سر کلاس استاد از وجود اَیادی شیطان سخن می گفت و من دنبال عینیت آن می گشتم. با خودم می گفتم: شیطان با آن همه قدرت و قَسَم و همکار هم جنس، چه کاری به کار آدمیان از بهشت رانده شده، دارد؟انسانی که از خاک آفریده شده و فریب خورده؟ دیگرصحبت های استاد را نمی… بیشتر »
   دوشنبه 31 اردیبهشت 13971 نظر »
برای رسیدن به خیابان اصلی، از خیابان فرعی یا بهتر بگویم کوچه باغ شهید بهشتی نژاد باید گذشت. چند باری که تنها از آنجا می گذشتم، صداهای نامفهومی را می شنیدم. آن روز سرعت قدم هایم را کم تر کردم و به اطراف نگاهی انداختم. درختان سر به آسمان ساییده و زمین های… بیشتر »
کلیدواژه ها: سادگی, کتری, کوچه باغ
   دوشنبه 31 اردیبهشت 1397نظر دهید »
_ ساعت دو بعد از ظهره هادی، پاشو دیگه. _ مامان بزار یکم دیگه بخوابم. مامان کیه همام، پاشو با هم پلی بازی کنیم. _مامان کجاست؟ _ چیکارش داری تو آشپزخونه است داره افطاری درست می کنه. _ الان که زوده _ آخه عصر باید بره مدرسه من، امروز جلسه اولیا مربیان… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   یکشنبه 30 اردیبهشت 1397نظر دهید »
- لبخندبزن. یکم بیشتر. عه، مسخره بازی در نیار علی!! چشمکی می زنی. پایت را روی تخته سنگ بزرگی که کنارت قرار دارد می گذاری. آرنجت را روی زانویت تکیه می دهی و دستت را  تکیه گاهی برای چانه ات می کنی و لبخندمی زنی… این لبخند برایم تلخ ترین لبخند شیرین… بیشتر »
   یکشنبه 30 اردیبهشت 1397نظر دهید »
روی صندلی بانک در انتظار اعلام شماره ام و باجه بودم. پشت سر من گوشی یکی از مشتریان به صدا درآمد، سلام و احوال پرسی گرم با طرف مقابل آن هم با صدایی تقریبا بلند من را کنجکاو گوش کردن به صحبتشان کرد. نمی دانم تماس گیرنده چه سوالی پرسید که مشتری بانک با لحن… بیشتر »
   یکشنبه 30 اردیبهشت 1397نظر دهید »
ماهی قرمز داخل تنگ، مدام چرخ می زد.  با سرعت از عمق آب به بالا می آمد و شیرجه ای کوچک می زد. گاهی بی حرکت می شد و به بیرون زل می زد.  طوری خشکش می زد که حسرت را می شد از نگاهش فهمید.  دنیای بیرون تنگ، برایش بزرگتر و جالب تر جلوه  می… بیشتر »
   شنبه 29 اردیبهشت 1397نظر دهید »
(((تو)))         رمضانِ دلِ مني….                                         بايد روزه ي سكوتِ نبودت را بگيرم (اللهم عجل لوليك الفرج) بیشتر »
کلیدواژه ها: امام زمان, رمضان, روزه, سکوت
   شنبه 29 اردیبهشت 13971 نظر »
به نام ایزد دانای خوش الحان دلم خواهد روم به مرز دلیران همان جا که مردان دلیر داره هزار ان کالای بی رقیب داره یک دنیا صفا ومعرفت داره بهر ز دنیای محبت راه داره زهر گوشه بنگر رنگارنگ داره چون نام کالای ارزنده داره که بر سال اقتصاد ملی راه داره زهر ساختار… بیشتر »
   جمعه 28 اردیبهشت 1397نظر دهید »
هر روز عصر موعد کلنجار رفتن من با پسر نوجوانم بود، موضوع بحثمان هم جمع کردن و شستن   جوراب هایش بود. آنروز عصر دیگر خونم به جوش آمده بود و با عصبانیت گفتم: _ دانیال جوراب هایت را جمع کن و بگذار دم حمام . او هم به رسم نوجوانی و پسر بودن گفت:… بیشتر »
   پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397نظر دهید »

موضوعات: روایت های آندو
   پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397نظر دهید »
نزدیک موسسه که رسیدم وجیهه را دیدم که قدم زنان ‌حرکت می کرد در حالی که سرش را به طرف درخت توت همسایه که از دیوار پایین آمده بود چرخانده بود. گفتم: _ سلام فکرنمی کنی کلاس دیر شده؟ نگاهش از درخت توت به طرف من برگشت و گفت: _ سلام  (وای اگه بدونی چقدر… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   پنجشنبه 27 اردیبهشت 13971 نظر »
ديشب درهاى آسمان را به روى بندگان گشوده اند، شيطان را به بند كشيده و دست و پايش را بسته اند، صداى ناله اش عرش را پر كرده است. درهاى بهشت را باز و درهاى جهنم را بسته اند.  خداوند آغوش گشوده و ما را به سوى خود مى خواند. ماه رمضان از راه رسيده… بیشتر »
   پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397نظر دهید »
کلیدواژه ها: تبریک, حلول, ماه رمضان

موضوعات: روایت های آندو
   چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397نظر دهید »
   چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397نظر دهید »
انگشتان ظریف دخترم در دستم بازی می کردند و صدای مداومش در گوشم می نشست، مامان از اون حباب ساز بزلگا برام بخر که یه عالمه حباب میده، مامان، مطهره یه قرمزش رو داره که یه عالمه حباب داره. من هم با لبخند نگاهش کردم  و گفتم: _ مگه هرکی هر چی داره تو هم… بیشتر »
   چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397نظر دهید »
- بابا برو به مامانی بگو، سفره رو بندازه.  - برای چی بابایی؟ - عزیز بابا، سفره رو برای چی می ندازن؟ برای اینکه غذا بخوریم. پس بدو برو کمک مامانی. _ ولی بابا تو هیئت هم سفره انداختن! _خب؟ _خب اونجا غذا خوردیم دیگه. من دیدم بایایی تو هم افطاری خوردی!… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   سه شنبه 25 اردیبهشت 13971 نظر »
- چیه خانم به چی زل زدی؟ _ به شاهنامه ای که تو دستتونه. _هه، نکنه حق ندارم اینم دست بگیرم!  چی شده از گیر دادن به حجاب رسیدید به ابیات فردوس پارسی زبان؟ - نمی دونم چه جسارتی بهتون کردم که، مستحق این طرز برخورد شما هستم؛  جز اینکه به کتابتون… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   سه شنبه 25 اردیبهشت 1397نظر دهید »
_آاااای کنیز زاده مگر رخت می شویی که این چنین چنگ می اندازی و کمرم‌ را می چلانی؟  تو برو کنیزی ات را بکن، کار بزرگان با بزرگان است. و با سر قلیانش کسی دیگر را نشان کرد و هوار کشید: _《هوووووی گیس بریده نزدم بیا، و با آن دستان نرمت سفتی کمرم‌ را رام… بیشتر »

موضوعات: مهربان
   سه شنبه 25 اردیبهشت 1397نظر دهید »
حباب بزرگ بودن و بزرگی را با یک خَم ابرو می توان ترکاند و بر باد داد. این اشارات و نشان ها به زمان و روزگار خاصی معطوف نمی شود، بلکه در تمام ادوار می چرخد و رَد به جا می گذارد. از نیروگاه وجودی عالمان دوران ِشاهی، که هیچ جُز خوش گذرانی و عیاشی نمی… بیشتر »
   دوشنبه 24 اردیبهشت 1397نظر دهید »
تقویم را باز می کنم و به دنبال مناسبت روز می گردم.  امروز ۲۴ اردیبهشت روز لغو امتیاز تنباکو به فتوای آیت الله حسن شیرازی (ره) است. تلفن همراهم را بر می دارم و چرخی در اینترنت میزنم. حدود بیست و خرده ای سال پیش آیت الله میرزای شیرازی با یک فتوا… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   دوشنبه 24 اردیبهشت 1397نظر دهید »
