آفتاب از هر طرف به صورتم می خورد و عرق ها هم شُرشُر از پیشونیم پایین می ریخت و شوری اش چشمهایم را می سوزاند. به ساعت نگاه کردم، بیست دقیقه شده بود و حرکتی از اتوبوس ندیده بودم.  پایین رفتم و اعتراض کنان شماره تلفنی برای شکایت از مسئول خط خواستم.… بیشتر »
   یکشنبه 17 تیر 13972 نظر »
لیوان شربت اولی را من برداشتم و دستم گرفتم. ریحانه دومی را برداشت، گذاشت روی دسته صندلی؛ و خواست برای دوستان بغل دستی شربت بردارد که … مهربانی در حق خودش کامل شد. شربت ها به سر تا پایش روان شدندو جالب تر آن جا که آقای مسئول پذیرایی برای دلداری… بیشتر »
   یکشنبه 17 تیر 13974 نظر »
کله ام را درون گوشی فرو کرده بودم که یک پیام از فریبا آمد: _صرفا جهت بازی با روح و روان. عکس یه کاسه پر از پر هلو و انار بود که به صورت ترشک درآورده بود.  من هم که عاشق تنقلات ترش بودم گفتم: _ منم می خوام.  _ منم آشپزیش را کردم و گرنه همه را… بیشتر »
   یکشنبه 17 تیر 13971 نظر »
جستجو
 << < تیر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
کاربران آنلاین
  • مولا
  • مدرسه علميه فاطميه كرمان
  • محمدی
  • حدیث عشق
  • مدیریت استان مازندران
  • الزهرا واوان
  • عابدي
  • ميرزايي
  • پشتیبانی کوثر بلاگ
  • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
  • فاطمه درويشي بيا ضي
  • زينب جعفريان دهنوي
  • سمیه کتابی
  • معاونت پژوهش مدرسه علمیه کوثر قزوین
  • مصطفوی
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب
  • یار مهـــدی
  • مدرسه علمیه ریحانه الرسول شلمزار
  • سمانه راسخيان
  • حرَه
 
دانلود نرم افزارهای قبله نما