کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آبان 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




کاربران آنلاین

  • متین
  • حدیث عشق
  • زكي زاده
  • گل نرگس
  • اسماءالحسنی
  • پینــــــــــــــــــــار
  • پشتیبانی کوثر بلاگ
  • مبلغ دین
  • آ.ن - ثقلین
  • somayye java
  • پاییز
  • 파테메
  • شریفه محمدی



  •   شکر   ...

    الهی شکر که گاهی وقت ها بهم تفهیم می کنی که هستم و به هر شکلی مجازاتم می کنی

     این که فقط خودت لایق صبوری کسی جز خودت صابر نیست.

     کاسه صبرم را به گدایی در میکده تو آویزان کردم، به تمنای وصال تو می اندیشم،

     متشکرم که به من فهماندی لیاقتم چه قدر است و تاوان پس دادن هم جسارت می خواهد

     باری دگر ارزش من خاکی را گوشزد کردی.

     ای یاری دهنده وجودم 

     کاش آدم بودیم و در بارگهت معصومانه و بی ریا ذکر لبیک می گفتیم و اسیر هر گرگ صفت ملبس در لباس میش با چرب زبانی نمی شدیم

     که ذکر توبه می خوانند و ادعای عاطفه می کنند.

     الهی برسد روزی که جز یادت کلمه بر زبان نرانیم و فقط ملتمس رحمت و انعام مقدر باشیم.

     چه دل تنگم،

     دستانم را به دستانی سپردم که مرا نیمه راه رها کرد و این دل دردمند را لبریز شکایت.

    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت



    [جمعه 1397-04-15] [ 05:51:00 ق.ظ ]





      سر تعظیم   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ

    سرکار خانم فاطمه سلیمیان

    چه کسی می داند؟ چه کسی می فهمد؟! دست گلت را‘ شاخ شمشادت را‘ پسر رعنا و خوش خنده ات را به چه قیمتی؟ به چه قیمتی راهی جنگ‌ می کنی؟ با چه جرأتی سینه سپر می کنی و ثمره ی زندگی ات را می فرستی جلوی گلوله؟ چقدر بدهند تا دل از جگر گوشه ات بکنی؟ تا مهر مادری ات را زیر پوتین های ساق دارش له کنی و پای رضایت نامه اش را امضا کنی؟ وعده ی کدام بهشت برین را بدهند تا حاضر شوی سلفی های شجاعتش را در شام ببینی؟! از کجایش بگویم ؟ از کجای خون دل خوردن ها؟ مادر است ها! مادر است…. نه ماه انتظارش را کشیده‘ برای دیدنش یک دنیا درد را در آغوش کشیده…. بزرگ‌ شده حالا بعد از بیست و اندی سال‘ حالا که باید لباس دامادی بپوشد‘ جامه ی رزم به تن می کند. تصمیمش را برای رفتن می گیرد….با التماس و حتی باگریه رضایت را می گیرد… وای از دل مادر… وای از دل پدری که علی وار با چاه‘ شب درد و دل می کند… در این واپسین روزهایی که از شام و سرحدات کشورم گل های پرپر می آورند … می نویسم و افسوس که این قلم‘ برای ضجه های مادری پشت جنازه فرزندش کم است. و برای پدری که استوار می ایستد و در برابر حکم خدایش سر تعظیم فرود می آورد نا چیز ناچیز است . قطره ای در برابر دریا … اما خدا وکیلی‘ یک لبخندش‘ سیری چند؟!

    موضوعات: شهدا, روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-04-14] [ 07:37:00 ق.ظ ]





      تخم مرغ دزد، شتر دزد   ...

    جریمه ای به قیمت پانزده هزارتومان!

     حتما عده ای می گویند:

     چه ارزان و عده ای دیگه می گویند: چه گران.

    شنیده، و گاهی از تقلب کردن چیزهایی دیده بودم اما تجربه نکرده بودم؛

     تا این که امتحان….رسید ورمن اعتماد به نفس نداشته، و تفهیم نشده  و..

    خلاصه با یه معادله کوچیک به تقلب رسیدم، البته در حد سه خط کوچک، آن هم روی ساق دست.

    با ترس و لرز و عذاب وجدان، سه خط را نوشتم.

    حال بماند که خوشبختانه یا متاسفانه اصلا از جزوات تقلبی من هیچ سوالی داده نشد ولی من جریمه شدم و جریمه ام را پیش از برگزاری امتحان پرداخت کرده بودم.

    صبح روز امتحانی که قرار بود من تقلب داشته باشم ، کارت اتوبوسم را دوازده هزارتومان شارژ کردم ولی بعد از دادن امتحان و موقع برگشت،  خواستم سوار اتوبوس شوم ولی کارتی نداشتم که بزنم و مجبور به خرید کارت شدم.