چند وقتی بود فشار کارخانه و کار بیرون و درس و تحقیقات روحیه ام را ضعیف کرده بود. حتی روزی که برای تفریح به باغ پدربزرگم رفته بودم هم به فکر عکس وبلاگ و کانال بودم. فکر کار یک لحظه هم مرا رها نمی کرد.  روحیه ام خسته شده بود آن قدر حساس شده بودم که… بیشتر »

موضوعات: پژوهش
   دوشنبه 24 اردیبهشت 13971 نظر »
دیرم شده بود. پاتند کردم‘ نگاهی به سمت چپ انداختم . مثل همیشه شلوغ بود و عده ای چادر به سر کشیده و حاجت خود را خواهان بودند. عده ای برای مریضی که داشتند‘ عده ای برای مسئله  ازدواج و عده ای….. سلامی به شهید محمد رضا تورجی زاده کردم و داخل مجموعه ی… بیشتر »
کلیدواژه ها: شهید, مارش, مردن, مرگ
   دوشنبه 24 اردیبهشت 13972 نظر »
خوشحال بودم که بلاخره بعد از وققه چند هفته ای، فعالیت هایم را از سر می گیرم.  زیرا جابجا کردن خانه، برنامه هایم را، تحت تاثیر قرار داده بود. بعد از یک ساعت طی مسیر، به در ورودی موسسه رسیدم چند لحظه ای مکث کردم، و نفسی عمیق کشیدم. انرژی تجمیع شده… بیشتر »
کلیدواژه ها: امتحان, مرگ, وقت
   یکشنبه 23 اردیبهشت 13972 نظر »
کلیدواژه ها: اذان, صدا, مناره, ندا
   شنبه 22 اردیبهشت 13972 نظر »
اردیبهشت است، بهشت اصفهان. هر روز صبح که از خانه بیرون می زنم و پیچ کوچه را رد می کنم، به مادی که می رسم، بوی یاس امین الدوله مشامم را پر می کند. اگر نم بارانی هم زده باشد که با بوی خاک درآمیزد و آدم را به یاد خانه های خشت و گلی قدیمی می اندازد. این… بیشتر »
   شنبه 22 اردیبهشت 13972 نظر »
کلیدواژه ها: امام زمان, جمعه, ظهور, غیبت

موضوعات: روایت های آندو
   شنبه 22 اردیبهشت 1397نظر دهید »
این روزها رسوایی قلبم را نمی توانم پنهان کنم، آهنگ خیال به هر سو نواخته می شود و می کشاند خیال را بدون افسار به دنبال خود. خسته ام از این لگام گسیختگی خیال و وهم. روز شمار آرزوها, تعطیلی و آدینه ای ندارد و سخت می گذرد. شبانه های بدون ماه, و روزانه های… بیشتر »
   جمعه 21 اردیبهشت 13972 نظر »
امروز باران خیابان های شهر راتطهیر کرد کمکم کن  من هم مانند باران مصداق صفت طاهره تو شوم بیشتر »
کلیدواژه ها: #باران, طاهره

موضوعات: روایت های آندو
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397نظر دهید »
دوستی داشتم که دوران دانشگاه، سرطان مادرش را گرفته بود. چادر من او را به یاد مادرش می انداخت می گفت: راه رفتن در کنار تو مرا آرام می کند، چادرت مادرم را برایم تداعی می کند بیشتر »
کلیدواژه ها: سرطان, مادر, پناه چادر, چادر
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397نظر دهید »
(تق تق) صدای کوبیدن در به گوشش رسید‘ چندین سال بود که صدای در را، این موقع روز نشنیده بود. با آن جسم فرتوت و روسری سفید که صورت چروکیده اش را قاب گرفته بود‘ به سمت در رفت . نگاهی به سر و وضع خود کرد؛ همان دمپایی هایی که پسرش برای روز مادر گرفته بود به… بیشتر »
   پنجشنبه 20 اردیبهشت 13971 نظر »
