1- طبق آیه الرجال قوامون علی النساء، کدام گزینه زیر صحیح نیست?

الف) خداوند به مردان امتیاز و برتری یک طرفه نداده

ب) مسئولیت ها متناسب با امتیازات است.

ج) زن ومرد نقص یکدیگر رابرطرف می کنند.

د) طبق این آیه مرد حاکم است.

۲- این سخن معصوم(اگر می توانی کاری کن که غیر تو رانشناسد) به چه معناست؟

الف) یعنی پدر و برادر شما را هم نشناسد.

ب) کاری که بیش از توان زن است به او وا مگذار

ج) یعنی نامحرم او رانبیند

د) گزینه الف و ج

۳- اولین نتیجه ازدواج چیست؟

الف)تشکیل هسته توحیدی

ب)استقلال فردی

ج) آرامش

د)رفع نیازهای غریزی

۴) نشانه دوست داشتن غیر مقدس چیست؟

الف)اگر درجهت حفظ آن برنامه ریزی شود

ب)انسان را به خود مشغول کند

ج)مانع بندگی خدا شود

د) همه موارد

۵- از نظر دین معنای خانواده چیست؟

الف) اعضای خانواده هرکدام خودشان هستندو مستغرق در دیگری نباشند.

ب)وحدت در عین کثرت، وکثرت درعین وحدت

ج) اولین واحد تولیدی روی زمین

د)گزینه الف و ج

۶- ریشه فرو ریختن خانواده

الف)اومانیسم

ب) اصالت دادن به بندگی خدا

ج)عدم کفویت زن ومرد

د) گزینه الف و ب

۷- این عقیده کیست

……………حتی سخت گیری های مقدس مآبانه راکه منجر به عدم حضور زن حتی در صحنه های آموزش نظامی می شود، یک قید خرافی می دانند.

الف)امام خمینی(ره)

ب) رهبر معظم انقلاب

ج)شهید مطهری(ره)

د)شهیدبهشتی(ره)

۸- درصورت حصول چه چیزی، انسان خود را بی خانمان و بی وطن حس نمی کند؟

الف)معنای بودن

ب)حقیقت بودن

ج) شکل وسرای بودن

د) همه موارد

۹) در صورت تغافل از چه اصلی، همه چیز در زندگی وارونه می شود

الف)عقل خرد

ب)احساسات و عواطف

ج) تقوا

د) همه موارد

۱۰) ریشه وجود یافتن دوگانگی بین زن ومردچیست؟

الف)منیت

ب)مدرنیتنه

ج)سوسیالیسم

د)اگزیستانسیالیسم

لطفا جواب گزینه های صحیح را با درج شماره سوال

به آیدی این جانب در تلگرام و ایتا ارسال کنید.

@RAliaskariتلگرام

@Resm726 ایتا و تلگرام

به یکی از برندگان به قید قرعه هدیه ای اهدا می گردد.


موضوعات: متفرقه
   جمعه 22 تیر 1397نظر دهید »

هرصبح جمعه آرزویم طولانی شدن آن روز شده و در طلب رویای هر هفته ام از جای برمیخیزم.

ستاره چین شب را به تاخیر وادار می کنم، 

شاید؛ شاید این جمعه بیاید.

   پنجشنبه 21 تیر 13972 نظر »

اينجا، شهادت و حجاب به هم گره خورده است؛ تو گويى هر دو از يك جنسند. 

مراسم تشييع شهدا را مى گويم، در روز حجاب و عفاف، ميدان امام اصفهان. پيكر شهدا را، خواهران و مادران و دخترانى پوشيده با چادر سياه بدرقه كردند تا نشان دهند سياهى چادرشان آن هم در اين زمانه جادوى رنگ و مد، كمتر از سرخى خون شهيدان نيست.

 دور شهيدان حلقه زدند تا بگويند راهى را كه آن ها با نثار خونشان شروع كردند، با چادر سياهشان ادامه خواهند داد تا مرهمى باشد بر زخم هاى آنان.

