کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آذر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30




کاربران آنلاین

  • زكي زاده
  • حيدري
  • جمشيديان
  • بهار
  • تســـنیم
  • زهرا حسینی
  • Nasrin
  • شهید هادی
  • مهدی اصغری



  •    از ماست که برماست   ...

    همراه اقوام به مسافرت رفته بودیم.

     کم کم همه خانم ها چادر هایشان را درآوردند و من تنها شدم. 

    از این که در یک جمع یکه افتاده بودم حس خوبی نداشتم؛

     اما به خاطر اعتقادم به راهی که پیش گرفته بودم سنگرم را حفظ کردم. 

    کم کم با اصرار بقیه مبنی بر برداشتن چادرم مواجه شدم:

     _ بردار چادرتو

    _ این چیه دور خودت پیچیدی؟

    _ حالا اینو سرت کردی که چی؟

     _خسته نشدی؟

     صحبت ها و حتی متلک هایی که از بقیه می شنیدم روی من اثر نداشت اما خیلی مرا به فکر فرو برد.

     یاد حدیثی از پیامبر اکرم (ص) افتادم که فرمودنده بودند:

    «روزی فرا می‌رسد که مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک می‌کنند، زمانی نیز می‌رسد که مردم به جای اینکه امر به معروف و نهی از منکر کنند، نهی از معروف و امر به منکر می‌کنند، در چنین روزگاری بلا و مصیبت همچون باران بر سر این ملت می‌بارد.»

    مصداق عملی این حدیث را الان به عینه می دیدم،

    و با خودم زمزمه کردم:

     از ماست که برماست 

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-05-29] [ 09:43:00 ب.ظ ]





      خون سرخ، چادر سياه   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    اينجا، شهادت و حجاب به هم گره خورده است؛ تو گويى هر دو از يك جنسند. 

    مراسم تشييع شهدا را مى گويم، در روز حجاب و عفاف، ميدان امام اصفهان. پيكر شهدا را، خواهران و مادران و دخترانى پوشيده با چادر سياه بدرقه كردند تا نشان دهند سياهى چادرشان آن هم در اين زمانه جادوى رنگ و مد، كمتر از سرخى خون شهيدان نيست.

     دور شهيدان حلقه زدند تا بگويند راهى را كه آن ها با نثار خونشان شروع كردند، با چادر سياهشان ادامه خواهند داد تا مرهمى باشد بر زخم هاى آنان. شهيد زنده است، زنده است و مى بيند كه اين بار دشمن نه مرز و خاك وطن را ، كه عفت و حياى زنانمان و حرمت خانواده هايمان را نشانه رفته است.

    امروز شهدا پرچم را به دست ما داده اند و شاهد و ناظر ما هستند كه در اين نبرد چگونه روسفيدشان مى كنيم. كاش دعايمان كنند كه همچون آنها، در اين ميدان هم دشمن را نااميد كنيم.  كاش زنان ما بدانند كه امروز چه بار سنگينى را بر دوش مى كشند و نوع پوشش به ظاهر شخصيشان، چندان هم شخصى نيست، شايد سرنوشت كشور و ملت و نسلى به آن گره خورده باشد!

    موضوعات: روایت تولیدی, حجاب وعفاف  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-04-21] [ 04:23:00 ب.ظ ]





      مسولیتی به نام حجاب   ...

    بچه به بغل کنارم نشست.

    تنگ تر نشستیم تا جایی برای بچه اش باز شود. بچه را کنارم گذاشت. می شناختمش. دوست دوران دبیرستان خواهرم بود. همه کسانی که بچه کوچک داشتند آنجا را برای نشستن انتخاب کرده بودند و به همين دليل محیط پر سر و صدا و شلوغی ايجاد شده بود.

    وقتی متوجه موضوع شدم دیر شده بود و جاهای دیگر پر شده بود.

    بالاجبار همان جا نشستم و شروع كردم به خواندن دعا.

    در طول دعا دائما حواسم پرت می شد شلوغ تر که شد رفت و آمد بچه ها از راهی که از جلوی ما رد می شد بیشتر شد و وضعیت را بدتر کرد.

    نمی توانستم تمرکز کنم ولی با هر سختی , خود را مشغول دعاکردم.

    تازه حواسم جمع شده بود که صدای تشر كسي را شنیدم که به بچه خردسالی می گفت:

    «مگه نگفتم برو پیش مادرت»

    از صدای او بچه که سهل بود من هم ترسیدم.

    صبر کردم تا دعا تمام شود.

    با لبخندی به طرفش برگشتم و گفتم:

    _ شما وقتی چادر سرت میکنی باید مسئولیت آن را بپذیری. یک خانم چادری, حتی اگر چادر را برای یک مراسم دعا سر می کند مخصوصا وقتی مخاطبش بچه باشد نباید با او بد رفتاری کند، چون این مسئله در ذهن او می ماند و بزرگ تر که شد دید بدی نسبت به حجاب و افراد با حجاب پیدا می کند.
    من هم از سر و صدا و رفت و آمد بچه ها اذیت شدم شما که مادری, نسبت به من بايد صبور تر باشي. مسلما از وقتي مادر شدي بايد صبرت بيشتر شده باشد.

