کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < اردیبهشت 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        




کاربران آنلاین

  • زكي زاده
  • ربیع الانام
  • سمیه
  • مجنون
  • S.Fatemeh.mirahmadi



  •   غريب روزگار   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    منتظرانت، شهر را برايت ريسه كشيده و چراغان كرده اند. كوچه ها و خيابانها رنگ ديگرى به خود گرفته است. همه جا شربت و شيرينى پخش مى كنند. همه به هم تبريك مى گويند و همه چيز در ظاهر نشان از تو دارد.
    در اين ميان اما، گاه بعضى صحنه ها دل آدم را به درد مى آورد و حتما دل تو را هم. برخى تو را بهانه شادى ها و گناهانشان كرده اند. در پس اين جشنها و چراغانى ها و شادى ها هم، مى توان غربت و تنهاييت را حس كرد آقا!
    در كوچه اى در مركز شهر، خانه اى بود كه همراه شربت، يك موسيقى بلند و آنچنانى آن هم با صداى زن پخش مى كرد، طورى كه خيال مى كردى مجلس عروسى بر پاست. دور دور ماشين ها تا پاسى از شب براى ديدن چراغانى ها و پرسه دختران و پسرانى با وضع غير مناسب در شب ميلادت حتما دلت را به درد آورده است. غربت از اين بالاتر كه آدم در جشن خودش  و در ميان منتظرانش هم، تنها باشد!
    مى گويند حسين را منتظرانش كشتند، خدا كند ما آن گونه نباشيم. كاش در پس جشن ها و شادى هايمان غربت تو را از ياد نبريم. كاش جشن ها و چراغانى هايمان لايق قدم هاى تو باشد، به ما سر بزنى و همراه ما در ايام ميلادت شادى كنى و خون به دل نباشى.

    موضوعات: فرهنگی, مناسبتها, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-02-13] [ 10:25:00 ق.ظ ]





      آقا مرا در یاب   ...

    خسته ام از این روزهای تکراری.

    خسته ام از آویزان بودن میان آسمان و زمین.

    این روزها هیچ چیز خوشحالم نمی کند.

    دلم یک وجب زمین آباد و چند جرعه هوای پاک می طلبد، 

    چرخشی بر خلاف دوران به زیر سایه های آسودگی می جوید.

    انگار در گوری سرد و تنگ خوابیده ام، فراخی و گستردگی دریا را نشانی می گیرم.

    روزها به شب می ماند و شب ها به سیاه چاله ای بی بازگشت مبدل گشته.

    قوی دستان و روشن کلامی پایانی می شود بر کابوس های سراب گونه ام.

    می جویم و نمی یابم، می خوانم و گم می شوم.

    ای مولا و ای آقا، نوازشت را از اعماق ابرهای ساترت، نثارم کن. 

    به خدا اگر مرا نیابی در این گم شدن هایم، به ویل فلاکت در می افتم.

    سر در گریبانی مرا چاره ساز شو و سکوت صدایم را فریاد باش، 

    ای که می بینی مرا و من نمی بینمت.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



     [ 08:14:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