میلاد گل رسول (ص) و زهرا (س) و علی(ع) است. و من‌ باز هم از دور سلام می کنم از دور سلام می کنم به ارباب بی سرم. سلام‌ می کنم به عزیز دل زینب (س) کربلا تو خود عنایتی کن و مرا به آستانت بخوان.  کربلا جواب سلامم را بده با هر زبانی که تو را بیشتر رضاست. امشب… بیشتر »
   جمعه 31 فروردین 1397نظر دهید »
و من اینجا از تو می نویسم… از تویی که با هر نفسم، رنگ سبز نفس هایت را لمس می کنم… سربند سبزی را به دست می بندم و چفیه مشکیم را مهمان شانه های خسته ام می کنم… دمی از عمق جان می کشم و چادرم را نوازش گر خاک پاک این زمین می کنم… کفش… بیشتر »
کلیدواژه ها: شهدا, چادرخاکی
   پنجشنبه 30 فروردین 13971 نظر »
روی صندلی بانک در انتظار اعلام شماره ام و باجه بودم. پشت سر من گوشی یکی از مشتریان به صدا درآمد، سلام و احوال پرسی گرم با طرف مقابل آن هم با صدایی تقریبا بلند من را کنجکاو گوش کردن به صحبتشان کرد. نمی دانم تماس گیرنده چه سوالی پرسید که مشتری بانک با لحن… بیشتر »
   چهارشنبه 29 فروردین 1397نظر دهید »
بعد از آن همه تلاش بالاخره توانست رشته مورد علاقه اش برای ارشد را قبول شود. روز اول حدود نیم ساعتی زودتر وارد کلاس شد و همان جلو نشست. استاد هم خیلی زود در کلاس حاضر و مشغول انجام کارهایی بود. دختر از قبل در حین انتخاب واحد شناخت اجمالی نسبت به اسم… بیشتر »
   سه شنبه 28 فروردین 1397نظر دهید »
از نور غیب آمد ندا بر دور نازنین گویا که رجعت ها رسید قلب زمین ما را سروری دیده شد برحمد ایزدی شوق رسالت زنده شد ز محفل زمین یک جرعه از عشق خدا شده کاملین برآل پیغمبر سلام آمد نوید مبعثی باری خدا کامل بکرد منور از حاصلین هر گوشه از ذکر علق گوید بخوان با… بیشتر »
   دوشنبه 27 فروردین 1397نظر دهید »
سرش را توی گوشی فرو کرده بود، به او گفتم: _ (بیا بیرون چی می بینی تو گوشی)؟ گفت: _ همه چیز، از پخت غذا و کیک گرفته تا درمان انواع بیماری ها و هرچیزی که بخواهم درونش هست. هر وقت حرف چیزی می شد سریع گوشی را بیرون می آورد و از روی آن استدلال می آورد. _گفتم… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   یکشنبه 26 فروردین 1397نظر دهید »
یاددارم که شبی دل من هردم خوگرفت به نگاه نرگس ز چراالفتی از نو گرفت تو چرا از حادثه ناز نگاهی نگرانی دل به امید تو حاشا که دگر خو گرفت از ازل نور الهی همه با لطف صدایی گراز دیده گریان سبب نت دل رو گرفت ورد لب زمزمه عشق خدابر سرجوی همه ذکرش مسجود تا به… بیشتر »
   شنبه 25 فروردین 1397نظر دهید »
در ساعتی که خورشید گیسوانش را به سمت غروب می بافت و به خوابگاه ارغوانی اش می شتافت، دلم هوایی جز هوای رهایی نمی یافت  و سراسر وجودم در پی دم و بازدم های پایانی روز، رو به قبله نشسته بود. به قبرستان نظری انداختم، و آواز بلند خاموشِ ساکنانش را، خط به خط… بیشتر »
کلیدواژه ها: اعمال صالح, غرور, فاتحه, مرگ
   جمعه 24 فروردین 1397نظر دهید »
