کوثر ولایت
 
 




جستجو



 << < مهر 1396 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          


کاربران آنلاین
  • بهرام نژاد
  • زینب یوسفی
 



بحث در مورد رشته تحصیلی داغ بود. به دوستم گفتم من می خواهم بلافاصله بعد از اینکه درسم تمام شد رشته روان شناسی دانشگاه امام خمینی (ره) شرکت کنم, غیرحضوری هم می توانم بروم, امتحانش هم همین جاست, حتی منتظر پایان نامه هم نمی شوم می توانم هم درسم را بخوانم هم پایان نامه ام راهم بنویسم. لبخند زد و همین طور که سرش توی گوشی بود و دنبال چیزی می گشت گفت: تا مجردی هرچه کلاس می خواهی برو وقتی بچه دار شوی باید وقتت را حداقل تا سه سالگی اش به او اختصاص دهی .گفتم: درس غیر حضوری که این حرف ها را ندارد گفت : بلاخره حواست به درس است نمی تونی بابچه ات بازی کنی استرس امتحان هم سر جای خود.
مثل اینکه بلاخره چیزی را که می خواست پیدا کرد صفحه گوشی را به طرف من گرفت و گفت: نگاه کن. پسرش بود که به شدت گریه می کرد و حرف های نامفهومی می زد گفت : وقتی فهمید دارم از او فیلم می گیرم گریه اش کمتر شد آنوقت حرف هایش را هم بهترمی فهمیدم.
می گفت :تو هیچوقت با من بازی نکردی همیشه درس داشتی همیشه امتحان داشتی .
اگر بدانی وقتی این حرف ها را می زد چقدر پشیمان شدم که بیشتر برایش وقت نگذاشتم فکر می کردم چون همیشه پیشش هستم دیگر مشکلی نیست. بخاطر همین درسم را غیر حضوری کردم, اما درگیر درسهایم شدم و فکرمی کردم چیزی نیست اما حالا خیلی دلم می سوزد.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: روایت های آندو  لینک ثابت
[یکشنبه 1396-07-02] [ 12:59:00 ب.ظ ]




نمونه وشیوه بسیار زیبا وروشن ارتباط درست وپسندیده میان دختروپسر, داستانی است که قرآن کریم در این رابطه چنین می فرماید:«هنگامی که موسی به آب مدین رسید, گروهی از مردم رادرآن جا دید که حیوانات خود را سیراب می کنند ودر کنار آن ها دو زن را دید که مراقب گوسفندان خویش اند (وبه چاه آب نزدیک نمی شوند) به آن ها گفت :کار شما چیست؟ گفتند :ما آن ها راآب نمی دهیم تا چوپان ها همگی خارج شوند وپدر ما پیرمردمسنی است. موسی به گوسفندان آن ها آب داد وسپس رو به سوی سایه آورد وعرض کرد.پروردگارا !هر خیر ونیکی که بر من فرستی ,به آن نیازمندم. ناگهان یکی از آن دو به سراغ او آمد؛ در حالی که با نهایت حیا گام برمی داشت , گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا مزد سیراب کردن گوسفند رابه تو بپردازد.یکی از آن دو دختر گفت: پدرم !او رااستخدام کن؛چراکه بهترین کسی را که استخدام می توانی بکنی, آن کس است که قوی وامین می باشد…»

این داستان حاوی مطالب مهمی است که به آن ها اشاره می شود:

1-دختران شعیب به خاطر انجام کاری از منزل خارج می شودودر میان جمعیت اما با حفظ حریم وپرهیز از اختاط بکار می پردازند.

2-حضرت موسی به عنوان یک پسر جوان به سوی دختران شعیب که در گوشه ای برای انجام کار خود به انتظار نشسته بودند, با عفت وپاکی پاسخ او را درستی می دهند واز این که پسر جوان ناشناخته ای به سوی آن ها آمده ودر مورد کار می رسد , حساسیت وعصابیت نشان نمی دهند وپس از آن حضرت موسی به یاری آن ها می شتابند.

3-دختر جوان شعیب از جانب پدر مامور می شود که به نزد موسی بیاید وبااو درمورد کاری که انجام داد گفتگو کند تا او را برای آمدن به خانه آن ها راضی کند.

4-موسی به همراه دختران شعیب مسیر راه را می پیماید.

