کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < تیر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          




کاربران آنلاین

  • عبدالعظیم حسنی (ع)
  • حُسنِ حَسَن
  • انــــتـــــــظاری
  • مفرد مونث غایب


  •   مادر و دختری   ...

    چند وقت پیش با بچه های حوزه سطح دو، به باغ بانوان رفتیم.

    یکی از بچه ها با مادرش آمده بود. مادر جوانی داشت .

    زینب دوستم، کنار من آمد و  با صدای آرامی از من پرسید:

    _اون مادرشه؟

     با خنده جواب دادم:

    _آره، حالا چرا یواشکی می پرسی؟ نکنه قضیه پلیسیه؟

    _ گفتم یه وقت خواهرشه، بعد ناراحت بشه.

     ذهنم پر کشید به دو هفته پیش.

    با دوستانم به عطاری نزدیک حوزه رفته بودیم. پیرمردی که به او دکتر می گفتند روی صندلی نشسته بود و به سوال های مشتریانش جواب می داد.

    منتظر ماندیم تا نوبتمان شد، دوستم جلو رفت و گفت:

    _ دخترم ریزش موی شدید دارد.

    پیرمرد کمی از خصوصیات ظاهری دختر دوستم پرسید در آخر هم گفت:

    _ چند سالشه؟

    دوستم جواب داد:

    _ دوازده سال

    دکتر را نمی دیدم. حوصله ام سر رفت؛ از پشت دوستم سرکی کشیدم تا او را ببینم.

    دکتر من را دید و پرسید:

    _ایشون دخترتون هستند؟

    دوستم با تعجب برگشت و نگاهی به من انداخت گفت: نه آقای دکتر

    خنده ای که نزدیک بود روی لبم بیاید را جمع کردم و قورت دادم .

    بنده خدا دوستم!

    پنج سال از من بزرگ تر بود و این بار دوم بود که فکر می کردند مادر من است.

     بار قبلی هم در مهد کودک نشسته بودیم که یک نفر دیگر هم از او پرسید که من دخترش هستم یا نه.

    با فاطمه زودتر از او، از مغازه بیرون زدیم فاطمه گفت:

    _ بی انصافی می کنن بهش نمی خوره یه دختر همسن تو داشته باشه دیگه

    خندیدم و گفتم 

    من خوب موندم اون که سن خودش نشون میده.

    از فکر عطاری بیرون آمدم و توی دلم گفتم:

    _ کاش بقیه هم کمی مثل تو مراعات بقیه را می کردند.

    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-04-06] [ 11:23:00 ب.ظ ]





      زنگ تفریح امتحانی   ...

    سر امتحان حقوق  نشسته بودم که اعلام کردند استاد مربوطه برای رفع اشکالات احتمالی تشریف فرما می شوند.

    سوالات واضح بود فقط یک سوال پنج نمره ای داده بودند که جواب ساده ای داشت; به همین خاطر شک کردیم که جواب به این سادگی، پنج نمره داشته باشد.

    تا این که استاد وارد کلاس شدند و بچه ها قضیه را با ایشان در میان گذاشتند.

    استاد متوجه سوال بچه ها نشدند و فکر کردند که بچه ها در جواب دادن سوال مشکل دارند.

    سوال در مورد منابع حقوق اسلام بود که یکی از آن ها قرآن بود.

    استاد گفت:

    _ قرآن یکی از منابع هست این هـم راهنمایی.

    یکی از بچه ها گفت:

    _  یعنی بنویسیم قرآن؟

    به همین سادگی?

    _ استاد جواب داد: 

     به همین سادگی که نه

    خب قرآن کتابیه که ۵۰۰ _ ۶۰۰ صفحه داره یه کتابه قطوره تقریبا 

    شاید خودتونم دیده باشین منم این دور وبرا دیدم توش هم آیه هست . . .

    برین کتابفروشی هم بگین قرآن بهتون نشون می دن.

    و همینطور در مورد قرآن ادامه داد.

    آنقدر  این جملات را جدی می گفت که مراقب امتحان شک کرده بود که استاد در مورد قرآنی حرف می زند که ما حداقل روزی یک بار آن را می بینیم.
    بلاخره استاد رضایت دادکه از کلاس بیرون برود و بچه ها با نیش های باز به نوشتن امتحان ادامه دادند.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



     [ 11:32:00 ق.ظ ]





      تربیت در نهج البلاغه(ع)   ...

    مطابق رسم چندین ساله که در شب میلاد حضرت علی (ع) مسابقه نهج البلاغه برگزار می شد، امسال هم مسابقه ای از نامه های آن عزیز’ مطرح شد.

    البته سال های قبل در مسجد محل’ 

    ولی امسال سوال ها به خانه برده و در خانه جواب داده می شد.

    جواب دادن سوال ها را برای فرصتی که سرم شلوغ نباشد گذاشته بودم.

    روز سیزدهم فروردین فرصت را مغتنم شمردم و وقتی بقیه خانواده مشغول گفتگو و گذران روز بودند، به جواب دادن پرداختم.

    صحبت اهل خانه به دلیل رانندگی بد چند نوجوان با موتور، به تربیت نسل جوان و چرایی آن معطوف بود.

    برایم جالب بود که نامه حضرت به فرزندشان امام حسن (ع)، حاوی نکات تربیتی بود، اما بی خیال اظهار نظر شدم تا مبادا اَنگ منبر رفتن بگیرم.

    دختر خواهر شوهرم به طرفم آمد و گفت:

    _ (زندایی الان وقت درس خوندنه)؟

    خندیدم و گفتم:

    _ این درسی که من می خونم به درد همه می خوره.

    و با صدای بلند همان قسمت از نامه را برای او خواندم.

    تعجب کرد و پرسید:

    _(حضرت علی روان شناسی خونده بودن)؟

    با معنی خاصی سرم را تکان دادم.

    گفتگوی من و دختر خواهر شوهرم، نظر پسرم و پسرخواهر شوهرم را جلب کرد،

    آن ها هم به ما ملحق شدند و گوشی را از من گرفتند و بقیه نامه آن حضرت را بلند بلند خواندند.

    ناگهان جو عوض شد و سوال و جواب ها به طرف نهج البلاغه و آگاهی حضرت علی(ع) در تمام موارد عصر گذشته تا حال، کشیده شد.

    سهم من هم پیدا کردن جواب سوال ها و همچنین شیفته کردن چند نوجوان به خواندن یکی از نامه های زیبای مولای متقیان بود.

    البته من این نعمت را مدیون دوستانی هستم که سعی در معرفی هرچه بیش تر نهج البلاغه در حوزه های علمیه دارند.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



     [ 09:07:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    مداحی های محرم