آفتاب از هر طرف به صورتم می خورد و عرق ها هم شُرشُر از پیشونیم پایین می ریخت و شوری اش چشمهایم را می سوزاند. به ساعت نگاه کردم، بیست دقیقه شده بود و حرکتی از اتوبوس ندیده بودم.  پایین رفتم و اعتراض کنان شماره تلفنی برای شکایت از مسئول خط خواستم.… بیشتر »
   یکشنبه 17 تیر 13972 نظر »
در حالی که منتظر اتوبوس بودم، چهره های مردم را نگاه می کردم، بعضی با دقت به شماره مسیر نگاه می کردند و بعد سوار می شدند تا مبادا مسیرشان دور و اشتباه شود. بعضی هم فقط دنبال وسیله ای بودند برای گذر از آن ایستادن و انتظار، بدون دغدغه شماره مسیر و اتوبوس.… بیشتر »
   سه شنبه 8 خرداد 13971 نظر »
سوار اتوبوس احمد آباد -میدان جمهوری بودم.  اتوبوس نو، با صندلی های پارچه ای و نرم و مجهز به کولر بود. آن قدر فضا خوب بود که خواب سراغم آمد. هرطور بود مقاومت کردم و نخوابیدم. ایستگاه آخر که می خواستم از اتوبوس پیاده شوم، دختری را دیدم که روی صندلی… بیشتر »
کلیدواژه ها: اتوبوس, خواب, روزه, سحر
   چهارشنبه 2 خرداد 1397نظر دهید »
جستجو
 << < مرداد 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
کاربران آنلاین
  • مولا
  • مدرسه علميه فاطميه كرمان
  • عبدالعظیم حسنی (ع)
  • نرجس خاتون(س) شاهین شهر
  • محمدی
  • حدیث عشق
  • مدیریت استان مازندران
  • عابدي
  • پشتیبانی کوثر بلاگ
  • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
  • فاطمه درويشي بيا ضي
  • آسمان نیلی
  • زينب جعفريان دهنوي
  • سمیه کتابی
  • معاونت پژوهش مدرسه علمیه کوثر قزوین
  • مصطفوی
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب
  • یار مهـــدی
  • مدرسه علمیه ریحانه الرسول شلمزار
  • سمانه راسخيان
  • حرَه
 
آموزش طراحی سریع بروشور