کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < اردیبهشت 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        




کاربران آنلاین

  • حدیث عشق
  • خاتون بیات
  • زكي زاده
  • ریحانه
  • یا ابا صالح المهدی (عج)
  • یار مهـــدی
  • somayye java
  • مجنون
  • اسراء



  •   تربیتی از نوع تنبیه   ...

    هر روز عصر موعد کلنجار رفتن من با پسر نوجوانم بود، موضوع بحثمان هم جمع کردن و شستن  

    جوراب هایش بود.

    آنروز عصر دیگر خونم به جوش آمده بود و با عصبانیت گفتم:

    _ دانیال جوراب هایت را جمع کن و بگذار دم حمام . او هم به رسم نوجوانی و پسر بودن گفت:

    _مامان ولش کن خیلی سخت نگیر.

    تردید گزارش کار او به پدرش بابت این بود که دو هم جنس در مقابل هم قرار نگیرند.

    خودم هم انواع راه ها را امتحان کردم ولی بی فایده.

    آخرین راه را هم مد نظر گذاشتم. زمان اجرای آن کمی دیر وقت بود.

    فردای آن روز سفره ناهار را آماده و منتظر برگشتن دانیال از مدرسه بودم.

    زنگ در به صدا در آمد؛ بعد از زدن دکمه در باز کن بر سر سفره نشستم،

    پسرم با دو چشم قرمز و رگ گردنی برآمده وارد اتاق شد، تازه فهمیدم چه شده و خنده امانم را بریده بود،

    ازشدت خنده روی زمین افتادم و هم زمان اعتراض های پسرم رامی شنیدم که غر می زد و می گفت:

     _ مامان خیلی لوسی، از صبح تا حالا هی دستامو می شورم؛ کیفم بوی گند گرفته و دوباره ادامه داد:

    _خوب زودتر بهم می گفتی.

    من هم از خنده تاب جواب دادن نداشتم، به یاد شیطنت همراه با آموزشم افتادم.

    بله آخرین راه حل برای تنبیه بسیار جواب داده بود.

    دیشب آخر وقت بعد از آخرین وارسی کیف و کتاب توسط پسرم و خواب او، تمام جوراب های کثیفش را داخل کیفش گذاشتم و او بی خبر از همه جا صبح به مدرسه رفته و باجوراب های داخل کیف مواجه شده بود.

    آموزش خوبی بود چون چند روز بعد وقتی جوراب های کثیفش را نشانش دادم با عجله برای شستن جوراب ها اقدام کرد.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-27] [ 11:37:00 ب.ظ ]





      بارش باران بهاری    ...

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



     [ 07:16:00 ب.ظ ]





      هدیه خدا   ...

    نزدیک موسسه که رسیدم وجیهه را دیدم که قدم زنان ‌حرکت می کرد در حالی که سرش را به طرف درخت توت همسایه که از دیوار پایین آمده بود چرخانده بود.

    گفتم:

    _ سلام

    فکرنمی کنی کلاس دیر شده؟

    نگاهش از درخت توت به طرف من برگشت و گفت:

    _ سلام 

    (وای اگه بدونی چقدر دلم توت می خواد).

    باهم داخل موسسه شدیم وجیهه به طرف دستشویی رفت و من بیرون ایستادم 

    راضیه دوستم به طرف من آمد دستش را به سمتم دراز کرد و گفت:

    _ سلام 

    بیا توت بخور خیلی خوشمزه اس.

    یکی دوتا از توت های داخل دستش رابرداشتمـ. شیرین و آبدار و خوشمزه بود.

    یک دفعه یاد حرف وجیهه افتادم گفتم:

    _ وای راضیه وجیهه خیلی دلش توت می خواست راضیه هم صبر کرد تا وجیهه ازدستشویی بیرون آمد و توت هایی که در دستش باقی مانده بود را به او داد و رفت.

    وجیهه توت ها راخورد و گفت’

    _ چقدرشیرین و خوشمزه بود.

    باهم از پله ها بالا رفتیم پشت در کلاس یک دفعه وجیهه گفت :

    _ تو برو من الان میام.

    کمی که نشستم وجیهه داخل کلاس شد و گفت:

    _ (یادم نبود روزه بودم. الان یادم اومد پشت درکلاس).

    خندیدم و گفتم‌:

    (میـگن خدا حاجت شکمو زود میده)

    وجیهه گفت:

    _ (چقدرم خوشمزه بود می دونی یه حدیث هست که میگه اگه یه روزه داره سهوا چیزی را بخوره اون چیزی  که خورده هدیه ای از جانب خدا بهش بوده)

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



     [ 04:25:00 ق.ظ ]





      پرواز به سوى مهمانى خدا   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    ديشب درهاى آسمان را به روى بندگان گشوده اند، شيطان را به بند كشيده و دست و پايش را بسته اند، صداى ناله اش عرش را پر كرده است.

    درهاى بهشت را باز و درهاى جهنم را بسته اند.  خداوند آغوش گشوده و ما را به سوى خود مى خواند. ماه رمضان از راه رسيده است.  شبهايش ستاره باران و روزهايش شكوفه باران است.

    سفره عشق خدا به وسعت تمامى عالم پهن است و براى هر كس كه دعوتش را اجابت كند جا هست.

     غل و زنجير از پاى ما باز كرده و جايش پر پرواز داده اند تا بتوان مهمان سفره خدا و همنشين عرشيان شد.

    مى بينى، خدا حتى وسيله اياب و ذهاب را هم فراهم كرده است!  كاش اين ها را نه با چشم سر، كه با چشم دل مي شد ديد، كاش باورمان مي شد. 

    مى شنويم، اما باور نمى كنيم.  هنوز زمين گيريم. جاذبه زمين رهايمان نمى كند.

    روزه ايم، اما شايد فقط لب فروبسته از آب و غذا.  فقط خدا مى داند كه تا كجا بالا رفته ايم و چقدر از اتمسفر زمين و زمينيان كنده شده ايم.

     حتى شايد بين راه گم شويم، اما خدا فكر همه چيز را كرده است.  چهارده چراغ پر نور هدايت مسير را نشانمان  مى دهند و كتاب هدايتش، نقشه راهمان است. مهمان هاى خدا گم نمى شوند. پس توكل بر خدا، يا على مدد!

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, مناسبتها  لینک ثابت



     [ 01:12:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    اربعین