آرام آرام شکوفه های رسیده از سفری دور، به دست نسیمی به دشت لاله های خونین می رسند. شکوفه ها’ سفره ی دل خود را برای لاله باز می کنند از خستگی راه خود  می گویند. اما! کمی آن طرف تر من به پهنای آسمان  می گریم، چندین مرد تابوتی را با خود حمل می کنند.… بیشتر »
کلیدواژه ها: شهادت, شهدا
   پنجشنبه 23 فروردین 1397نظر دهید »
حدود ساعت 12 از اتوبوس پیاده شدم. خیلی سریع خداحافظی کردم با بچه ها و رفتم به سمت سرویس بهداشتی مسجد.  اول قصد نداشتم وضو بگیرم  بعد گفتم می گیرم میرم زیارت شهدا. بعد میام نماز می خونم. اول رفتم سر داداش مصطفی و کلی تشکر کردم که دعا کرد تا بتونم برم… بیشتر »
   چهارشنبه 22 فروردین 13971 نظر »
تازه عقد کرده بود. پدرش هم به تازگی ماشینی راقسطی خریده بود, زندگیشان تازه روی روال افتاده بود که فهمیدند پدرش دوباره سر خانه اول برگشته است. دوباره دنبال رفیق بازی رفته بود و مصرفش را شروع کرده بود. بعد از مدت ها که همدیگر را دیدیم برایم درد دل کرد.… بیشتر »
کلیدواژه ها: اسراف, منت قصاب, نان خالی

موضوعات: روایت های آندو
   سه شنبه 21 فروردین 1397نظر دهید »
حکمت 191 را می خواندم و ژرف در معنای آن،  با تلاش در میان کلمه ها، جستجو  می کردم معانی را. دست و پاشکسته خود را به دنبال کلام امام می بردم تا مگر با ذهن خام خودم، قطره ای از معرفت خروشان دریای علمِ آن را دریابم. و هزاران درود و سلام خدا بر او باد در… بیشتر »
   دوشنبه 20 فروردین 1397نظر دهید »
شهادتت را باور ندارم… پرچم سه رنگ را ازصورتت کنار می زنند و من… ریسمان چشمان مبهوتم’ به صورتت گره می خورد… و مروارید چشمم، غلتان و رقصان, میهمان لب هایت می شود… ناگهان یاد آخرین لبخندت در دلم تداعی می شود… همان روز که… بیشتر »
کلیدواژه ها: شهادت, عشق, علی
   یکشنبه 19 فروردین 13978 نظر »
مرزایران و عراق، اروند رود(شط العرب) جزیره بوارین، آن طرف مرز، سربازان عراقی طبق وظیفه دیده بانی می کنند و نگهبانی می دهند. از جایی که ایستاده ایم، پرچم عراقی و دیده بان عراقی به خوبی پیداست. و این طرف مرز، درست مقابل پادگان عراقی ها، راوی روایت می کند… بیشتر »
کلیدواژه ها: جنگ, عراق, مرز
   شنبه 18 فروردین 13975 نظر »
گفت: - بفرمایید. جواب دادم: - ترجیح می دهم شما شروع کنید. خندید و گفت: - معمولا این مواقع دختر خانم ها می پرسند و آقایان جواب می دهند. اما من باز هم شروع نکردم. این شگردی بود که مشاور مدرسه به ما گفته بود, تا قبل از اینکه خواستگار شروع نکرده شما حرفی… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   جمعه 17 فروردین 1397نظر دهید »
تمام وجودم به تمنای آسمان ایستاده و تک تک نفس هایم می شمارد، ابرها را. ای کاش و ای کاش، فقط برقی بزند و بیدار کند احساس خفته ام را. برو بنوش از باده آسمانی و مست و مدهوش پروردگار شو. باران می بارد و مستم می کند رحمت پرودگار. بیشتر »
کلیدواژه ها: باران, رحمت خدا