5-دختر شعیب در این مدت چنان حضرت موسی رابازیرنظر شناسایی کرده بود که پیشنهاد استخدام وی را به عنوان بهترین فرد که از دو صفت قوی وامین برخوردار است ,به پدر می دهدو پدر نیز پیشنهاد دختر را پذیرد.

آیات شریفه فوق , ارتباط وگفتگوی دختر وپسرجوان رامطرح می کند وبه زیبایی رعایت آداب اخلاقی وموازین ارزشی رانیز به تصویر می کشد؛زیرا هم موسی در مواجهه با دختران شعیب از زیاده گویی وبیهوده گویی می پردازد ؛بلکه بلافاصله به زیر سایه می رود وبا خدابه راز ونیاز می پردازد وهم این که دختران شعیب در گفتگوی باموسی از زیاده گویی می پرهیزند وبه حداقل کلمات اکتفا می کنند وبه هنگام راه رفتن حیا وپاکدامنی خود رادر برابر مرد نامحرم به نمایش می گذارند تا مرد نامحرم طوع خام در سر نپروراند.

قابل توجه است که در پاره ای روایات آمده است:وقتی موسی به سوی خانه حضرت شعیب حرکت می کند, دختر برای راهنمایی از پیش رو حرکت می کرد وموسی از پشت سرش,چون باد به لباس دختر می وزید وممکن بود لباس رااز اندام او کنار زند , موسی به دختر شعیب می گوید: من از جلو می روم وبرسر دو راهی وچند راهی ها مرا راهنمایی کن .

از تبیین آیه فوق به خوبی روشن می شود که(حیا)ملاک اصلی در تشکیل روابط معقول میان زن ومرد است.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: فرهنگی  لینک ثابت
[دوشنبه 1396-04-19] [ 01:39:00 ب.ظ ]


...


همیشه از پله برقی می ترسید, مادرم را می گویم , می گفتم مادر من, پله برقی را برای امثال شما ساخته اند ما که می توانیم از پله های معمولی هم بالا برویم .چندبار هم با اصرار من سوار شده بود .آنروز هم یکی از آن روزها بود از خرید برمی گشتیم به جایی رسیدیم که باید از پله بالا می رفتیم مادرم طبق معمول می ترسید ولی با اصرار من وخواهرم سوارپله برقی شد. مقداری که پله بالارفت یکدفعه مادرم برگشت من هم که به فاصله چند پله از او  پایین تر بودم وقتی صحنه رادیدم, فراموش کردم که پله برقیست سریع دویدم که مادرم رابگیرم دویدن همانا و افتادن من همانا, پله بالا  می رفت و من و مادرم را می چرخاند. احساس می کردم داخل چرخ گوشت افتادم, آنقدر چرخیدم تا سرم به طرف پایین قرار گرفت هم خیلی ترسیده بودم وهم خیلی نگران مادرم بودم بلاخره پله برقی راخاموش کردند وقتی با درد بدن از جایم بلند شدم بیش تر از این که نگران ضربه هایی که به بدنم خوده بود باشم نگران بودم که نکند گوشی بدستی مرا سوژه کانالش کند.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
[یکشنبه 1396-01-20] [ 11:10:00 ق.ظ ]




غرق افکارم بودم که صدای یکی از آن‌ها را شنیدم. رو به بغل‌دستی‌اش گفت «دیدی سمانه دیروز تو گروه چیکار کرد؟» جواب بغل‌دستی پکرش کرد. «نه من آنلاین نبودم.» رو کرد به نفر سوم «خوب جوابش رو دادم؟»

بحث بالا گرفته بود. در مورد یکی از همکلاسی‌هایشان حرف می‌زدند. انگار دانشجو بودند. دومی گفت «حیف که من آنلاین نبودم وگرنه حالش رو می‌گرفتم.» بازار غیبت داغ بود. شیطان کله‌ش را کرده بود داخل اتوبوس و می‌خندید. چطور می‌شد سر حرف را باهاشان باز کنم؟ چطور می‌توانستم کله‌ی شیطان را بکنم بیرون؟

بچه که بودم پیرزنی همسایه‌مان بود. هر وقت دلش می‌گرفت مادرم را صدا می‌کرد و می‌نشت به درددل. از عالم و آدم غیبت می‌کرد. مادرم همیشه بین دوراهی می‌ماند. از طرفی دلش نمی‌خواست حرف‌هایش را گوش کند و از طرفی هم نمی‌خواست دل پیرزن را بشکند. یکی از همین روزهای درددل، یک لیوان لب پَر برداشتم و پرت کردم توی حیاط. لیوان شکست و صداش پیچید توی حیاط کوچک‌مان. سر حرف گم شد. پیرزن عوض اینکه دنباله‌ی حرفش را بگیرد مادرم را فرستاد تو که ببیند بلایی سر ما نیامده باشد. از آن به بعد این شد ترفند ما. لوازم به دردنخور خانه حالا به دردبخور شده بودند.

