای تک غریب قریب

    ای کمال من

    ای عشق من و ما

    من و ما را چون نخ تسبیح بهم منسجم کن و چون دانه درشت تسبیح بر خود قفل کن و بسپار بدست خدا.

    خدایی که تو را برای ما آفرید و جمله ی “گرسنه نشدی تا عاشقی از یادت برود” را برای همیشه منسوخ کرد.

    ما گرسنگان ولایتت را دریاب.

    یک این بار چون یک های هربار ما را دریاب.

     ما را بخواه ما را عاشقانه عاشق باش و عاشق کن.

    ای عشق

     کنار برو آن زمان که حرف از مولایت می زنم تو کنار بایست و عرض اندام مکن، مبادا که دیگران فحوای کلام مرا که در جهت نشان دادن مهر مولا هستم به اشتباه در تو ببینند نه کنار بایست ای عشق.

    امروز تو برجسته نیستی مهم امروز مولااست

     همان که تعریفت را از او وام گرفتی همان که بودت را در چشمان او یافتی.

    ای عشق سرخم کن بر خالقت و خالق خالقت

    “مهدی عشق است و عشق مهدیست”

    موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-04-19] [ 10:11:00 ب.ظ ]





      زمان کیست?   ...

    حق را کجا یابم وقتی قطب عالم امکان تو باشی؟

    عشق را،

    عشق را در که یابم وقتی صدای عشق را تو سازی؟

    با که از تو گویم وقتی تو هم معنای گویشی؟

    جز تو با که باشم وقتی تمامی بود عالمی؟

    زمان را ,

    زمان را چگونه بسپرم وقتی امام زمانی؟

    و که می داند زمان چیست؟

    نه ! 

    زمان کیست؟ آن گاه که صاحب الزمان تو باشی… 

    موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [جمعه 1397-04-08] [ 06:58:00 ب.ظ ]





      مناجات با تو   ...

    چنان مدهوش تو هستم که هر لحظه دلم سوی تو پر می کشد.

    ای همه دار و ندارم از کودکی جانم را با اسم تو پروار داده اند.

    تو آن اربابی که من کنیز, ملتمسانه تو را می جویم.

    ای درمان دردم, ای آرام دهنده قلبم, از همه دنیا فقط عشق تو در دلم باقی است.

    برهانم از این همه ریا و نفرت.

    دیدگانم بارانی است از ندیدنت کاش بطلبی مرا و بنده حقیرت را بی سامان رها نکنی.

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-02-02] [ 09:53:00 ق.ظ ]





      دلنوشته همسران مدافع حرم   ...

    شهادتت را باور ندارم…

    پرچم سه رنگ را ازصورتت کنار

    می زنند و من…

    ریسمان چشمان مبهوتم’ به صورتت گره می خورد…

    و مروارید چشمم، غلتان و رقصان, میهمان لب هایت می شود…

    ناگهان یاد آخرین لبخندت در دلم تداعی می شود…

    همان روز که چند قدمی بدرقه ات کردم و چون پرستویی خندان، بازگشتی و به رخم چشم دوختی…

    به چشمان خاموشت می نگرم.

    لبخند سردی از روی ناباوری

    می زنم و آهسته و لرزان تو را به سوی خود می خوانم:

    - علی…!

    به آسمان گوش سپرده ای و صدای زمینیم رانمی شنوی…

    دست بر سینه ات می گذارم و صورتم را به صورتت نزدیک تر

    می کنم…

    - علی جانـــــم!

    آقای مــــــن…!

    باز هم نمی شنوی. کمی شک

    می کنم. نکند به راستی…

    نـــــــــه!!!

    لب به دندان می گزم و دست های سردت را به آغوش می کشم…

    بارش ابر بهارم مرا به آغوش لرزان مادرت می کشاند…

    تن بی رمقم را آهسته از آغوشش می رهانم و خود را روی زندان چوبی تابوتت رها می کنم…

    با دست های بی حسم شروع به نوازش کودکانه ی صورتت می کنم و آرام اشک می ریزم…

    و تداعی زندگیم در کنار تو را در ذهن نفس می کشم…

    و از تو دیدار می جویم…

    زندگی می جویم…

    عشق می جویم…

    این بار به وسعت پرواز آسمانیت…

    موضوعات: دل نوشته  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-01-19] [ 08:28:00 ق.ظ ]





      عشق من   ...

    گوشی پدرم زنگ می خورد مادر بزرگم بود که می گفت دو سه روزی می خواهیم مسافرت برویم شما هم بیایید.

    پدرم قبول نکرد و گفت کار دارم. می دانستم اصرار عمه ام بخاطر من و خواهرم است. خواهرم که طبق معمول خوشحال شد و قبول کرد, ولی من نمی توانستم بروم.

    هنوز خاطره آخرین مسافرتی راکه با هم رفته بودیم فراموش نکرده بودم. دو روزی که با آن ها بودم شاید نزدیک به ده بار یا بیش تر بود که بند کرده بودند به چادر من :

    -این را دورت نپیچ. بیندازش دور.

    و من فقط لبخند می زدم کاری نمی توانستم بکنم. لبخند می زدم که نشان ندهم چقدر حرص می خورم.

    اما به اندازه هر بار که آنها اصرار می کردند من چادرم را بردارم به هر مناسبتی که پیش می آمد یکی از فواید چادر را می گفتم.

    آخر بار هم عمه ام عصبانی شد و گفت خیلی خوب تو راست می گویی چادر خوبست.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-12-22] [ 11:13:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    اربعین