   پنجشنبه 16 فروردین 1397نظر دهید »
دست در دست دخترکم قدم زنان  می رفتم، مثل همیشه پیرمرد پُشت نرده ها، صدایش بلند شد، - آی خانم، آی خانم. من بی تفاوت و خود را به نشنیدن زدم و به راه ادامه دادم. دخترم برگشت. به پیرمرد نگاه کرد و گفت: - چرا باهاش حرف نزدی’ مگه قهری؟ من خندیدم و گفتم:… بیشتر »
کلیدواژه ها: اموزش کودک, ضبط, کودک
   پنجشنبه 16 فروردین 13978 نظر »
دشمن كارش را خوب بلد است. مى تواند زشت ترين ها و سياه ترين ها را به زيباترين و جذابترين روشها عرضه كند. مى تواند آنقدر پليدى ها را رنگ و لعاب زيبا دهد كه ظاهر دلفريبشان خبر از ذات سياهشان ندهد. خوب مى تواند از ظلمت ها و تباهى ها، دنيايى دوست داشتنى،… بیشتر »
   چهارشنبه 15 فروردین 1397نظر دهید »
یک به یک کانال ها را باز می کردم هرچه تعداد افرادی که کار فرهنگی مفید انجام می دهند بیشتر می شد  احساس رضایت من هم بیشتر می شد. ولی یک موضوع ناراحت کننده ای را که متوجه شدم اين بود كه’ تعداد اعضای این گروه ها, هرچه قدر هم زیاد بود باز به پای گروه… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   چهارشنبه 15 فروردین 13972 نظر »
درسی و پنج کیلومتری نطنز از سمت جاده قدیم اصفهان. نطنز سرزمینی کهن به نام طرقرود قرار دارد، زادگاه مادری و مادر و پدری مادرم. نام آن به واسطه رودی که از باغستان های بالا دست جاری و در محل طرق گِل آلود می شده، گرفته شده و معنای رودگِل آلود را به دنبال… بیشتر »
   سه شنبه 14 فروردین 13973 نظر »
وقتی از آن بالا به پایین نگاه می کردم دلم به آشوب می اُفتادکه نکند درون آب بیفتم. یا وقتی پدرم دست هایش را درون آب های گِلی و سرد رودخانه می شست و با غرغرهای مادرم مواجه می شد و فقط لبخندی گرم می زد و هیچ نمی گفت، روزهایی که در حال خوردن چایی آواز… بیشتر »
   دوشنبه 13 فروردین 13971 نظر »
سیزده روز می گذرد از ماه رجب و روز شکافته شدن دیوارخانه خدا و پناه دادن به زنی که می خواهد علی(ع) را به دنیا هدیه کند. و او پا به دنیایی پُر از جهل و نادانی می گذارد. علی؛ شهری که تمام نیکی ها و اَبدیت ها به او ختم می شوند، ورودی های این شهر، راه بندان… بیشتر »
کلیدواژه ها: 13رجب, روز پدر, مولا, میلاد
   یکشنبه 12 فروردین 1397نظر دهید »
با ذکر علی کعبه دل آرام شد هررو نفسی از شم اوالام شد بر روز ازل حیدر کرار گلستان قاصد نور دگر از فلق کام شد زد رخصت از غیب زد امان باز آمده مولود نبی آرام شد هر دم به فلک وصل ز حرمانت آرا گه لطف و نظر باز آرام شد تا در یگانه قبیله بنت اسدالله بر کعبه… بیشتر »
کلیدواژه ها: حیدر, مولا, مولودنبی
   شنبه 11 فروردین 1397نظر دهید »
روزی که پدرم بود نمی دانستم روزی دیگر’ جای خالی اش کنج دیوار خانه، دلم را به لرزه وا می دارد.   روزی که لقمه های غذایش از گلوی بی صدایش پایین می رفت، نمی دانستم روزی دیگر با نبودنش لقمه های غذایم، همراه با اشک چشمانم، بلعیده می شوند. روزی که پدر،… بیشتر »