توی اتوبوس لیوان لب پر نداشتم. اگر هم داشتم به دردم نمی‌خورد. سر حرف را هم که نمی‌شد باز کنم. اصلاً نمی‌دانستم دخترها دارند درباره‌ی چی حرف می‌زنند. موضوع حرف‌شان تلگرامی بود. غیبت مدرن علاج مدرن هم می‌خواست. لیوان و کاسه و بشقاب علاجش نبود. اتوبوس نگه داشت. دخترها پیاده شدند. کاری از دستم برنیامده بود.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: روایت های آندو  لینک ثابت
[سه شنبه 1395-12-24] [ 09:13:00 ق.ظ ]




      داخل آسانسور شدم که اعلامیه ای نظرم راجلب کرد:

برگزاری جلسه دفاعیه با موضوع:

بررسی قذف وآثار آن از دیدگاه اسلام

استاد راهنما: حجه الاسلام والمسلمین احمد رضا داودی

استاد داور: حجه الاسلام والمسلمین راعی

محقق: خانم صغری غلامی

زمان جلسه روز دوشنبه 1395/12/2ساعت 8 صبح برگزار شده بود.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: پژوهش  لینک ثابت
[سه شنبه 1395-12-03] [ 11:20:00 ق.ظ ]




از روزی که استادمان به عنوان تحقیق کلاسی, خواندن کتاب انسان کامل شهید مطهری را به ماتکلیف کردند,تصمیم داشتم سیر کتب ایشان مطالعه کنم که امروز داخل آسانسور با این اعلامیه مواجه شدم:

سیر مطالعاتی از کتب شهید مطهری با موضوع بندی وزمان بندی ذیل در مدرسه با تدریس سرکار خانم شاهسنایی برگزار می گردد.

مرحله موضوع تاریخ شروع تاریخ اتمام
اول تقوا وایمان 1395/7/3 1395/7/24
دوم نبوت 1395/8/1 1395/8/29
سوم توحید 1395/9/6 1395/9/29
چهارم آشنایی با فروق اسلامی 1395/11/9 1395/12/7
پنجم امامت 1395/12/21 1396/1/28
ششم معاد متعاقبا اعلام می گردد متعاقبا اعلام می گردد
هفتم عفاف وحجاب متعاقبا اعلام می گردد متعاقبا اعلام می گردد
هشتم تعلیم وتربیت متعاقبا اعلام می گردد متعاقبا اعلام می گردد
نهم سیاست وتبلیغات متعاقبا اعلام می گردد متعاقبا اعلام می گردد

زمان کلاس بعدازاذان روزهای چهاشنبه برگزار می شدکه فکرکردم اگر بلافاصله بعداز کلاسم بتوانم از مدرسه حرکت کنم بتوانم به کلاس برسم.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبتها, پژوهش  لینک ثابت
 [ 11:13:00 ق.ظ ]




سر ظهر بود که به مدرسه رسیدم. خانم دانشی را دیدم گفت : برو پایین قرار است برای

شهادت حضرت فاطمه(س) مراسمی بگیریم. سریع جلسه را آماده کردیم. یکی از  خانم

ها که صدای زیبایی داشت حدیث کساء را خواند و بعد مرثیه ای برای حضرت زهرا

(س) خواند.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
 [ 08:40:00 ق.ظ ]




به مناسبت دهه فجرانقلاب اسلامی,روز سه شنبه 19بهمن 95 جشنواره غذا درمدرسه علمیه کوثر برگذار شد. وطلاب هنرمند چهار نوع غذای ساده رابا تزئینات بسیار زیبا ارائه کردند.در پایان قرار شد به بهترین آنها جوایزی اعطا شود.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت
[چهارشنبه 1395-11-20] [ 12:52:00 ب.ظ ]
 
   
 
فراخوان یاوران حسینی