- بابا برو به مامانی بگو، سفره رو بندازه.  - برای چی بابایی؟ - عزیز بابا، سفره رو برای چی می ندازن؟ برای اینکه غذا بخوریم. پس بدو برو کمک مامانی. _ ولی بابا تو هیئت هم سفره انداختن! _خب؟ _خب اونجا غذا خوردیم دیگه. من دیدم بایایی تو هم افطاری خوردی!… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   سه شنبه 25 اردیبهشت 13971 نظر »
- چیه خانم به چی زل زدی؟ _ به شاهنامه ای که تو دستتونه. _هه، نکنه حق ندارم اینم دست بگیرم!  چی شده از گیر دادن به حجاب رسیدید به ابیات فردوس پارسی زبان؟ - نمی دونم چه جسارتی بهتون کردم که، مستحق این طرز برخورد شما هستم؛  جز اینکه به کتابتون… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   سه شنبه 25 اردیبهشت 1397نظر دهید »
_آاااای کنیز زاده مگر رخت می شویی که این چنین چنگ می اندازی و کمرم‌ را می چلانی؟  تو برو کنیزی ات را بکن، کار بزرگان با بزرگان است. و با سر قلیانش کسی دیگر را نشان کرد و هوار کشید: _《هوووووی گیس بریده نزدم بیا، و با آن دستان نرمت سفتی کمرم‌ را رام… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   سه شنبه 25 اردیبهشت 1397نظر دهید »
جستجو
 << < اردیبهشت 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
کاربران آنلاین
  • مدرسه علمیه کوثر ورامین
  • محمدی
  • آقای کیانی
  • سمیه مسگرزاده
  • زفاک
  • اعظم صالح ابادویی
  • maryam.r
  • مریم اسحاقیان
 
اسرار عبادات