کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • somayye java


  •   از ماست که بر ماست   ...

    یادداشت رسیده از جناب آقای: منصور گلناری

    توی تاکسی نشسته اَم؛ راننده از دزدی ها می گوید و رانت خواری ها و امثالهم…

    پیاده که می شوم سعی میکند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد… !

    قصاب محل از مافیای گوشت می گوید و اوضاع خراب کشور و این که معلوم نیست عاقبتمان چه می شود…

    حواسم که لحظه ای پرت می شود، دویست سیصد گرم چربی، قاطیِ گوشت در چرخ گوشت می ریزد…!

    دوست قدیمی ام کارمند است؛ در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه می گذارد.

    می گوید: روزی دو سه ساعت در اداره ـ در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ـ سرش توی گوشی و تلگرام است…!

    کابینت ساز از کارِ دوستم زده است و پول را گرفته و فلنگ را بسته…!

    بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست می چیند، به هوای اینکه نبینی و بخری…!

    میوه های خوبِ میوه فروش سوا شده و دو برابر قیمت فروخته می شود…!

    مرغ فروش، مرغ های مانده را در پیاز می خواباند و به عنوان جوجه کباب می دهد دست مردم…!

    معلمِ مدرسهٔ یکی از بچه های فامیل عملاً کارش را محول کرده به والدین و یک روز در میان می آید مدرسه…!

    پزشک، از خانوادهٔ بیمار تصادفی، در حال مرگ، ۳میلیون پول نقد می خواهد تا برود داخل اتاق عمل…!

    در بانک، شش باجه وجود دارد اما کلاً یک نفر کار مردم را راه می اندازد…!

    استاد دانشگاه، کتاب انگلیسی را ۱۰صفحه ۱۰صفحه به عنوان پروژه می دهد به دانشجویانش که ترجمه کنند و آخرش به نام خودش چاپش میکند!

    و …

    می گویند یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران…

    خیلی وقت است خودمان هم به خودمان رَحم نمی کنیم…

    صاحب مغازه با حیله و فریب و دروغ، پول شاگردش را نمی دهد یا با تاخیر می دهد …

    به خدا سوگند بابک زنجانی، خاوری و … 

    و خیلی های دیگر عینِ خودِ ما مردم هستند، فقط پست گرفته اَند و سطح تخلفشان از ۳۰۰ گرم چربی و پانصد تومان اضافه کرایه، رسیده به میزانی که می دانیم.

    جامعه مثل یک درخت است. ما ریشه ها و تنه ایم و مسئولین میوه و برگ…

    چطور از درختی که ریشه اَش پوسیده و تنه اَش آفت خورده، انتظار میوهٔ سالم داریم!؟

    ما حق داریم مسئولینِ دلسوزِ پاکِ سالم داشته باشیم، اما خب از کجا بیایند؟

    مگر نه این که آن ها هم آدم های همین جامعه هستند؟

    ما حق داریم مطالبه گر باشیم… اعتراض کنیم به مشکلات…

    اما شاید بهتر باشد یک بار هم که شده، از خُرد به کلان برویم.

    خودمان را اصلاح کنیم بلکه نسل های بعدِ مسئولین اصلاح شوند، که آن موقع اگر اصلاح نشدند، مثل امروز نمی نشینیم و فقط درباره کار هایشان جُک درست نمی کنیم.

    به قول امیرکبیر:

    ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا می خواهد،

    بعد فکر کردم شاهِ دانا می خواهد،

    در آخر اما فهمیدم 

    مملکت مردمِ دانا می خواهد …

    “تغییر” را باید از خودمان شروع کنیم، درستکار باشیم …!

    موضوعات: شبهات و مناظرات  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-06-22] [ 09:04:00 ب.ظ ]





      بخش اول: این ما و این مظلومان   ...

    آن قدر حرف هایم مهم است که مجالی برای سلام و احوالپرسی نیست سلام کردن امری مستحب است پاسخش واجب.  اما حالا هم مجالی برای انجام مستحب ندارم الان فقط فرصت دارم برای واجب،  گفتن از امری واجب، امری که هزاران مستحب در دلش نهفته اما اصل آن واجب است، واجبی که شاید فراموش شده باشد!