    بله، قبل از امتحان من کارتم را گم کردم و با احتساب شارژ تازه و قبلی و خرید کارت جدید، من مبلغ پانزده هزار جریمه پرداختم آن هم برای سه خط تقلبی که به دردم هم نخورد.

    واقعا مانده بودم! 

    خدا با من شوخیش گرفته یا این که جدی جدی پس گردنی به من زده.

    آخر وقتی به صفحه خبرهای دزدی و اختلاس نگاه می کنم و به راحتی عاملان آن، از تنبیه خودم تعجب می کنم.

     البته شاید آن ها هم  روزی از یک  امتحان ساده، شروع به تقلب و اختلاس کردند؛ اما متوجه تنبیه و جریمه خدا نشدند که کارشان به تیتر یک خبرهای دزدی رسیده است.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-04-13] [ 07:59:00 ق.ظ ]





      در برابر یمانی دروغین چه کنیم؟   ...

    مدتی است فردی در عراق مدعی شده که سید یمانی و نایب امام زمان (عج) است و کراماتی از او نقل شده است بالاخص از لحاظ علمی و تأویل قرآن، پیشگویی آینده و خواندن اندیشه افراد و درمان بیماریهای سرطانی…
     

    در این مختصر بر آن هستیم شخصیت یمانی را از نظر روایات بررسی کرده و برخی از ادعاهای مدعیان را پاسخ دهیم.

    روایات متعددی از اهل بیت(علیهم السلام) درباره انقلاب اسلامی و زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) در یمن وارد شده است که برخی از آنها صحیح السند می‌باشد، حتمی بودن وقوع این انقلاب را تصریح می‌کند، حتی برخی از روایات انقلاب اسلامی یمن را در زمان ظهور، هدایت بخش‌ترین درخشش‌ها بطور مطلق به حساب می‌آورد و وقت آن را، هم زمان با خروج سفیانی در ماه رجب یعنی چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) و پایتخت آن را صنعا معرفی می‌کند.

    اما نام رهبر آن در روایات معروف به یمنی می‌باشد و روایتی نام وی را “حسن” و یا “حسین” و از نسل زید بن علی علیهما السلام یاد می‌کند. ولی این روایت از نظر متن و سند قابل بحث است. از مهم‌ترین روایات مربوط به انقلاب یمنی روایتی است که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: (قبل از قیام قائم وقوع پنج علامت حتمی است: یمنی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیابان)[1]

    و در روایت دیگر از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمود: (خروج این سه تن، خراسانی، سفیانی و یمنی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق می‌افتد….)[2]

    روایات می‌گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می‌شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می‌شوند. نکته دیگر در این‌باره این که ممکن است “یمنی” متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد. زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم‌ زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که می‌گوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می‌کنند)[3].

    بنا به این روایت، بایستی شخصی که در این روایت آمده یمنی اول باشد که زمینه ساز یمنی دوم و موعود خواهد بود.[4]

    خلاصه این که: ما وقتی این روایات را ملاحظه می‌کنیم به نکات ذیل دست می‌یابیم:

    خروج او در یمن است نه عراق و همراه و هم زمان با خروج خراسانی و سفیانی است. او فردی قیام نمی‌کند بلکه قیام جمعی داشته و دارای لشگر مسلحی هست که در مقابل سفیانی قرار می‌گیرد.

    روایات می‌گویند: یمنی در پی نبرد با سفیانی وارد عراق می‌شود و نیروهای ایرانی و یمنی جهت رویارویی با سفیانی وارد عمل می‌شوند. نکته دیگر در این‌باره این که ممکن است “یمنی” متعدد باشد و یمنی وعده داده شده و مورد نظر دومین یمنی باشد. زیرا روایات گذشته خروج یمنی موعود را با صراحت هم‌ زمان با ظاهر شدن سفیانی، یعنی سال ظهور حضرت مهدی(عج) بیان کرده است و روایات دیگری با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) وجود دارد که می‌گوید: (مصری و یمنی قبل از سفیانی قیام می‌کنند
     

    روایتی هم که از یمانی اول بحث کرده است، ظاهرش این است که عراقی نیست بلکه آماده کننده لشگر برای یمانی در یمن است.

    وقتی تاریخ را ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم که بسیاری از افراد بوده‌اند که ادعای مهدویت داشته و خود را امام عصر(عج) معرفی کرده‌اند یا خود را باب آن حضرت یا از سفیران آن حضرت شمرده‌اند و همین مسأله ما را به بیداری و احتیاط در این مسائل فرا می‌خواند.