    پس بهتر می توانی سر صدای آن ها را تحمل کنی.
    آن خانم جواب عجيبي به من داد: مگر خود ما دو سالگیمان را یادمان هست که اين بچه ها یادشان بیاید؟

    گفتم: شاید اتفاقی که افتاده را یادشان نباشد اما رفتار و منش افراد در ناخودآگاه آدم ها می ماند و چون این رفتار را از فرد باحجابی دیده با این فکر که با حجاب ها آدم ها بد اخلاقی هستند بزرگ می شود و بعدا که بزرگ شد و شاید منصبی را بر عهده گرفت کارهایی انجام می دهد که مسلما هیچ فرد محجبه ای آن را نمی پسندد.

    دوستم مي گفت مدیر یک مدرسه غیر انتفاعی تمام معلم های چادری اش را اخراج کرده.

    از استادم که علت را پرسیدم گفت:

    این آدم از جایی در كودكي و نوجواني اذیت شده. البته این موارد خیلی کم اتفاق می افتد برعکسش هم زیاد است.

    وقتی خوش اخلاقی و خوش رفتاری با حجاب عجین می شود می بینیم که دختر یک فرد بی حجاب، به شدت متمایل به حجاب می شود.

    وقتی قضیه را می شکافی می بینی یکی از بنده های خوب خدا پشت این کار بوده که زیبایی سیرت و صورت را با هم داشته است.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [جمعه 1397-04-15] [ 11:15:00 ب.ظ ]





      چادرم   ...

    موضوعات: عکس نوشته  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-03-02] [ 12:20:00 ب.ظ ]





      ایرانی بودن یا...   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم رعنا اسماعیلی

    بعد از آن همه تلاش بالاخره توانست رشته مورد علاقه اش برای ارشد را قبول شود.

    روز اول حدود نیم ساعتی زودتر وارد کلاس شد و همان جلو نشست.

    استاد هم خیلی زود در کلاس حاضر و مشغول انجام کارهایی بود.

    دختر از قبل در حین انتخاب واحد شناخت اجمالی نسبت به اسم اساتید پیدا کرده بود.

    استاد سن و سال زیادی نداشت شاید حدود چهار پنج سالی بزرگتر بود، خیلی هم مرتب و آراسته بود.

    نگاهی با تمسخر به دختر انداخت و گفت:

    _« نمی دونم چرا بعضیا عادت دارند خودشون رو اذیت کنند، آخه بگو دختر خوب مگه مجبوری چادر سرت کنی که این همه اذیت بشی، چادر مال دوران حضرت زهراست نه برای الان، اصلا ما ایرانی ها خودمون دین داشتیم چرا باید دین عرب ها و عادات و کارهای اون ها را انجام بدیم، چرا عادت کردیم به مرده پرستی؟»

    دختر که انتظار این حرف ها را آن هم از چنین شخصی نداشت روبه استاد کرد و گفت:« ببخشید با من بودید؟»

    استاد گفت:« بله»

    دختر هم به آرامی شروع به صحبت کرد:

    _« اولا من چادرم را دوست دارم و هیچ زور و اجباری در انتخاب آن نداشتم، ثانیا حجاب زن های ایرانی در طول تاریخ یکی از کامل ترین حجابا بوده که امروز بخاطر هجوم فرهنگ بیگانه همه چیز داره جابه جا میشه، ثالثا اینکه مرده پرستی چیه؟ به نظرتون اون ها که طرفدار کوروش هستند مرده پرستند یا مایی که هنوز یه معصوم و ولی زنده داریم و منتظرشیم، از طرفی معصوم ما یک نائب و نماینده داره که در زمان غیبت از ایشون تبعیت می کنیم»، دختر نگاهی به ساعت انداخت و دیگر ادامه نداد چون که نزدیک شروع کلاس بود.

    اما استاد باز گفت:« اما ما ایرانی ها…»

    که دختر حرفش را قطع کرد و گفت:« استاد شما فامیلیتون چیه؟» 

    وقتی استاد فامیلی اش را گفت دختر باتعجب پرسید:

    _«استادفامیلی شما ریشه عربی دارد پس اجداد شما عرب هستند چرا می گویید ما ایرانی ها، من خودم ایرانی اصیل هستم حتی اسم و فامیلم هم ریشه عربی ندارد، پس لطفا شما دم از ایرانی بودن و کوروش کبیر نزنید.

    استاد الان هم وقت کلاسه بهتره کلاس را شروع کنیم تا آخر ترم به مشکل کمبود وقت برخورد نکنیم.»

    استاد بدون هیچ حرف دیگری کلاس را آغاز کرد.

    موضوعات: فرهنگی, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-01-28] [ 07:42:00 ق.ظ ]





    1 2

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.