کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین



  کارگاه آموزش داستان نویسی (جلسه دوم) قسمت ششم   ...

در مورد شخصیت که آخرین سرفصلی بود که بحثش گذشت چند نکته قابل اهمیت است:

 شخصیت مثلا دارای حالاتی درونی می شود که بروز بیرونی دارد:

مثلا کسی دم در اتاق عمل است و پسر یا همسر یا دختر یا…. او زیر تیغ جراحی است و پزشک به او گفته احتمال زنده ماندن بیمار شما کم است.

 خوب این آدم دم در اتاق عمل با چه ژستی منتظر می ماند؟

یک نفر شاید فقط قدم بزند و عرق کند.

یک نفر مثلا ویژگی اش این است که در این مواقع پاهایش سست می شود و روی صندلی می نشیند و سرش را پایین می اندازد یا سرش را میان دو دستش می فشارد.

احتمال زیاد افراد معتقد ذکر می گویند و دعا می کنند.

عده ای هم اصلا نمی توانند توی بیمارستان بمانند.

 می روند بیرون توی امام زاده ای, جایی.

آن شخصیت خاص هم معمولا تابع شرایط ویژه خاص می شود.

 مثلا یک نفر که بچه فلج دارد همیشه شاید توی فکر این بچه باشد.

 یا کسی که خودشیفتگی دارد هم شرایط خاص او را به این روحیه وا میدارد.

 هر کدام از این افراد با توجه به ویژگی های خاص خودشان توصیفات خاص دارند.

 مثلا کسی که بچه مریض دارد می تواند اینطور باشد که اغلب در جمع ساکت است یا به خاطر بچه نمی توند در هر جمعی شرکت کند. 

همچنین کسی که دچار خود شیفتگی هست احتمالا از آینه زیاد و بیش از حد استفاده می کند یا اگر می خواهد به مهمانی برود بیش از اندازه برای درست کردن قیافه خود وقت صرف می کند. 

من شخصیتی را می شناسم که وقتی می خواهد به مهمانی برود شاید بیش از یک ساعت طول می کشد که لباسش را ست کند و مویش را شانه بزند به گونه ای که خانمش می گفت این ویژگی او مهمانی رفتن را بر من تلخ می کند.

نمی دانم با شخصیت ننه علی آشنا هستید یا نه؟

مادر یکی از شهدای دفاع مقدس بود.

بعد از شهادت پسرش هیچ وقت از سر قبر پسرش بر نگشت تا جایی که همانجا آلونکی ساخت و به زندگی اش ادامه داد

 یا بانوی سرخ پوش:

خانمی که قبل از انقلاب از طریق یکی از مجلات با پسری آشنا می شود و تلفنی با او قرار می گذارد که در یکی از میدان های تهران با لباس قرمز هم دیگر را ببینند دختر لباس قرمز می پوشد و سر قرار می رود 

ولی خبری از پسر نمی شود.

 دختر سال های سال با لباس قرمز منتظر پسر می ماند حتی لحاف و زیراندازی که آن جا پهن می کند هم قرمز است فکر کنم بعد از انقلاب از دنیا رفت.

خوب این شخصیت ها فراخور این موقعیت ها خاص می شوند.

البته داستان قرار و عشق بانوی سرخ پوش چیز قطعی نیست، منتها حضورش اتفاقی واقعیست که سال های سال او با لباس قرمز منتظر کسی بود.
فکر کنم این بحث ( فکر کردن به شخصیت های خاص) برای داستان نویس خیلی مهم است.

البته داستان از همه لحاظ باید جذاب باشه ولی مهمترینش شخصیت است.

یک نکته مهم که شخصیت را جذاب می کند و باید مورد لحاظ نویسنده قرار بگیره اینست که نویسنده شخصیت را دچار کشمکش درونی با خودش کند.

شخصیت اگر دچار کشمکش درونی شود خیل خوب می شود.

مثال می زنم:

پزشکی دارد بیماری را جراحی می کند

حین عمل جراحی می فهمد که بیمار قاتل پسرش بوده است.

او اینجا می تواند به سادگی و بدون اینکه کسی خبردار شود قاتل پسرش را بکشد.

اما به یاد سوگندی که خورده بود می افتد که کار طبابت را بدون بی طرفی کامل انجام دهد و اتفاقا فردی است معتقد و پایبند به عهد و قسم.

او اینجا هنگام جراحی با خودش کلنجار می رود که انقام پسرم را بگیرم یا به قسم وفادار باشم و برای درمان کامل بیمار تلاش کنم. 

مخاطب به شدت منتظر است تا ببیند چه می شود.

این نوع کشمکش ها باعث می شود که مخاطب نتواند حدس بزند که شخصیت چه کار می کند و تعلیق هم ایجاد می کند.

تاهمین جا برای بحث شخصیت کافی است.

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-06-07] [ 09:20:00 ق.ظ ]





  از غدير مى آموزم...   ...

انسان سخت فراموشكار است يا شايد به راحتى مى تواند خود را به فراموشى بزند.
از غدير مى آموزم كه چون برخى فراموشكار نباشم. 

مى آموزم كه اتمام حجت خدا و رسولش را به نسيان نسپارم. 

مى آموزم كه دائم با خود تجديد عهد و پيمان كنم تا يادم نرود چه ديده و چه شنيده ام.

 از غدير مى آموزم كه چشمانم را خوب باز كنم و بدل را بجاى اصل نگيرم. حق را وا ننهاده و راه باطل را پيش نگيرم.
براستى آن ها چگونه توانستند اصل را وا نهاده و دل به بدل خوش كنند؟

 چگونه توانستند دستشان را از دستان على بيرون آورده و به دست ديگرى بسپارند؟ 

حتما قلب هايشان مهر خورده و پرده اى  جلوى چشمانشان را پوشانده بود. 

نفس آدمى، گاه تا آن جا پيش مى رود كه مى تواند حافظه او را نيز پاك كند. 

از يادش ببرد كه روزى با على دست بيعت داده بود و به پذيرش ولايتش سوگند خورده بود.
شاهدان غدير، در امتحان خود شكست خوردند. انگار اصلا آن جا نبوده و به پيامبر و وصى برحقش لبيك نگفته بودند. 

چگونه توانستند پرده بر بزرگترين حقيقت تاريخ كشند و آن را زير سايه تعصبات و هواى نفس و دنيا طلبى خود ناديده بگيرند؟

تاريخ، بزرگترين درس عبرت است. بايد از غدير و غديريان آموخت.

 آموخت كه ما آدميان گاه چنان اسير هواى نفسيم كه حتى آن چه را هم كه به چشم خود ديده ايم، 

به راحتى انكار مى كنيم.
واى بر شاهدان آن روز كه با چشم خويش ديدند و با زبان خويش اقرار كردند و با دست خويش بيعت كردند و بعد پشت پا به همه چيز زدند.
تاريخ جريان دارد. پليدان و كوردلان دست از تلاش برنداشته و پس از گذر سال ها و قرن ها هنوز هم مى خواهند من و تو، غدير و على را فراموش كنيم. 

خيال خامى است! غدير به ظهور مى پيوندد.

موضوعات: نویسنده:صفورا صیرفیان پور  لینک ثابت



 [ 04:10:00 ق.ظ ]





  آموزش مستقیم به کودکان زیر هفت سال   ...

بسیاری از پدر و مادرها امروزه، به مجرد رسیدن کودکانشان به سنین خاصی، او را راهی کلاس های مختلف می‌کنند:

 کلاس زبان انگلیسی، کامپیوتر یا کلاس های دیگر که برای سنین زیر هفت سال توسط فرهنگسراها گذاشته شده است.

 آن ها معمولاً می خواهند فرزندانشان از بقیه هم سن و سالانش جلوتر باشد.

برخی دیگر صرفا به تقلید از این افراد و بخاطر عقب نماندن کودکانشان ازبقیه به این کار می پردازند.

 بعضی مهدکودک ها هم به آموزش کودکان همت گذاشته و دوره های آموزشی را تبلیغ کارشان می کنند.

