نمی دانم می خواهم دگر از نگاه کودک درونم چه چیز را حلاجی کنم
فقط از ندای درون لبریز از دل تنگی برگ گل یاس و توان ندانسته ها و برونی آشفته که هر دم نبودن را به بودن ترجیح می دهد
یا رب نگرانم از دوری تو
کاش می شد بر پلکهایم بنشینی
کاش میشد حس کرد بودنت را
عمری به بطالت گذراندم لحظه ها یم را و حالا که وقت رجعت است دیگر
نمی خواهم منتظر بمانم
لحظه لقاء کی فرا می رسد مرا دریاب
باران تو را به عرش عهد می بندم که دنیای دیده ام را فقط به نور خودت الفت دهی و دستانم را به بخشندگی خودت بسپاری.

موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1396-12-16] [ 06:13:00 ق.ظ ]