کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • متین
  • سليمي بني
  • صبا ملکوتی
  • عطائي نوكابادي
  • حضرت مادر (س)
  • ریحانة الحسین(س)
  • یار مهـــدی
  • مهرداد بلاغی
  • Sepanta Cons. Digital Marketing
  • فاطمه
  • Arefeh Naemi
  • اسراء
  • نرجس میرزایی سیرویی
  • mahdi akbari



  •   ره توشه رمضانی(طنز)   ...

    از طریق شبکه های تلویزیون اعلام عید شد و من خوشحال از سحر بیدار نشدن و خوابی بدون دغدغه ی سحری، و همچنین از آمدن عید و آزمونی دیگر.

    اصولا من سر ساعت پنج صبح بدنم بیدار باش میزند و احتیاجی به ساعت نداشتم، به همین دلیل ساعتی برای صبح تنظیم نکردم و بعد از کلی قصه و شعر گفتن برای دخترم، خوابیدم.

    اما سر ساعت یک ربع به چهار از دل ضعفه و گرسنگی بیدار شدم.

    بله، ساعت شکم من هنوز به وقت ماه رمضان تنظیم بود و بیدار باش غذا، از دو خواب آسوده من را نابود کرد.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [جمعه 1397-03-25] [ 12:41:00 ب.ظ ]





      وداع با تو   ...

    چه شب هاکه دل را تطهیر دادیم به نور ایزدی، و چه روزهایی که بوسه نوازی کردیم به آیه های محمدی، و چه ملتمسانه تمسک جستیم به قمر احمدی,  هر لحظه چشم دوختیم به امید سحر قمصری،  هردم دل بستیم به لیالی قدر و در طپش پیچ و خم گزیستن های منور. بارها اشک چکاندیم و سوره توبه مقدر چه معصومانه عهد بستیم و صد بار شکستیم.  و پریشان و درمانده سوی کردگار مسور. گذشت و ماندیم گفتیم شاید توفیقی حاصل شود بنده ای خارج از گناهی و زبان تهی از غیبتی و صبار بر بلایی و شاکر بر نعمتی،  چه عزیزانه آمدی و چه غریبانه ما را از سفره زندگی کم دیدی. مهمان دل بودیم و دل دار افقهی. کاش ما را لایق بخشش بدانی ای الهه مکارمی.

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-03-24] [ 07:06:00 ب.ظ ]





      بخوان مرا   ...

    دیروز از شدت گرما و گرفتگی هوا می خواستم فریاد بزنم.

    زبانم مثل یک تکه چوب خشک شده بود.

    خواهرم زودتر از افطار بلند شد؛ فرشی را در حیاط پهن کرد تا کمی هوای تازه بخورد.

    ناگهان آسمان صدا کرد، خوشحال گفتم:

    _ می خواهد باران ببارد.

     سرم را به دیوار تکیه دادم و منتظر باران شدم. نمی دانم چند قطره آب به صورتم خورد یا سراب باران دیدم. 

    نزدیک افطار هوا خنک تر شد و توانستم نفسی تازه کنم.

    الله اکبر اذان را که گفتند دستانم را بالا گرفتم و از خدا طلب باران کردم.

    چه قدر روزهای اول ماه رمضان که باران می آمد خوب بود.

    هوا خنک و روزه داری آسان بود.

    شب روی همان فرش داخل حیاط، تشکی انداختم و آن قدر به آسمان نگاه کردم تا خوابم برد.

    امروز صبح زود از خواب بیدار شدم بخاطر همین بعد از ظهر روی کتاب لمعه خوابم برد.

    بعد از گذشت ساعتی با صدای مادرم که کفش های داخل حیاط را جمع می کرد بیدار شدم.

    صدای آسمان بلند شد و باران ریز بهاری شروع به باریدن کرد.

    در اتاق را باز کردم، پرده را کنار زدم و هوای باران زده بهاری را, با تمام وجود استنشاق کردم.

    با بلند شدن صدای گوشی ام از هوا دل کندم.

     آن را برداشتم یکی از بچه های گروه بود.نوشت:

    _ برای تولدت شعر گفتم، البته با اسم پروفایلت.

    ذوق زده منتظر شدم تا شعر را برایم فرستاد.

    ساره آن درخت برومند باغ ایثاری 

    که جای غنچه و گل، میوه وفا داری

    به دوستی، که مقدس ترین سوگندست

    هر دم در دل من هم چو عشق جا داری

    خدا حاجتم را با حال خوشی که باران و شعر دوستم بمن داده بودند یک جا به من داد.

     

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [شنبه 1397-03-12] [ 05:17:00 ب.ظ ]





      به کجا چنین شتابان   ...

    قبل قبل های آمدنت بود و ما هی گفتیم:

    _ یکماه

    پانزده روز

    ده روز

    سه روز

    بلاخره آمدی 

    مثل هرسال آرام ولی سرشار از هیاهو

    لب خاموش و پرخبر

    و چقدر غر زدیم که شب امتحانی وقت آمدنت بود؟؟

    حلالمان کن

    تو که مثل همیشه غرغر ما را شنیدی و خم به ابرو نیاوردی.

    ساکت و صبور و آرام

    و ما شلوغ و غرغرو و پر سر و صدا

    آمدی 

    چشم برهم زدم

    دیدم می خواهی بروی

    دنبالت دویدم و گفتم: 

    به کجا چنین شتابان

    گفتی هنوز هستم

    دوازده روز است کنگر خورده ام

    با خودم گفتم: 

    _دوازده روز!

    کی رفت؟

    کی گذشت؟

    مگرهمین دیروز نبودکه غر می زدم

    صدای غرغرم هنوز در گوشم زنگ می زند

    رمضان نرو

    اگر می خواهی بروی آرام تر برو 

    من هنوز درکت نکردم

    ای ساربان آهسته ران

                          کآرام جانم می رود

                                   آن دل که با خود داشتم 

                                                  با دل ستانم می رود

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-03-07] [ 06:05:00 ب.ظ ]





      درمان   ...

    امروز هم روزی از روز های الهی به سر شد

     باز من گیج و سر در گریبان نمی دانم به کدام طپش قلبم خو بگیرم و به ندای کدام احساس تن در دهم

     که هر لحظه تنش سر تا سر وجودم را فرا می گیرد

     از درونی آشفته در درگاه ایزدی الهی دریابم که

     تنها تو درمان دردمی و التیام بخش روح آسیب دیده 

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



     [ 04:10:00 ق.ظ ]





    1 2

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