کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین



  ولایت عشق   ...

سوار اتوبوس شدم و كتابي را كه تازه خریده بودم باز کردم. نگاهی سطحی به مطالب آن انداختم تا این که مطلبی توجهم را جلب کرد, نوشته بود:

انسانی که به دنبال زیبایی و جمال است وقتی زیبایی و جمال را در کسی یافت به او دل می بندد, اما اگر پس از مدتی شخص زیباتری دید به او یا هر دو دل می بندد, به همین ترتیب هر عشقی تا زمانی ادامه دارد که شخص زیباتری در کار نباشد.

 کتاب را بستم و به فکر فرو رفتم.

اگر عشق به همین پوچی و بی دوامی باشد پس چرا بوجود می آید، مگر خداوندی که حکیم است می تواند چیزی پوچ خلق کند؟

ناخودآگاه ذهنم به چند سال پیش کشیده شد، سرکلاس ادبیات بودیم، آن روز قرار بود شعر لیلی و مجنون را بخوانیم وقتی بیت آخر تمام شد بچه های با صورت های در هم رفته و لب های آویزان از معلم پایان ماجرا را پرسیدند؟

 این که بالاخره لیلی و مجنون به هم رسیدند یا نه؟

معلم با سخنی از شهید مطهری جواب سوال را داد:

وصال مدفن عشق است و آغاز دلزدگی و تنفر و فرار.

اگر لیلی و مجنون به هم می رسیدند دیگر لیلی و مجنونی در کار نبود و نامشان جاودانه نمی شد شاید حتی مجنون لیلی را ترک می کرد اما تا وقتی که مجنون از لیلی دور است احساس می کند اگر در کنار او باشد فقر و ناراحتی و سختی و مشقت و همه چیز حتی مرگ شیرین و لذت بخش است تا جایی که از خدا می خواهد:

از عمر من آنچه هست برجای بستان و به عمر لیلی افزای.

به نظرم این مسئله طبیعی و غیر منطقی آمد چرا باید اینطور باشد پس اینهمه تعریف شعرا از عشق چیست؟

مگر می شود عده ای که تعدادشان کم هم نیست در مدح عشق شعرها گفته باشند اما عشق مسئله ای پوچ و بی دوام باشد؟

از اتوبوس پیاده شدم به سمت مسجد حرکت کردم مراسم دعای عرفه بود و جمعیت زیادی آمده بود به داخل رفتم و به سختی جایی را برای نشستن پیدا کردم و مشغول خواندن دعا شدم.

شخصی که دعا را می خواند پس از خواندن دعا مشغول خواندن قسمتی از ترجمه آن شد:

” ای همدم وقت تنهایی من تویى که اغيار و بيگانگان را از دل دوستانت راندى تا اينکه کسى را جز تو دوست نداشته و به غير تو پناهنده و ملتجى

نشوند و تویى مونس ايشان در آنجا که عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و تویى که راهـنـمـایيـشان کنى آنگاه که نشانه ها برايشان آشکارگردد.

 چه دارد آن کس که تو را گم کرده؟ و چه ندارد آن کس که تو را يافته است. به راستى محروم است آن کس که بجاى تو به ديگرى راضى شود

و بطور حتم زيانکار است کسى که از تـو بـه ديـگـرى روى کـنـد. چگونه چشم امید به غیر تو کنند در صورتى که تو احسانت را قطع نکردى و چگونه از غـيـر تو مى توان طلب کرد با اينکه تو تغيير نداده اى شيوه عطا بخشي ات,

 را اى خدایى که به دوستانت شـيرينى همدمى خود را چشاندى تا تنها در حضور تو به تملق ایستند.

خدايا چگونه نوميد شوم در صورتی که تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اين که

اعتمادم بر توست.

 خدايا چگونه عزت جويم با اينکه در خـوارى جايم دادى و چگونه عزت نجويم با اينکه به خود مُنْتَسِبَم کردى خدايا چگونه نيازمند نباشم بـا ايـنـکـه تـو در نـيـازمـندانم جاى دادى يا چگونه نيازمند باشم و تویى که به جود و بخششت بـى نـيـازم کـردى”

سپس در مورد عشق به خدا صحبت کرد و گفت: انسان موجودی است که نمی تواند عاشق محدود گردد، نمی تواند عاشق فانی باشد نمی تواند عاشق شیء ای باشد که به زمان و مکان محدود است انسان عاشق مطلق است و عاشق چیز دیگری نیست. یعنی عاشق ذات حق است.

 عاشق خداست همان کسی که منکر خداست نمی داند که در عمق فطرتش عاشق کمال است ولی راه راگم کرده معشوق را گم کرده. مجنون خیال می کند که عاشق لیلی است ولی از عمق فطرت و وجدان خودش بی خبر است.

منابع استفاده شده درمتن روایت:

1.انسان در اسلام ,غلامحسین گرامی,ص120

2.انسان کامل , مرتضی مطهری,ص 82-81

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-06-04] [ 11:14:00 ق.ظ ]





  صد دانه یاقوت   ...

انار در طب اسلامی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده و همواره مورد تاکید ائمه علیه السلام قرار داشته است.

امام رضا (علیه السلام) نیز همانند اجداد بزرگوار خویش برخوردن انار تاکید می‌کرده‌اند.

در تابستان به دلیل گرمای هوا، چربی های بدن آب می شوند؛ از این رو در پاییز نیاز ضروری به ذخیره کردن مواد چربی که مولد حرارت هستند، پیدا می شود و باید با مصرف غذاهای مناسب آن را ذخیره کنید تا بدن خود را برای مقابله با سرمای زمستان مجهز کند. بدن به انواع غذاهای اصلی و میوه هایی مانند انگور و انار نیاز دارد.

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: انار از جمله میوه‌های بهشتی است که در قرآن کریم از آن یاد شده است (و الزیتون و الرمان متشابها و غیر متشابه)

محققان طب قرآنی معتقدند که انار به عنوان یک میوه بهشتی، از این جهت در این فصل به بار می نشیند؛ چون فصل پاییز فصل خزان و گرفتگی آسمان است و برای جلوگیری و افسردگی و نگرانی، دانه های انار بسیار مفید بوده و موجب شادمانی می شود.

عبدالله ابن عباس می گفت:

_ هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یک دانه انار تناول می فرموند با کسی شریک نمی‌شدند و می‌فرمودند:

_ در هر اناری یک دانه از دانه های بهشتی است. انار در مقایسه با سایر میوه های این فصل، منبع مهم آنتی اکسیدان‌ها، پتاسیم و ویتامین c است.

در واقع آب انار یکی از غنی ترین منابع پلی فنول هاست که گروهی از آنتی اکسیدان های قوی هستند که برای افزایش ایمنی، مقاومت، و حفاظت از بدن درمقابل بیماری‌ها، میکروب ها و ویروس ها می باشد. خواص آنتی اکسیدان انار تاثیر زیادی بر کاهش ابتلا به سرطان دارد. نقش آنتی اکسیدان ها، کند کردن یا جلوگیری از صدمه سلولی است که توسط علل مختلف است استرس‌زا حادث می شود.

درمانگران مکاتب طب سنتی از خواص دارویی این میوه و دانه های آن برای درمان بیماری های مختلفی از قبیل بیماری های قلبی، عفونی، کلیوی استفاده می‌کنند. انار یک تصفیه‌کننده خون بوده و برای کبد بسیار مناسب است. به این دلیل از قدیم به خوردن این میوه برای شفافیت پوست توصیه می‌شده است.

از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که

_ انار بخورید تا دهانتان پاکیزه و خوشبو شود. مطابق نظر کارشناسان خوردن انار، مانع تشکیل تشکیل پلاکت های دندانی و بروز پوسیدگی دندان می شود. در پزشکی نوین خوردن انار برای کمک به رشد جنین و سلامت فرزند توصیه می شود و امام رضا علیه السلام نیز می‌فرمایند:

_ انار فرزند را زیبا می گرداند. برای مصارف دارویی از گل، برگ، پوست درخت، پوست ریشه و دانه انار استفاده می‌شود.

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند: دود درخت انار حشرات را دور می گرداند آن ها را از بین می برد. یک لیوان آب انار حدود ۴۰ درصد ویتامین c مورد نیاز روزانه شما را تامین می‌کند و علاوه بر این منبع خوبی از ویتامین های ای و اسید فولیک است و مقدار آنتی اکسیدان موجود در آب انار حتی  برابر چای سبز است. پزشکان و متخصصان تغذیه خواص انار را به ۵۰ مورد تقسیم کرده اند که در اینجا به بعضی از آن موارد اشاره می‌شود:

۱- پوست و ریشه انار ضد کرم است

۲- اگر بعد از غذا انار شیرین خورده شود رنگ چهره زیبا و غذا آسان هضم می شود.

3_ کسانی که لاغر هستند خوردن انار شیرین برای آنها مفید است

4- انار شیرین برای کسانی که یرقان دارند مفید است که یک ساعت قبل یا بعد از غذا میل شود.

۵- انار شیرین سرفه را تسکین می دهد و صدا را باز می کند.

۶- انار شیرین خارش های بدن را تسکین می دهد.

۷- برای کسانی که زخم معده دارند انار ترش ممنوع است.

8- جهت درمان زخم های دهان روزی چند بار آب انار ترش را در دهان نگه داشتن و مزه مزه کردن آن مفید است.

۹- امام صادق علیه السلام می فرمایند: انار را با پرده های وسط آن بخورید تا معده را صیقل دهد و هوش را زیاد کند.

۱۰- امام علی علیه السلام می فرمایند: به کودکان خود انار دهید تا زودتر به سخن آیند.

۱۱- انار دفع کننده مضرات دخانیات می باشد.

۱۲- آب انار از ایجاد آلزایمر پیشگیری و روند بیماری را کندتر می کند.

موضوعات: عقیق نویسان کوثر  لینک ثابت



[شنبه 1397-06-03] [ 06:58:00 ب.ظ ]





  کارگاه آموزش داستان نویسی (جلسه دوم) قسمت پنجم   ...

در جلسه قبل گفتیم شخصیت اساسا فردیست که در داستان حضور داشته باشد، بیشترین حضور را داشته باشد; مشکل اساسی داستان پیش پای او باشد; برای حل مشکل تلاش به خرج دهد.

 هرچه مشکل شدیدتر باشد داستان و شخصیت جذابتر است.

و حل مشکل حاصل تلاش این شخصیت باشد. این خلاصه ای از آن چه قبلاگفتیم؛

این ها ویژگی های شخصیت اصلی بود; اما در فضای داستان ما این گونه نیست؛ که یک شخصیت داشته باشیم, شخصیت فرعی هم خواهیم داشت.

یکی از ویژگی های یکـ شخصیت اصلی خوب این است که شخصیت فرعی داشته باشد.

 اتفاقا شخصیت فرعی نسبتا پررنگ داشته باشد; اما همرنگ شخصیت اصلی نباشد.

 به اندازه شخصیت اصلی نباید شخصیت فرعی پرداخت نشده باشد. اما تا اندازه ای باید به آن توجه کرد.

مثال: داستان مثل تابلو نقاشی است وقتی می خواهیم یک گل را بکشیم این گل یا در کویر است; که زیبایی خاص خود را دارد.

 یا در وسط باغ است یا کنار سطل زباله انداخته شده است.

شخصیت فرعی را آن قدر پررنگ نکنید که به اندازه شخصیت اصلی باشد; که نتوانید آن ها را از هم تشخیص دهید.

 شخصیت اصلی در داستان داش آکل است; اما کاکا رستم هم هست.

 اما کاکا رستم به انذازه داش آکل پرداخت نشده است.

داش آکل را جزئی می شناسیم اما کاکا رستم را دقیق نمی شناسیم.

یا در داستان گیله مرد، گیله مرد را کامل می شناسیم ولی سرباز و بقیه را جزئی می شناسیم.

پس شخصیت اصلی و شخصیت فرعی باید این ویژگی را داشته باشد; که شخصیت اصلی پررنگ تر از شخصیت فرعی باشد.

ما غیر از شخصیت اصلی, شخصیت فرعی و تیپ هم داریم. 

تیپ به افرادی گفته می شود که نسبت به هم نوعان خود هیچ امتیازی ندارند.

تیپ مثل این که مثلا معمولا یکـمادر مثل بقیه مادران است نسبت به فرزندش احساس دارد وبرایش فداکاری می کند این یک تیپ است یعنی یک مادر مثل بقیه مادران.

اماشخصیت خاص، مثل مادری که عاطفه مادری ندارد یا مثلا فرزندش را به قتل می رساند یا ضرب و شتم خیلی شدید می کند و خصوصیاتی دارد که دیگر مادران ندارند.

خاص بودن علت تامه و کامله شخصیت نیست, علت ناقصه است. چون باید مشکل پیش رویش باشد; و بقیه ویژگی های شخصیت را داشته باشد.

 اگرشخصیت تیپ باشد جذابیتی برای خواننده ندارد; چون نویسنده وقتی نوشته ای را می خواند می خواهد چیز تازه ای دستگیرش شود.