کلیدواژه ها: جای خالی تو, مادر, پدر
   شنبه 11 فروردین 1397نظر دهید »
 کشتی خانواده به ناخدایی پدر، درمی نوردد دریای متلاطم روزگار، ناخدای باخدای کشتی با دستانی خسته و کمری خمیده، هم و غم اش شده ساحل آرامش برای خانواده. ای قهرمان من ! ای پدر! اندکی به چشمان خسته ات خواب را هدیه کن و آرامشی برایش بگذار. قهرمان زندگی من… بیشتر »
کلیدواژه ها: جنگ, خستگی, مولا, پدر, کار
   جمعه 10 فروردین 13971 نظر »
به راستی اگر آدم حتی کارهای سخت را با عشق انجام دهد برایش لذت بخش می شود. امروز داشتم خانه را مرتب می کردم، بچه ها واقعا ریخت وپاش می کنند طوری که هرچه جمع وجور می کنی تمام نمی شود. از یک طرف توی دلم دعوایشان می کردم؛ از طرف دیگر با عشق مرتب می کردم و… بیشتر »
کلیدواژه ها: خاطره, زیارت, سعادت, لیاقت
   پنجشنبه 9 فروردین 1397نظر دهید »
سریع وسایل مورد نیازم را برداشتم و از خانه بیرون زدم ساعت هشت صبح امتحان داشتم. یک فصل از کتابم را هنوز نخوانده بودم تصمیم گرفتم سوار اتوبوس که شدم کتاب راتمام کنم. بلاخره اتوبوس آمد و من سوار شدم. به دنبال جایی برای نشستن می گشتم که دوستم را دیدم که… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   چهارشنبه 8 فروردین 1397نظر دهید »
تندتند زیر نکات مهم خط می کشید، مدادهای رنگی و خط های رنگی! برایم جالب بود، نیم نگاهش در مقابل نگاه خیره ام به رنگهای شاد کتابش، مرا به وجد آورد، زرد طلایی را که در دست گرفت ذوق کودکانه ای کردم و گفتم: _چقدرقشنگ. ۶دوستم خندید و به خط کشیدن ادامه داد،… بیشتر »
کلیدواژه ها: بخشش, دوست, دوستی, محبت
   سه شنبه 7 فروردین 1397نظر دهید »
در تاراج زمان مدهوش عالم بودم به نحوی که صدای پای محب آشنای محبت را حس نکردم دوستدار تو در حیات دوش با خود گفت: چرا مهری بالاتر را با تو در میان نگذاشتم. مهری که از عشق جان گدازتر، از معشوق شیفته تر و از محبت دلرباتر و از وفا برتر و والاتر. سحر گاه… بیشتر »
کلیدواژه ها: بهار, شعر
   دوشنبه 6 فروردین 1397نظر دهید »
یا صاحب الزمان چشم به راه توئیم تا تو بیایی یابن الزهرا بیا که مادرت بین در و دیوار تو را می خواند بیا! ای منتقم آل علی، بیا که فرق شکافته علی، جگر پاره پاره حسن، و سر بریده حسین تو را می خواند. خوشا به حال زمین هایی که بر گام های تو بوسه گذاشته اند. چه… بیشتر »
   یکشنبه 5 فروردین 13971 نظر »
سر کلاس فقه نشسته بودم. قرار بود استاد امتحان متن‌خوانی کتاب را بگیرد. هرکس باید از روی کتاب متن لمعه را با اعرابِ درست می‌خواند. مدتی که گذشت بچه‌ها شروع کردند به غر زدن که این به چه درد ما می‌خورد. استاد هم جواب داد شما باید بتوانید متن را ترجمه کنید،… بیشتر »

موضوعات: روایت های آندو
   شنبه 4 فروردین 13971 نظر »
