دوشنبه 18 تیر 1397نظر دهید »
به نام رب عشق وعاشقی و شهادت من مردمانی را می شناسم که برای بیدارماندن می خوابند. مردمانی را می شناسم که برای ماندن, می روند. مادرانی را میشناسم که برای گرسنگی سیر می کنند. از عاشقانه های سرزمینی می گویم که تمام قوانین را زیر پا می گذارند به جز قانون… بیشتر »
کلیدواژه ها: ایران, شهادت, ولایت
   سه شنبه 22 خرداد 13971 نظر »
به نام رب عشق وعاشقی وشهادت به توصیه آقا, خواندن کتاب دا را آغاز کردم و عجبا از حس و حالی که گرفتم. سن وسال من به درک جنگ و شهادت نمی رسید, اما می دانم که مهر58با نامهربانی و جگرسوزی ملت ایران مشهور شد. یک سال و چند ماه, تکه ای از وجود ملت زیر دندان های… بیشتر »
   سه شنبه 22 خرداد 1397نظر دهید »
رفتی… اربا اربا رفتی… به خیال خود می گویم حقت بود که تکه هایی از طهارت پیکر غریبت، نزد عقیله به امانت بماند… دیدی؟! دست آخر دُر نجفت با حکاکی یا زهرایش خریده شد و به امضای عمه ی سادات درآمد… تو یک تنه تفسیر زیارت عاشورای حسین… بیشتر »
   شنبه 19 خرداد 1397نظر دهید »
آن شب ستاره ها چشمک زنان و ماتم زده به کوفه نگاه می کردند و ماه مانند کودکی شرم زده پشت ابرها خود را می پوشاند. بغض آسمان‘ سر باز کرد. در و دیوار کوفه ناله می کردند و وحشت سر تا سر کوفه را فرا گرفته بود. گوش ها خبر قتل امیر المومنین را شنیدند و افسوس می… بیشتر »
   دوشنبه 14 خرداد 1397نظر دهید »
مِهر۵۸، با نامهربانی آغاز شد و با هجوم و غارت و کشتار! یک سال و چند ماه تکه ای از وجود ملت زیر دندان های وحشی دوران، خُرد می شد و خون چشم و جگر ِمردمان روان بود. اما غروب دوم خرداد ۶۱ با طلوعی همراه شد که چشم ها را خیره و دل ها را روشن کرد،  آری… بیشتر »
   پنجشنبه 3 خرداد 1397نظر دهید »
من را در گوشه ای از سنگر رها کرده بود. نظاره گره آدم هایی بودم‘ که با مردانگی و شجاعت به اینجا آمده و در حال عشق بازی با خدا بودند. (هادی،هادی حمید   _( ظاهرا صرف شام، مهمون ناخونده داریم ازشون خیلی پذیرایی بشه تمام). صدای خش خشی آمد و صدا قطع شد. این… بیشتر »
   پنجشنبه 3 خرداد 1397نظر دهید »
یادش بخیر اون وقت ها که مهدی بود؛ هرکس برای سحر زودتر بلند می شد یک امتیاز مثبت می گرفت.  آخر هفته ها هم، امتیازها را جمع می کردیم و هرکس برنده می شد طبق نظر او می رفتیم تفریح و گردش‌. سرم را تکان دادم، تا خاطرات گذشته را برای چند دقیقه ای هم که… بیشتر »
   چهارشنبه 2 خرداد 13971 نظر »
- لبخندبزن. یکم بیشتر. عه، مسخره بازی در نیار علی!! چشمکی می زنی. پایت را روی تخته سنگ بزرگی که کنارت قرار دارد می گذاری. آرنجت را روی زانویت تکیه می دهی و دستت را  تکیه گاهی برای چانه ات می کنی و لبخندمی زنی… این لبخند برایم تلخ ترین لبخند شیرین… بیشتر »
   یکشنبه 30 اردیبهشت 1397نظر دهید »
   چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397نظر دهید »

1 2

 
جنین خوش اخلاق من