شهيد زنده است، زنده است و مى بيند كه اين بار دشمن نه مرز و خاك وطن را ، كه عفت و حياى زنانمان و حرمت خانواده هايمان را نشانه رفته است. امروز شهدا پرچم را به دست ما داده اند و شاهد و ناظر ما هستند كه در اين نبرد چگونه روسفيدشان مى كنيم. كاش دعايمان كنند كه همچون آنها، در اين ميدان هم دشمن را نااميد كنيم. 

كاش زنان ما بدانند كه امروز چه بار سنگينى را بر دوش مى كشند و نوع پوشش به ظاهر شخصيشان، چندان هم شخصى نيست، شايد سرنوشت كشور و ملت و نسلى به آن گره خورده باشد!

   پنجشنبه 21 تیر 13971 نظر »

گنجشک ها هم به این جا می رسند بی صدا می شوند.

درختان یکی در میان کاشته شده، سکوت را تشدید می کنند.

خم می شوم و نگاه می کنم، خنکای وحشتناکی به صورتم می خورد، بتون های کَنده شده و خاک های نم دار دور قبر ریخته، حکایت از پذیرایی ابدی دارد.

بوق ماشین ها و ترمزشان نگاهم را از ابدیت می دزدد و به خود می کشاند، قدم ها را دو تا یکی می کنم و با شتاب به جمعیت می رسم و تابوت بر دوش را بدرقه کنان لااله الاالله سر می دهم و اندوه دلم را با صلوات های وداع، به رخ تابوت می کشم.

دوستان و اقوام، عمه ام را دوره کرده اند تا به آرامش پایانی اش برسد و او آرام و متین، کفن پوش به خانه ابدیش نزدیک می شود.

عمه ای که رفت و برگشت را با درد و آه های زیاد تجربه کرد و پایان درد هایش به مرگ جوانش بر اثر سرطان بسیار نزدیک بود و داغ جوان را تاب نیاورد و وعده دیدار را نزدیک کرد.

نماز و تلقین و بعد تاریکی و خداحافظی چشمان دنیایی با دنیای بی قرار و خالی از آسایش.

خاک ها را با شتاب سیراب می کنند و گِل ها را روانه گور می کنند و عجبا از شتاب زندگان برای دفن مُرده! تا دیروز برای شفایش دعا و امروز برای وداعش شتابان!

 دستم را روی مزار عمه می گذارم و فاتحه ای خوانده و دیدار را به قیامت می سپارم.

روحت با انبیا و صالحان محشور شود ای عمه تنها و مهربانم.

   پنجشنبه 21 تیر 1397نظر دهید »

در ساعتی که خورشید گیسوانش را به سمت غروب می بافت و به خوابگاه ارغوانی اش می شتافت، دلم هوایی جز هوای رهایی نمی یافت و سراسر وجودم در پی دم و بازدم های پایانی روز، رو به قبله نشسته بود.

به قبرستان نظری انداختم و آواز بلند خاموشِ ساکنانش را خط به خط بر لوح وجودم حک کردم .

چه ساکنانی و چه منزل گاهی!

گل ها و درختان در گوشه گوشه اش نما می کنند اما ساکنانی که هیچ نمی پندارند از این سنگ های سرد و رنگ های سبز؛

خفتگانی که فقط با طنین روح بخش فاتحه ای سر از پای نمی شناسند؛

 آنانی که روزی جلال و جبروت دنیایی را با هیچ برابر نمی دانستند، امروز فقط تمنایی جز صلوات و چند آیه از قرآن ندارند.

چه زود دیر می شود و چه دیر زود!

جایگاهی که ما هم به آن محتاجیم و طنینی که به آن شوریده حال.

پروردگارا بیامرز بندگانت را و ببخش این آفریده های مغرورت را.

   چهارشنبه 20 تیر 13975 نظر »

صاحبم  این لقب شما را با جان و دل می پسندم و بارها و بارها تکرارش می کنم

 "صاحب من” محبوب من،

 ای تمام قلب من، مهدی جان.

ای صاحب این عصر و زمان که غریبانه کنار گذاشته شده ای. 

در درک زمانه ما را یارا باش.

 در فهم زمانی که تو صاحبش هستی ما را توانا باش. در ساختن این زمان به سوی تو ما را پناهنده باش و در خسران و زیان نبودنمان ما را بهانه باش.