امروز پشت پنجره، بهار را دیدم که خرامان درکوچه ها قدم می زد، اما! رنگ رخساره اش خبر می داد از سر درونش. او بهار کودکی هایم نبود، چند تار مویش سپید گشته و غم در میان شکوفه هایش پنهان شده بود. با شتاب خود را به او رساندم تا بلکه او را مانند کودکی ها ببویم… بیشتر »
   جمعه 3 فروردین 1397نظر دهید »
شنیده بودم که با حلول بهار اتفاقات زیادی در تاریخ افتاده و خواهد افتاد. اما چیزی که آن روز شنیدم برایم تازگی داشت. روز آخری بود سرکار می رفتم. موقع خداحافظی خانم شجاعی، مشاور مدرسه گفتند: _سه روز اول عید، عید غدیر شمسی است برای من هم دعا کنید. پرسیدم:… بیشتر »
کلیدواژه ها: تاریخ شمسی, غدیر, نوروز

موضوعات: روایت های آندو
   پنجشنبه 2 فروردین 13972 نظر »
امروز عید می شود و من هنوز کاری نکرده ام،  نمیدانم شور و حال خاصی نداشتم فقط گوشی بدست بودم ،به همین وضع گذشت.  پیش خودم فکرکردم: (نه انگار نمیشه باید یه تکونی به خودم بدم و گرنه مامان گلم کلمو کنده) ساعاتی گذشت کم کم به سال جدید نزدیکتر می شدیم پیشنهاد… بیشتر »
کلیدواژه ها: 'گلستان شهدا, عید
   پنجشنبه 2 فروردین 1397نظر دهید »
تيك؛ تيك؛ تيك، خبر ساعات پايانيه سال ٩٦ را نويد مي دهد  صداي عقربه هاي زمان و چه ساده سال به سالمان را بايگاني مي كند، اين گردش روزگار، نمي دانم؛ ميداني يا نه؛ اي دوست، كه شايد دلخوشي هايي كه من و تو ساده از كنارش مي گذريم آرزو و حسرتي باشد براي ديگران،… بیشتر »
   پنجشنبه 2 فروردین 1397نظر دهید »
ماهی کوچولوی قرمز من، سلام. شکیبایی ات رامی ستایم، یازده ماه و اندی سکوت و شکیبایی برای نشستن دوباره برسفره هفت سین!!! ماهی کوچولوی من، دلت را به دریایی که آدمیان در تُنگ برایت کوچک کردند، خوش نمودی و بی خبر از دریایی که اگر برایت بگویم از غم دوریش… بیشتر »
کلیدواژه ها: ماهی
   چهارشنبه 1 فروردین 1397نظر دهید »
پایان سال که می شود پدربزرگم لباس سفید می پوشد عطر می زند و وصیتش را چک می کند پول هایش را می دهد  و در عوض، لبخندها می گیرد. آخر سال که می شود پدربزرگم بیش تر نگاه می کند به درخت ها که شاخه هایشان التماس شکوفه می کنند کمتر می نشیند و بیشتر در گرد خانه… بیشتر »
   چهارشنبه 1 فروردین 1397نظر دهید »
 روزهای پایانی است تب شهر در خرید مردم چنان بالا رفته است که بعضی دستشان نه، دلشان می سوزد  نبض لحظه های آخر سال این شهر تندتر میزند و نبض قلب هایی کندتر. چهره شهر شادمان تر میشود اما بعضی نقاب خنده بر صورت غمگین می نهند قدم های شهر بلندتر می شود تا… بیشتر »
کلیدواژه ها: خرید, شاد, مهربانی, کمک
   چهارشنبه 1 فروردین 1397نظر دهید »
جستجو
 << < فروردین 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
کاربران آنلاین
  • مدرسه علمیه فاطمه الزهرا س اراک
  • سکینه بنت الحسین
  • عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن
  • ریحانه
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب
  • نسیم
 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی