بسـم رب الشهـــــدا

امروز باز هم روز وصال یاران است…

امروز باز هم دلم هوس پریدن دارد…

غم دوری از شهدا دلم را به تلاطم انداخته است‘ امروز به دیدارشان میروم.

بعد از ورود به گلستان و سلامی به شهدا قدم‌ به قدم جلو رفتم.

قدم به قدم جلو رفتم‌ و به تک تک لاله های خونین‘ خفته در گلستان نگاه کردم.

قدم هایم را می شمردم‌ (یک ‘دو ‘سه ‘چهار و….) رسیدم!

رسیدم به فدائیان بی بی زینب ….

چشمانم مانند دریای خروشان شد‘

اشک هایم یکی پس از دیگری پایین

می آمدند گویی با یکدیگر مسابقه گذاشته اند…

توسلی به شهدای مدافعان حرم کردم و به گام هایم سرعت بخشیدم…..!

بالای سر شهیدم‘ رفیقم‘ راه نشان ده این روز هایم‘ مرهم زخم های دَلَمه بسته ام

بی دست کربلا حسین خرازی رسیدم.

نگاهی به عکس حسین انداختم …

یاد دو بیت شعر افتادم که می گفت :

تو همانی ک دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[جمعه 1397-02-14] [ 07:02:00 ق.ظ ]