تلخی در این دوره شده شان و کلاسی خاص. چای، قهوه، شکلات تلخ. چه هیجانی دارد مزه تلخ بر دهان. اما به راستی تلخی بایدها و نبایدهای خداوند بر دوش انسان نیز همین گونه کلاس دارد برای جویندگان شان و کلاس؟ بیشتر »
   چهارشنبه 19 اردیبهشت 13971 نظر »
آخرین حلقه سیب زمینی برشته و طلایی را روی دیس چیدم و بلند اعلام کردم: _ هرکی ماکارونی با ته دیگ می خواد، بیاد سر سفره. بچه ها با ذوق به طرف سفره آمدند. سفره را پهن کردم و فوری نمک دان و لیوان ها را در سفره گذاشتم، اما با تکان دست من لبه لیوان به لیوان… بیشتر »
   چهارشنبه 19 اردیبهشت 13972 نظر »
سال  95 بود که دعوتمان کردند و گفتند: - بجای این که مطلب کپی کنید تولید محتوا کنید. جلسه پشت جلسه, سخنرانی پشت سخنرانی. بلاخره تابستان شد و کلاس روایت نویسی با حضور خانم حسینی برگزار شد. کلاس خیلی خوبی بود با اشتیاق سرکلاس ها حاضر می شدم و تکالیف آن را… بیشتر »
   سه شنبه 18 اردیبهشت 139749 نظر »
‍ چند سالته؟! . #شهید_محمود_کاوه از بیت امام تا لشگر ویژه شهدا؛ . در سن۲۱ سالگی فرمانده لشگر ویژه شهدا فرمانده ای که گروهک های ضد انقلاب برای زنده و مرده‌ی او جایزه تعیین کردند… و عاقبت در سن ۲۵ سالگی به #شهادت رسید! . . #شهید_مهدی_زین‌الدین شهادت… بیشتر »
کلیدواژه ها: سال, شهدا
   دوشنبه 17 اردیبهشت 13971 نظر »
نزدیک غروب بود. باد شدیدی می‌وزید. از در دانشگاه بیرون آمدم و دنبال فاطمه گشتم. رفته بود. ایستگاه اتوبوس را بلد نبودم. از بقیه پرسیدم و سوار اتوبوس شدم. اتوبوس خیلی شلوغ بود. جمعیت همدیگر را هل می‌دادند و سوار می‌شدند. روی صندلی اول نزدیک در اتوبوس جایی… بیشتر »
   دوشنبه 17 اردیبهشت 13971 نظر »
#غربت_امام_زمان(عج)   میخوای برات از غربت امام زمان بگم؟؟ بگم چقدر غریبه!!!؟؟؟؟   من کیم ؟من چرا بگم ؟ مولا امیرالمومنین درغربت امام زمان می فرماید : و صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْر ِهو الشَّرِيدُ الطَّرِيدُ الْفَرِيدُ الْوَحِيدُ.   وحید یعنی چه ؟؟ تنها… بیشتر »
   یکشنبه 16 اردیبهشت 1397نظر دهید »
در خانه را بهم‌ می زنم و به سمت مسجد روانه می شوم. در مسیر جمعی از دانش آموز را می بینم که با شوخی و خنده در حال گذر از مسجد هستند. به ناگاه خاطره ای از سال ها پیش‌ برایم تداعی می شود، در دبیرستان که بودم همیشه صدای قهقهه  بچه ها پس زمینه ی نمازم می شد؛… بیشتر »
   یکشنبه 16 اردیبهشت 1397نظر دهید »
عشق تبعيض نگاه همگان در من و توست خاطراتي به بلنداي زمان از من و توست باورم گشته كه تو جاني و جانان مني حاصل عشق همين نكته ميان من و توست مرگ تعبير سراييست كه تنها باشي غم بي همنفسي راز زوال من و توست ره صد ساله كه گويند همين يك نظر است ور نه در گردش… بیشتر »
   شنبه 15 اردیبهشت 1397نظر دهید »
بسـم رب الشهـــــدا امروز باز هم روز وصال یاران است… امروز باز هم دلم هوس پریدن دارد… غم دوری از شهدا دلم را به تلاطم انداخته است‘ امروز به دیدارشان میروم. بعد از ورود به گلستان و سلامی به شهدا قدم‌ به قدم جلو رفتم. قدم به قدم جلو رفتم‌ و به… بیشتر »
   جمعه 14 اردیبهشت 1397نظر دهید »
منتظرانت، شهر را برايت ريسه كشيده و چراغان كرده اند. كوچه ها و خيابانها رنگ ديگرى به خود گرفته است. همه جا شربت و شيرينى پخش مى كنند. همه به هم تبريك مى گويند و همه چيز در ظاهر نشان از تو دارد. در اين ميان اما، گاه بعضى صحنه ها دل آدم را به درد مى آورد… بیشتر »
   پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397نظر دهید »
خسته ام از این روزهای تکراری. خسته ام از آویزان بودن میان آسمان و زمین. این روزها هیچ چیز خوشحالم نمی کند. دلم یک وجب زمین آباد و چند جرعه هوای پاک می طلبد،  چرخشی بر خلاف دوران به زیر سایه های آسودگی می جوید. انگار در گوری سرد و تنگ خوابیده ام، فراخی و… بیشتر »
   پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397نظر دهید »
صداي پاي سپيده دم مي آيد… ساعت شهر به وقت توست..!!!  گلدسته ها اذان تورا مي گويند!!! و فرشته ها تورا تسبيح مي كنند… بيا تا همه نمازمان را به نيت آمدن #تو اقامه كنيم… بيا تا با تو #رستگار شويم #اللهم_عجل_لوليك_الفرج   نويسنده:رستگار.م بیشتر »
   چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397نظر دهید »
یک شب جمعه طی شد و تو نیامدی دیده به دیده هم رسید نیامدی ای گل نرگس نگاه فاطمه دل پر حسرت صدا نیامدی. جان زبرم چون شده نیامدی آه ز سینه در شده نیامدی بار دگر مانده ام در پس دنیای زوار نیامدی رو کنم سمت ایزدی دل سپارم بندگی لطف صاحب خانه را رحمت عالمتاب… بیشتر »
   چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397نظر دهید »
کلیدواژه ها: عکس, نیمه شعبان, چراغانی
   سه شنبه 11 اردیبهشت 1397نظر دهید »
عصر شد و موقع نق زدن دخترم،  مدام می گفت بریم خونه بابا محمدآقا (پدرخودم) می گفت: _ ‌(بابا داله خونه شـون رو قشنگ می کنه بریم ببینیم) نتوانستم جلوی حس کنجکاوی دخترم برای دیدن بنایی را بگیرم و با هم رهسپار خانه پدر شدیم. پدرم حیاط خانه را تعمیر می کرد،… بیشتر »
   سه شنبه 11 اردیبهشت 1397نظر دهید »
جوان است و جوانه زدن. جوانه زدن و قد برافراشتن، یا جوانه زدن و خزیدن و خشکاندن؟! جوانی است و برچرخش خورشید روان شدن، جوانی است و بر حزب باد چرخیدن. زمانی بود که جوان و بوی قرمه سبزی با هم عجین بودند اما! این روزها بیش تر بوی قلیان و سیگار به دنبال جوان… بیشتر »
   دوشنبه 10 اردیبهشت 1397نظر دهید »
ای نوردیده حسینم ای ارباب جوانم  در نهایت پاکی، دل به اصولی بستی که سراسر حکمت بود   و کاش بودند کسانی که این اصول عالم تاب را درک کنند کم یابند  مرا نیز در رهرو راهت قرار ده که سراسر نیاز و دل، محتاج عرفان  نمی دانم از دیدگانم چه چیز حلاجی کنم و تا چه… بیشتر »
   یکشنبه 9 اردیبهشت 1397نظر دهید »
جمعه شب باصدای مهیبی از جای جستم. باد، رخت آویز را بر شیشه می کوبید، به سرعت به بالکن رفتم؛ رخت آویز را از چنگ باد نجات دادم. به اتاق خزیدم و پشت پنجره به تماشای تکاپوی دلهره آور باد ایستادم. آسمان که از غروب گرفته و غمگین بود، این بار با کمک باد عقده… بیشتر »
   شنبه 8 اردیبهشت 1397نظر دهید »
١٨ ،٢٢ ،٢٥ ،١٦ و حتي ١٤ با خود مي گويي اين عددها ديگر چيست؟ نه؟! اين عدد ها را امروز حين قدم زدن ميان قبور شهدا مي ديدم…  روي عكس ها يشان نوشته بود…  آري سنشان بود… سن!!! … تعداد گردششان به دور خورشيد! اما گردش حقيقي آن ها به دور… بیشتر »
   شنبه 8 اردیبهشت 1397نظر دهید »