یک شخصیتی را که می خواهیم در داستان بیاوریم اساسا قبل از این که وارد داستان کنیم باید خوب بشناسیم. ویژگی های فردی، ظاهر، تحصیلات این که چه شغلی دارد، ویژگی های رفتاری او و… را باید خوب بشناسیم. برای شخصیت های داستان خودتان ویژگی نامه بنویسید.

 چند صفحه مطلب بنویسید خیالی بنویسید ایراد ندارد.

مثلا او شب ساعت دو می خوابد که معمولا این آدم اگر بخواهد نماز بخواند بیست دقیقه به قضا شدن می خواند یا صبر می کند اذان شود بعدا می خواند به ویژگی های جزئی شخصیت دقت کنید.

در داستان داش آکل، بریدگی صورت داش آکل هم هست، یعنی آن قدر جزئی به شخصیت او پرداخته شده است.

بحث ما در مورد شخصیت در داستان کوتاه است با شخصیت در رمان اشتباه نشود.

اما در رمان تا بخواهیم می‌توانیم شخصیت داشته باشیم و دستمان باز است.

 مثلاً رمان جنگ و صلح بیش از هشت صد شخصیت دارد.

 شخصیت فرعی یا شخصیت های فرعی می توانند به شخصیت اصلی کمک کند، مثلاً می خواهید در داستان نشان دهید که شخصیت شما حسود هست; فرد دیگری باید باشد که شخصیت اصلی به او حسادت کند.

 این شخصیت فرعی است تا اندازه ای که بتواند حسادت شخصیت اصلی را برانگیزاند نقش دارد.

و در داستان باید به آن پرداخت و گرنه شخصیت اصلی ناقص می‌ماند شما می توانید چه گونه می خواهید شخصیت اصلی را نشان دهیداگر شخصیت فرعی نباشد.

 در بحث طرح گفتیم وجود کشمکش در طرح مهم است.

داستان کوتاه با چند چیز کشمکش پیدا می‌کند.

 یک نفر آدم بیرونی یا اتفاق بیرونی, سیل, زلزله, طوفان, که در داستان ها اتفاق می‌افتد هرچقدر این افرادی که با شخصیت کشمکش می کنند; قوی تر و جدی تر باشند; جای خلق یک شخصیت خوب را بیش تر فراهم می کنند.

 شما در داستان داش اکل اگر یک آدم ضعیف به لحاظ جسمی یا بزدل فرض می کرد شخصیت داش آکل جالب نمی‌شد.

 جذابیت داش کل است به چیزهایی که سر راهش قرار می‌گیرد و تکان دهنده است .

یکی از آن ها کاکا رستم است. چیز دیگری که هست مرجان است.

 مرجان ویژگی‌هایی دارد؛ که توجه داش آکل را جلب کند.

در داستان گیله مرد، اگر مامور شخصیت جوانمردی بود یا ضعیفی بود داستان قشنگ نمی شد یا اگردر داستان بچه مردم، شوهر جدید زن آدم دلسوزی بود، اگه او نمی گفت بچه را رها کن زن بچه را رها نمی کرد. این هاست که داستان را قشنگ می کند.

 آدم هایی که در مقابل شخصیت اصلی قرار می گیرند آدم هول و خنگـ و ضعیف نباید خلق بشوند.

 یکی از ویژگی‌های شخصیت اصلی داستان این است که شخصیت ایستا نباشد، پویا باشد.

 در همه مراحل داستان یک جور نباشد هرچقدر جلو می رویم یک تغییراتی در شخصیت ببینیم. شخصیت ویژگی‌هایی دارد. یکسری ویژگی های ظاهری و یکسری ویژگی های باطنی.

 ویژگی ظاهری مثلاً شخصیت موهای بلند، ابرو پیوسته، صورت پرچین، ریشه گندمی دارد; این که چطور راه می رود, چطور حرف میزند, لهجه اش چه طور است.

نویسنده در داستان کوتاه برخلاف رمان خیلی حرفه ای و موجز می‌تواند ظاهر شخصیت خود را نشان دهد.

  برخی ویژگی های شخصیت ویژگی های باطنی هستند این بیش تر مربوط به فیلم و رمان است ولی در داستان کوتاه هم کاربرد دارد.

 ویژگی های باطنی روانشناسی است که در داستان هم رعایت می شود.

 در داستان شخصیت به راحتی ویژگی خود را بروز نمی دهد.

 در بحران ها، عدم تعادل ها، اتفاقات و ویژگی باطنی او بروز پیدا می کند.

 شنیده اید می گویند:

 فلانی اگر آب ببیند شناگر ماهری است.

 شرایط وقتی خاص و بحرانی می شود خواسته یا ناخواسته ویژگی هایش را بروز می دهد.

 مثلاً شما در نظر بگیرید در خیابان حرکت می کنید.

می بینید به یک نفر ماشین زده است و این فرد دارد دست و پا می زند. افراد می توانند چند واکنش نشان دهد:

 یک نفر فرار می‌کند

 یک نفر کمکش می کند یا زنگ میزنن به پلیس.

یکـ نفر به تماشا هم قناعت نمی کند بلکه از آدم ها فیلم می گیرد.

 این حادثه است که ویژگی درونی آدم ها موقع بحران بروز پیدا می کند.

 باید شخصیت ها را جوری خلق کنید که جذاب ترین واکنش را نشان دهد.

نباید از کنار شخصیت‌ها به راحتی بگذرید.

 با کنجکاوی نگاه کنید در ذهن تحلیل و حلاجی کنید فلان کس موقع خنده گونه اش چال می افتد قهقه می زند یا لبخند.

 جاهای خاص بروید، آدم های خاص ببینید.

در خانه اش شخصیت خاص نمیتوانید ببینید.

  در اتوبوس نشسته اید آدم ها را به حرف بگیرید.

 یک فرد ناتوان چگونه به یک جوان نگاه می کند.

 اگر به خیاطی می روید ویژگی های خیاط، در قصابی ویژگی قصاب را به ذهن بسپرید.

خیاط به سایز نگاه می کند و قصاب به وزن پوست واستخوان آن ها.

داستان نویس باید اصطلاحات خاص قصاب و خیاط و معتاد فضای مجازی را بداند.

شخصیت را با توجه به موقعیت هایش باید بشناسد و البته نباید از خیال غافل شود.

مثلا فردی که هر چند ثانیه یک بارچشمش را می بندد.

شاید به یاد گذشته ای غمگین می افتد.

شایدچشمش مشکل دارد.

شاید بیماری روانی خاصی دارد.

شاید هم از روی عادتش این کار را انجامـ می دهد.

تکلیف هفته بعد:

یک شخصیت خاص ویداکنید با او صحبت کنید از خصوصیات ظاهریش گرفته تا ویژگی شخصیتی تکه کلام هایش لباس پوشیدن و… رادر یک یا دو صفحه خلاصه کنید.

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[جمعه 1397-06-02] [ 11:33:00 ق.ظ ]





  کار تشکیلاتی   ...

بایدها:

_مسئولیت پذیر( سرش رفت قولش نرود.)

_نقد پذیر(خود نیز خود را نقد کند.)

_تماشاچی نباشد.( خلاقیت داشته و آن را تقویت کند.)

_ در هر کاری برنامه ریزی داشته باشد.( هدف داشته، وضعیت فعلی را لحاظ کند، از تفرقه افکنی جلوگیری کند.)

-متعهد به تشکیلات باشد( منافع جمعی را بر منافع فردی ترجیح دهد.)

-در جهت ارتقای اعضای گروه تلاش کند.

-از تجارب افراد با سابقه استفاده کند.

-توانایی های فردی خود را تقویت کند.

نبایدها:

_عدم نسبت عیب خود به رفیق

_زیر آب نزدن یکدیگر بخاطر کار

_نفرت نداشتن نسبت به یکدیگر

_عدم حسادت

هدف:

هدف در درجه اول تربیت خود افراد تشکیلاتی است همان گونه که امام علی علیه السلام فرمودند: 

نخست تعلیم نفس خویش را داشته باشید سپس پیشوای مردم شوید.

امام خامنه ای نیز در این خصوص فرموده اند:

ما عقیده داریم اگر چنانچه کسانی بخواهند برای انقلاب کار کنند و این ها متشکل نباشند، مجتمع نباشند، نخواهند توانست از لحاظ کیفیت و از لحاظ کمیت آن کاری را بکنند که یک گروه متشکل انجام خواهد داد.

و از جمله اسوه های این مهم میتوان “شهید بهشتی” ، “امام موسی صدر” و “امام خامنه ای” را نام برد.

موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-06-01] [ 11:49:00 ب.ظ ]





  قربانگاه عشق    ...

خدایا نشانم ده صراط مستقیم را

خودم را نفسم را باور هر لحظه ام را

حکایت از خدا و بندگی از نسل خلیل

به قربانگاه عشق چو روم سر بودنم را

موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-05-31] [ 07:38:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
 
 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