     کودکی را دیدم در گوشه ای خزیده و از شدت گرسنگی به خود پیچیده بود و به دستانش که در دهان گذاشته بود فشار می آورد:  فشار نان، فشار آب، فشار گذشت، فشار خواهش، و فشار انسانیت  و دیدم مادری را که مضطرب و پریشان به هر سو می‌دوید و نام یکایک فرزندان دلبند شهیدش را صدا می زد و التیام می خواست، هم درد می خواست، انسانیت می خواست.

     صدایی شنیدم، صدای فردی که فریاد می زد، فریاد از بی مروتی، فریاد از سکوت، فریاد از نشستن، فریاد از ادعا و دیدم جسد ای را که بر من لبخند می‌زد آرام آرام بود از من هیچ نمی خواست دیگر نه فریادی نه اضطرابی نه التیامی ونه فشار خواهشی  فقط احساس کردم چقدر او بزرگ است و من کوچک، چقدر لبخندش حقیقی است ولبخند من واهی، چقدر بی نیاز است و من نیازمند، سر این بی نیازی را نفهمیدم آخر او جسدی بیش نبود و من زنده!!!  

    اگر کودکی گرسنه را ببینید یا مادری دردمند را، اگر مرد مردی نیازمند را ببینید یا صدای نیازمندی را بشنوید چه می‌کنید؟  فقط دو راه است توجه کردن یا بی تفاوت رد شدن، نه تصحیح می کنم به نظر من فقط یک راه است آن هم توجه کردن.  بی تفاوت رد شدن راه نیست بی راهه است. پس من و تو ای انسان، ای مخلوق خدا، ای جانشین خدا در زمین، باید انسانیت به خرج دهیم، باید در زمین خدایی کنیم و گرنه هدر می رویم و گرنه بیراهه می‌رویم و معلوم نیست سر از کجا درآوریم.  

    دستی که دست نمی گیرد، صدایی که هم نوای حنجره ای نیازمند نمی‌شود، پایی که در راه قدم نمی نهد و واضح‌ تر بگویم چشمانی که فقط در آینه نظر می کند و شیشه را نمی نگرد، آب را، آسمان را، نمی نگرد، همه و همه مرده ای متحرک اند و من و تو حق انتخاب داریم حق زنده بودن یا مرده ای متحرک!  تعجب نکنید اگر این همه سرزنش می کنم زیرا مقصر هستیم رفتار های مرتکب شده ایم تا حال به سرزنش رسیده است؛ اما هنوز فرصت هست، فرصت برای زنده ماندن، برای باز کردن گوش هایمان و شنیدن صدای مظلومان عالم و اول مظلومی که باید صدایش راشنید می دانید چرا؟

    چون فطرتمان گرفتن دست محتاج است.  نه بی تفاوت رد شدن!  چون فطرت ما حرکت کردن در جهت آب است نه خلاف جهت آب!!  به این کلمات فکر کن، به آب، به حرکت، به جهت، بیندیش، آری بیندیش.

     به شهروندان فلسطینی بیندیش؛ ای انسان، فرصت برای شهید شدن فراهم است، در باغ شهادت باز باز است فقط لبیک می خواهد، به خدا لبیک گو و بر سر ظالمان فریاد برآور.  شهید شدن فقط به مردن در راه خدا نیست این روزها شهادت وسعت یافته است، بدان شهادت من و تو این بار در جانزدن و حرکت کردن است، در فریاد زدن است؛ پس از عمق جان فریاد برآور و بگو:

     "لبیک یا لثارات الحسین”

    موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-06-21] [ 02:28:00 ق.ظ ]





      دریایی باعطرحسین   ...

    اولین باری بودکه دریا می رفتم و دهه ی محرم بود

    امروز روز اول محرم بود من درکنار دریا روی یه آلاچیق که سطح ش از زمین خیلی بالاتر بود نشسته بودم.

    رادیو، مجموعه از امام حسین می خواند:

    حسین جااااان….

    دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرده

    دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرده

    حسین عزیززهرااااا

    به به عجب حال و هوای معنوی…

    در کنار دریای پاکی ها

    از حسین پاکی ها بخوانند

    حسین عزیز زهرا…

    لطف حسین من را تنها نمی گذارد…

    زهرابه نوکرانش قول ببخشش داده

    و اینک بنده ی گنه کارش دست نیاز به سویش دراز کرده است.

    موضوعات: متفرقه, مناسبتها  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-06-20] [ 09:25:00 ب.ظ ]





      مداحی محمود کریمی به مناسبت شب اول محرم   ...

    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت



     [ 11:02:00 ق.ظ ]





      سلام بر سرزمین کربلا              سلام برماه عزا    ...

    سلام بر سرزمین کربلا. سلام برماه عزا، پای گذاشتن به قربانگاه عاشقی و بازگشت به سوی ابدیت.

     تمام ماه ها به یک طرف و محرم به یک طرف، تمام عاشقان به یک طرف و حسین (ع) به یک طرف. عاشق شدن برای آدمیان بسیار راحت و سریع است اما عاشق ماندن و سختی عاشقانه ها را چشیدن، کار هر انسان نمی شود. ورود به سرزمین عشق و آن جا که می دانی سر بر نیزه می سپاری و تن بر زیر سُم اسبان. راحت می توان بر زبان راند و راحت برایش سرود و نوشت و آن را به تصویر کشید؛ اما واقعا اگر هرکدام از گزافه گویان عاشقی را به میدان کربلا ببرند و آن گونه عاشقانه ها را بخواهند چه می شود و چه غوغایی برپا می شود؟

    سرزمینی که خار و خسش اشتیاق پیشوازی عاشق ترین عاشقان رامی کشند، فُراتش مویه می زند بر خشکی لب های کودکان و نعره های خروشانش را بر سنگ های رود می کوبد. راحت ترین و سخت ترین راه برای رسیدن به آسمان در این وادی نهاده شده و عزمی می طلبد به سختی تیغ و به نرمی شاهرگ.

    محرم است و حرمت زندگان و حرمت شکنی عاشقانش. خریدار اشک های محرم بعد از غروب عاشورا فقط دختر پیامبر است. سلام بر خریدار دل سوخته و سلام بر نیزه سواران بی تن و بدن، سلام بر تاول های پای دخترکان و سلام بر سپیدی گیسوان عمه.

    سلام بر تمام روزهای سال که می خواهند بیرق عاشورا را بر دوش بکشند و تمام قدم های عاشقان که سنگینی عشق را بر جای می گذارند.

    مکتب خانه عاشورا تا به امروز هزاران دانش آموخته داشته و خواهد داشت. درس عاشورا یعنی گوشه نشینی و نظاره بر خرابی حال دیگران حرام است؛ عاشورا فریاد هل من‌ مبارز به تنهایی نیست و فریادش یعنی خون خواهی در کنار دین خواهی .

    حتی از تاول پای دخترکانش می توان سالیان متمادی درس آموخت که چگونه برای بیداری دیگران، راحتی و آسایش را قربانی می کنند و چیزی که عایدشان می شود به ظاهر چند تاول و زخم است و در باطن تمام وجود انسان هایی است که آزاد شدند و آزادانه زندگی کردند.

    عاشورا به ما می آموزد که برای بیدار کردن و یاری دادن نیازی نیست که هم خون و هم قبیله و هم عشیره باشی، فقط با نیت پاک خدایی می توان یک دنیا را آگاه کرد و در مقابل هیچ دستمزدی طلب نکرد. عاشورا را در همان دوران گذاشتن و برایش نوحه سرایی کردن گناهی است نابخشودنی. عاشورا تکرار شده و تکرار می شود لیکن با یک رهبر و یک پیشوا و اوست که رهبری تمام عاشوراهای بعد از خود را در دست گرفته و هم چنان هادی و راهنمای آزادگان و آزاده خواهان است.

    صحبت از یک مکتب و یک مسلک نیست، صحبت از دین و آیینی است که رسوخش در کلمه کلمه و بند بند دین ها و دل ها نشسته و خودنمایی می کند.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



     [ 09:13:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