داخل مغازه شدم، سایزم راگفتم و از فروشنده خواستم شلواری برایم بیاورد. وقتی از پرو بیرون آمدم فروشنده شروع به تعریف از کالایش کرد، در آخر هم گفت این شلوار کار ترکیه است. شلوار را روی میز گذاشتم و گفتم: _ پس یک کار ایرانی بیاورید. چشمانش گرد شد خندید و با… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   جمعه 7 اردیبهشت 1397نظر دهید »
باران هاى دير هنگام اين روزها مرا به ياد تو مى اندازد، آقاى من!  سالى كه گذشت، گل ها و درختان و پرندگان شهرمان، زمستانى خشك را در حسرت باران و برف سپرى كردند. درختان، نا اميدانه ريشه هاى خشكيده شان را در جستجوى نمى، در دل خاك فرو مى بردند و پرندگان،… بیشتر »
   پنجشنبه 6 اردیبهشت 13971 نظر »
مدتی بود دنبال کفشی می گشتم که هم زیبا باشد و هم قیمت مناسبی داشته باشد. اصلا به راحتی و دوامش هم فکر نکرده بودم. بعد از مدت ها گشت و گذار، بالاخره چشمم یک جفت کفش را گرفت. واقعا زیبا بود. به مادرم گفتم: _ (مامان من همینارو میخوام) از همان هایی بود که… بیشتر »
   چهارشنبه 5 اردیبهشت 13973 نظر »
پیاده روی بعد از باد و باران بهاری، چقدر آرام بخش و دلنواز هست. وقتی در پیاده رو آهسته قدم می زدم و هوای بهاری را تا اعماق جان می سپردم، چشمم به شکوفه هایی افتاد که بر زمین ریخته بودند، شکوفه هایی که مغرورانه به گُل نشستند اما تاب باد و باران نیاورده و… بیشتر »
   سه شنبه 4 اردیبهشت 13974 نظر »
به محض این که به خانه رسیدم‌ به سمت دستشویی رفتم. خواهرم با صدای بلندی گفت: _آب قطع شده. بی خیال شستن دست هایم شدم و سر سفره نشستم. مادرم گفت: _ همیشه یک دبه آب ذخیره می کردم ولی امروز حتی یک بطری آب داخل یخچال ندارم. پرسیدم: _تازه آب قطع شده؟ جواب داد:… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   دوشنبه 3 اردیبهشت 13973 نظر »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 2 اردیبهشت 13973 نظر »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 2 اردیبهشت 1397نظر دهید »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 2 اردیبهشت 1397نظر دهید »
چنان مدهوش تو هستم که هر لحظه دلم سوی تو پر می کشد. ای همه دار و ندارم از کودکی جانم را با اسم تو پروار داده اند. تو آن اربابی که من کنیز, ملتمسانه تو را می جویم. ای درمان دردم, ای آرام دهنده قلبم, از همه دنیا فقط عشق تو در دلم باقی است. برهانم از این… بیشتر »
کلیدواژه ها: عشق, مناجات, می جویمت
   یکشنبه 2 اردیبهشت 13972 نظر »
  روز سیزده رجب بود همان روزی که مردم به روز پدر می شناسند. وسط یک عالمه کار و عید و دید و بازدید که بنایی هم وسط آن بل بشو، قوز بالا قوز شده بود، مانده بودم که چه هدیه ای برای پدرم بگیرم. رسما چند روز را خانه عمو کنگر خورده و لنگر انداخته بودیم. از… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   شنبه 1 اردیبهشت 13971 نظر »
جستجو
 << < اردیبهشت 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
کاربران آنلاین
  • مدرسه علمیه کوثر ورامین
  • محمدی
  • آقای کیانی
  • آ.ن - ثقلین
  • سمیه مسگرزاده
  • زفاک
  • اعظم صالح ابادویی
  • maryam.r
  • مریم اسحاقیان
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی