کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • زكي زاده
  • ربیع الانام
  • مجنون
  • S.Fatemeh.mirahmadi



  •   العفو یاعلی (ع)   ...

    آن شب ستاره ها چشمک زنان و ماتم زده به کوفه نگاه می کردند و ماه مانند کودکی شرم زده پشت ابرها خود را می پوشاند.

    بغض آسمان‘ سر باز کرد. در و دیوار کوفه ناله می کردند و وحشت سر تا سر کوفه را فرا گرفته بود.

    گوش ها خبر قتل امیر المومنین را شنیدند و افسوس می خوردند که ای کاش کر بودند و نمی شنیدند.

    مردم مبهوت و ماتم وار خبر را زمزمه

    می کردند ‘ همان هایی که بار ها پیمان شکنی کردند و مولایم را تنها گذاشتند.

    مگر مولای مظلومم مستحق شمشیر زهر آگین بود؟

    ای مسجد! چگونه دیدی که محرابت با خون شاه عرب رنگین شد؟

    آیا شرم نکردی؟

    باید پی به این راز ببرم که چرا کعبه زادگاهش بود و مسجد شهادت گاهش؟

    وای بر همه چاه هایی که زین پس طعم غربت و تنهایی را می چشند.

    طعم تلخ بی علی (ع) بودن را حتی امروز 

    می توان چشید.

    من بعد از قرن ها‘ العفو می گویم‘ در خانه ات را می زنم .

    مگر نمی گویند:

    _ برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن؟

    آری‘ من گدای در خانه ات هستم.

    با بال های گناه‘ خسته ز کوی تو آمده ام .

    مرا می خری؟ دستم را می گیری؟

    مولایم می شوی؟ دلم را زلال می کنی؟

    میسر نگردد به کسی این سعادت 

    به کعبه ولایت به مسجد شهادت

    موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-03-14] [ 09:14:00 ق.ظ ]





      خیس رحمت الهی در شب های قدر   ...

    بین پیاده روی و سوار اتوبوس شدن مردد بودم که صدایی از آسمان شنیدم،

    می خواست باران بیاید.

    مثل بچه دبستانی ها ذوق زده شدم و پیاده روی را ترجیح دادم.

    خیس از باران رحمت خدایی درون خیابان قدم می زدم.

    آن قدر باران تند می بارید که همه زیر سرپوش مغازه ها پناه گرفته بودند.

    فروشنده ای صدا زد:

    _ خانم بیا زیر سقف

    سری تکان دادم و گفتم:

    _ خیلی ام خوبه

    و به راهم ادامه دادم.

    فکر کنم پیش خودشان مرا دیوانه فرض کردند.

    مهم نیست، مهم لذتی بود که من از این باران می بردم.

    مغازه دارها گوشی بدست دوربین هایشان را روی این پدیده زیبا منعکس کرده بودند

    چه بارانی!

    کمی که گذشت از سرعت باران کم شد، فقط کمی.

    بقیه مردم پناه گرفته هم، از پناه سرپوش مغازه ها بیرون آمدند تا لذت ببرند

    درست مانند من.

    هرکس از جلوی من عبور می کرد لبخندی به پهنای خورشید بر لب داشت.

    خانمی از سرپوش مغازه ای بیرون آمد و کنارم راه می آمد گفت:

    _ همه می خندند

    خدا ماه رمضان امسال لطفش را در حق مردم تمام کرد.

    حرفش را با لبخندی به پهنای خورشید و تکان دادن سری تایید کردمـ.

    آخر مسیر خداحافظی کردیم و من غرق رحمت الهی سوار اتوبوس شدم.

    و حالا باران قطع شده ولی اثر شادی بخشش را بر شهر و مردمـ گذاشته.

     خیابان ها شسته شده

    سبزی درختان سبزتر و سرخی گل ها سرخ تر از همیشه است.

    انگار آن ها هم می خندند.

    خدایا بارانت همه زشتی ها و کثیفی ها را شسته.

    درست مثل شب قدرت که از امشب می خواهد ببارد و بشوید

    زشتی و کثیفی ته مانده گناهان بندگانت را.

    خدایا شیطان صدایمـ می کند تا از زیر باران رحمتت بیرون بیایمـ و زیر سقف و سرپوش او بروم.

    امامن می خواهم زیر باران رحمتت در این شب بمانم 

    تا خیس رحمتت شوم

    خدایا لذت خیس شدن زیر باران رحمتت را در این شب قدر بر همه بندگانت بچشان، تا خیس رحمتت شوند و لذت ببرند.

    خدایا در این شب قدر، بندگانت را از زیر سرپوش وسوسه انگیز شیطان بیرون کن

    آمین.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-03-13] [ 04:23:00 ب.ظ ]





      افتتاح وبلاگ علمی   ...

                        مژده                                                 مژده

    دوستان و همراهان همیشگی کوثر ولایت سلام علیکم.

    تصمیم داریم در این وبلاگ, به موضوعات علمی نیز بپردازیم.

    به این منظور از سرکار خانم کوثر محمدیان که مهندسی صنایع غذایی هستند دعوت به همکاری نموده و وبلاگ علمی را افتتاح نمودیم.

    به این امید که مطالب آن مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

    منتظر شما عزیزان هستیم.

     

     

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



     [ 09:38:00 ق.ظ ]





      تشخیص عسل طبیعی   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم کوثر محمدیان

    در سال های اخیر, یکی از ویژگی هایی که درباره عسل طبیعی به مردم گفته شد این است که عسل طبیعی شکرک می زند یا به اصطلاح رُس می بندد.

    این حرف از نظر علمی صحیح است؛ ولی از طرفی باید بدانیم که شبه عسل ها نیز همین ویژگی را دارند.

    اما عسل طبیعی و شبه عسل, در شکرک زدن تفاوت هایی دارند که باید این تفاوت ها را بشناسیم.

    شبه عسل ها, عسل هایی با درصد ناخالصی بالا هستند. منشا این نوع عسل ها به زبان ساده یا شربت شکر است یا مخلوطی از عسل و شکر.

    یعنی به جای شهد گل, شکر در اختیار زنبور قرار می گیرد که ممکن است حتی بصورت شان (عسل همراه با موم) به بازار عرضه شود.

    نکته: عسلی که در آن زنبور از شکر تغذیه می کند قطعا از نظر کیفیت بسیار پایین تر از عسل طبیعی است که زنبور از گرده گل ها استفاده کرده, اما به هر حال عسل است و قابل مصرف, چون زنبور آن را تهیه کرده است. اما عسلی که از شربت شکر و از این قبیل تهیه شده باشد, تقلبی است.

    ویژگی های رُس بستن عسل طبیعی:

    1- عسل طبیعی کم کم و به مرور زمان کدر و ته نشین می شود و رسوب می کند و پس از آن شکرک

    می زند.

    2- شکرکِ عسل طبیعی, مانند شکرکِ طبیعی شیره خرما, نرم است و بلورهای ریزتری دارد.

    3- به راحتی با قاشق جدا می شود.

    4- هیچ صدایی زیر دندان احساس نمی شود و به دندان نمی چسبد.

    ویژگی های رُس بستن شبه عسل ها:

    1- شبه عسل ها بدون کدر شدن و ته نشین شدن, خیلی سریع و در زمانی کوتاه شکرک می زنند.

    2- شکرک شبه عسل ها مثل تکه های نبات سفت بوده و بلورهای درشت تر و زبرتری دارد.

    3- به سختی با قاشق جدا می شود.

    4- در هنگام خوردن مانند دانه های مربای شکرک زده, زیر دندان صدا می کند و به دندان ها می چسبد.

    اما عسل هایی که اصلا شکرک نمی زنند:

    بیش تر تولید کنندگان برای جلوگیری از تبلور عسل و مشتری پسند بودن محصول, ممکن است از عملیاتی همچون حرارت دادن و یا افزودن موادی مثل جوهر لیمو و… استفاده کنند.

    البته باید توجه داشت که فقط روش آزمایشگاهی, روش دقیق در تعیین خلوص عسل می باشد؛

    ولی با دانستن این مطالب قطعا خرید مناسب تر و بهتری خواهید داشت.

    موضوعات: وبلاگ علمی  لینک ثابت



     [ 01:10:00 ق.ظ ]





      بخوان مرا   ...

    دیروز از شدت گرما و گرفتگی هوا می خواستم فریاد بزنم.

    زبانم مثل یک تکه چوب خشک شده بود.

    خواهرم زودتر از افطار بلند شد؛ فرشی را در حیاط پهن کرد تا کمی هوای تازه بخورد.

    ناگهان آسمان صدا کرد، خوشحال گفتم:

    _ می خواهد باران ببارد.

     سرم را به دیوار تکیه دادم و منتظر باران شدم. نمی دانم چند قطره آب به صورتم خورد یا سراب باران دیدم. 

    نزدیک افطار هوا خنک تر شد و توانستم نفسی تازه کنم.

    الله اکبر اذان را که گفتند دستانم را بالا گرفتم و از خدا طلب باران کردم.

    چه قدر روزهای اول ماه رمضان که باران می آمد خوب بود.

    هوا خنک و روزه داری آسان بود.

    شب روی همان فرش داخل حیاط، تشکی انداختم و آن قدر به آسمان نگاه کردم تا خوابم برد.

    امروز صبح زود از خواب بیدار شدم بخاطر همین بعد از ظهر روی کتاب لمعه خوابم برد.

    بعد از گذشت ساعتی با صدای مادرم که کفش های داخل حیاط را جمع می کرد بیدار شدم.

    صدای آسمان بلند شد و باران ریز بهاری شروع به باریدن کرد.

    در اتاق را باز کردم، پرده را کنار زدم و هوای باران زده بهاری را, با تمام وجود استنشاق کردم.

    با بلند شدن صدای گوشی ام از هوا دل کندم.

     آن را برداشتم یکی از بچه های گروه بود.نوشت:

    _ برای تولدت شعر گفتم، البته با اسم پروفایلت.

    ذوق زده منتظر شدم تا شعر را برایم فرستاد.

    ساره آن درخت برومند باغ ایثاری 

    که جای غنچه و گل، میوه وفا داری

    به دوستی، که مقدس ترین سوگندست

    هر دم در دل من هم چو عشق جا داری

    خدا حاجتم را با حال خوشی که باران و شعر دوستم بمن داده بودند یک جا به من داد.

     

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [شنبه 1397-03-12] [ 05:17:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