    ما نفهمیدیم که در این مسأله چه حاجتی به مباهله و امثال آن هست؟ بالأخره این آقا در محضر علماء و متفکرین و بزرگان دین هست. اگر علماء از وضعیت او خبر ندارند پس چرا طلب مباهله می‌کند و چرا وضعیت خود را با آنان در میان نمی‌گذارد تا تأییدش کنند و اگر علماء هم مخالفت کردند ما بدانیم چرا مخالفت کردند.

    در این موقعیت ویژه و حساس که عراق آن را تجربه می‌کند و تشیع آن را از سر می‌گذراند و خطری که در کمین آنان است، چه شده است که این فرد با کفر مواجهه و درگیر نمی‌شود و چرا نقشی در مقابله با متجاوزان ایفاء نمی‌کند و اشکالات دیگر که جای پرداختن به آنها نیست و مجموعاً معلوم است که این ادعا نادرست و ناپذیرفتنی است. 

     

    پی نوشت ها :

    [1]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 204.

    [2]- بحارالانوار جلد52 صفحه 210.

    [3]- بحارالانوار جلد 52 صفحه 210 بنقل از کتاب غیبت طوسی.

    [4]- عصر ظهور از صفحه 157 تا 163.

    بخش مهدویت تبیان

     


     

    منبع: مرکز مجازی مهدویت

    موضوعات: شبهات و مناظرات  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-04-12] [ 11:45:00 ق.ظ ]





      فضولی موقوف   ...

    عادت داشتم روی تابلوهایی که در خیابان نصب کرده اند را بخوانم.

    امروز که از هشت بهشت به طرف مدرسه می رفتم تابلویی را دیدم که مضمونش این بود : شنونده غیبت مانند غیبت کننده است.

    گفتم خدایا قول می دهم تمام سعی ام را بکنم تا غیبت نکنم, اما این یک مورد را نمی توانم بپذیرم, آخر نمی شود که وقتی کسی صحبت می کند وسط حرفش بپرم یا بلند شوم بروم, ناراحت می شود.

    با این توجیه راهم را کشیدم و رفتم.

    مدت زیادی از آن زمان گذشت. عید فطر شد و دو روز تعطیلی که موقعیت خوبی برای بیرون رفتن بود. ما هم مثل همیشه با فامیل به روستای مادری ام رفتیم.

    دور هم نشسته بودیم که خاله کوچک ترم شروع به تعریف از عروس, که او نیز همراه ما آمده بود کرد.

    آن دو روز هم تمام شد.فردای آن روز که از سرکار به خانه آمدم خواهرم گفت: تلفنی به خاله بزن کارت دارد.

    نهارم را که خوردم زنگ زدم .خاله بعد از احوال پرسی, پرسید:

    _ تو به عروسم گفته ای که من پشت سرش بدگویی اش را می کردم.

     از تعجب نزدیک بود شاخ دربیاورم، با چشمانی گرد شده گفتم:

    _ من اصلا فرصت نکردم با الهام حرف بزنم, تازه شما که می دانید من از این اخلاق ها ندارم.

    خاله گفت:

    _می دانم اما او چنین ادعایی کرده و همه از دست من ناراحتند که چرا بدگویی اش را کردم. فقط زنگ زدم مطمئن شوم و خداحافظی کرد.

    تا دو روز بعد فکرم مشغول و ناراحت این موضوع بود, تا اینکه دو روز بعد الهام به تلفنم زنگ زد و بعد از معذرت خواهی از من گفت: من اسمی از شما نیاوردم فقط گفتم که شنیدم که چنین حرف هایی را به ریحانه می زدید.

    من هم جواب دادم:

    _خاله از شما بدگویی نمی کرد فقط داشت شما را با کس دیگری مقایسه می کرد که در نهایت هم از شما تعریف کرد .
    مثل اینکه دلش خیلی از خاله پر بود به هرحال عروس و مادر شوهر بودند، همین که اسمش را از زبان خاله ام شنیده بود فکر می کرد بدگویی اش را می کنند, چون هرچه می گفتم بدیتان را نمی گفت باور نمی کرد.

    در نهایت هم مجددا معذرت خواهی کرد و تلفن را قطع کرد.

    فردای آن روز هم خاله زنگ زد و معذرت خواهی کرد و گفت الهام حرفش را برگردانده است.
    آخر هم نفهمیدم خاله راست گفت یا عروسش و اگر دعوا دارند چرا پای مرا وسط می کشند، ولی یاد حدیث افتادم که آن روز روی تابلو خوانده بودم و به خودم گفتم : «وقتی خدا چیزی را از ما مي خواهد حتما مصلحتش را هم ميداند, پس یادت باشه که تو کارخدا فضولی موقوف»

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



     [ 07:58:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.