حال این سوال مطرح است که آیا آموزش قبل از دوران مدرسه و قبل از ۷ سالگی برای کودک لازم است؟

 آیا این آموزش‌ها می‌تواند ضررهایی برای کودک به دنبال داشته باشد؟

 در چند سال اخیر به جای مهد کودک، مهد بازی هایی طراحی شده که او به جای هرگونه آموزش در آن، صرفاً به بازی و تفریح می پردازد و هیچ گونه آموزش مستقیمی داده نمی‌شود.

 نظر افرادی که موسس یا حامی این مهد بازی ها هستند این است که؛ هرگونه آموزش مستقیم به کودک در این سن نه تنها لازم نیست بلکه گاهی به ضرر اوست.

 با توجه به احادیثی که دوران زندگی انسان را سه قسمت می کنند و هفت سال اول زندگی او را سال‌های تفریح و آزادی او می‌دانند و آموزش و تعلیم را به هفت سال دوم زندگی او اختصاص می‌دهد، شاید بتوان گفت که آموزش زیر هفت سال برای کودک لازم نیست.

 از طرفی کودک وقتی وارد دوران آموزش اصلی، یعنی مدرسه می‌شود؛ بسیاری از مطالبی را که بقیه همسالانش در جهت فراگیری آن هستند را می‌داند؛ پس کلاس برای او تکراری می شود و این موضوع علاوه بر این که باعث غرور وی می شود، انگیزه او را جهت تلاش، کمتر می کند.

علاوه بر این آموزش زود هنگام کودک باعث خستگی بیشتری او از درس می شود و علاقه ای که باید در او ایجاد شود را ایجاد نمی کند. همچنین بسیاری از روش های آموزش مربی قبل از مدرسه، با معلمان مدرسه متفاوت است و این باعث سردرگمی کودک می شود.

 به همین دلیل شاید ایده جایگزینی مهد های بازی به جای مهدکودک، البته بعد از اولویت خانواده مناسب به نظر برسد.

 مطلبی که گفتیم در مورد آموزش مستقیم صدق می‌کند اما در مورد آموزش غیر مستقیم این مطلب درست نیست.

 مثلا کودکی که با نگاه کردن به پدر و مادرش وضو گرفتن را یاد می‌گیرد در حالی که قصد آموزش در کار نیست؛ یا کودکی که کارهای منزل را با توجه کردن به مادر فرا می‌گیرد، این آموزش که ناخودآگاه صورت می گیرد علاوه بر این که اشکالی ندارد بسیار خوب است و به نقش الگو گیری از پدر و مادر بر می گردد.

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-06-06] [ 09:24:00 ب.ظ ]





  یکی سر می دهد یکی سر و تن   ...

جهانم پر از دغدغه های فکری است.

پر از چراهایی که به خط پایانی خود نمی رسند.

جهانی را خواهانم که نگویند به خاطر پول رفته اند.

با کوته فکری خود دل نسوزانند’ بعضی حرف هایشان درد دارد.

سوریه و عراق به ما ربطی ندارد! 

آری خواهر و برادران سرزمینم، به تک تکتان ربطی ندارد 

شما به فکر آرایش و بزک دوزک صورتتان باشید.

تو فقط تمام ذکر و فکرت سلفی هایی باشد که به بهترین نحو بگیری تا کامنت و لایک هایت بی شمار شود.

هنوز جوان مرد هایی هستند که شلوار های پاره و ابرو برداشتن را کنار گذاشته اند و به سوی حرم پرواز کرده اند.

به خاطر چه؟ به خاطر پول؟

خیر، به خاطر بی بی حضرت زینب(س).

بیست و اندی ساله است ها!

ولی گذشت از تمامی خوشی ها و هوسش.

دل نداشت ببیند قصه خرابه ها باز آغاز شود و پتک شود بر سرش.

دل نداشت ببیند دوباره بی بی طعم خرابه را بچشند.

یکی سر می دهد’ یکی سر و تن می دهد.

یکی تکه تکه می شود و سرش را با خود می برند.

یکی از دل بستگی نسبت به پدرش می گذرد.

یکی هنوز طعم شیرین بابا گفتن فرزندش را نچشیده، پر زده است.

به تو پول بدهند، حاضری؟

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-06-05] [ 06:38:00 ب.ظ ]





  میلاد امام علی النقی(س)    ...

میلا امام علی النقی(س) مبارک باد

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



 [ 06:33:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
 
 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