 صاحب جانم، ای صاحب تمام من، ای صاحب وجود من، ای مظهر ظهور لااله الا الله، ای کمال خوبی ها در زمین، ای تمام مهربانی ها در آسمان،

 ما یتیمانت را دریاب.

 مایی که جز تو کس نداریم و تو را هم آن طور که باید نداریم.

 ما بینوایان گدا مسلک را بخواه ما را به سرانجام عزت و سعادت برسان.

 ما را در سوار بر زمان شدن و تو را پیشوا دانستن همراه باش.

ما را آن گونه بخواه که می خواهی، اما بخواه تو را به الگوی نمونه ات مادر عالم، زهرای اطهر.

 فقط ما را بخواه منه عالیم ضمانت می کند رشد خوبیهایم و توقف بدیهایم را.

ای مولا و سرپرست ما، دست نوازشت بارها بر سرمان حس شده.

 اما این بار دست مهربانی ات را بر قلبمان بکش که یتیم تر از عقل هایمان به تو محتاج است.

 به عشقی که در زندگیمان گم شده و هیچ جور پر نمی شود.

دستی بکش از جنس نفس از جنس نور و از جنس واقعیتی توام با حقیقت.

مهربان مرد جهان ای ابر مرد قدر 

ای زیبای دل

ای تک غریب قریب

ای کمال من

ای عشق من و ما

من و ما را چون نخ تسبیح بهم منسجم کن و چون دانه درشت تسبیح بر خود قفل کن و بسپار بدست خدا.

خدایی که تو را برای ما آفرید و جمله ی “گرسنه نشدی تا عاشقی از یادت برود” را برای همیشه منسوخ کرد.

ما گرسنگان ولایتت را دریاب.

یک این بار چون یک های هربار ما را دریاب.

 ما را بخواه ما را عاشقانه عاشق باش و عاشق کن.

ای عشق

 کنار برو آن زمان که حرف از مولایت می زنم تو کنار بایست و عرض اندام مکن، مبادا که دیگران فحوای کلام مرا که در جهت نشان دادن مهر مولا هستم به اشتباه در تو ببینند نه کنار بایست ای عشق.

امروز تو برجسته نیستی مهم امروز مولااست

 همان که تعریفت را از او وام گرفتی همان که بودت را در چشمان او یافتی.

ای عشق سرخم کن بر خالقت و خالق خالقت

“مهدی عشق است و عشق مهدیست”

کلیدواژه ها: دست یاری, عشق, مهدی(عج), کمک
   سه شنبه 19 تیر 13971 نظر »

تا شروع شدن کلاس ساعتی مانده بود. تصمیم گرفتم وقتم را روی تحقیقی که به تازگی برداشته بودم بگذارم.

بخاطر همین به کتابخانه رفتم و شرح کتاب صحیفه سجادیه را در خواست کردم.

گشتن دنبال موضوعی که من به دنبالش بودم آن هم در پانزده جلد کار راحتی نبود اما از اتلاف وقت خیلی بهتر بود.

تا به حال به یک کتاب دعا این طور نگاه نکرده بودم.

دعا را برای آرامش روحم می خواستم نه پژوهش و تحقیق.

اما امروز که لابلای صحیفه غرق شدم لذت آن را با تمام وجودم حس کردم.

صحیفه سجادیه یک کتاب نیست یک منبع کامل از هر چیزیست که آدمی در زندگی دوست دارد بداند.

نگاهم توی فهرست به عنوانی افتاد که برایم جالب بود. صفحه را باز کردم. درمورد حدیثی از امام صادق (ع) بود که طبق گفته کتاب، متروک شده بوده تا اینکه یک محقق نوزادان، علت آن را کشف می کند.

امام صادق به زنان توصیه نمودند که نوزاد را در سمت چپ آغوش خود بخوابانید.

سال های سال به این حدیث اشکال های زیادی گرفتند. اما  این موضوع را در عکس های مختلفی که از کودک در آغوش مادر، گرفته بودند فهمید.

این محقق با مشاهده عکس ها، که بیش تر بچه ها در طرف چپ مادرشان آرام گرفته اند متوجه شد که اگر مادر کودک را، بخصوص در دوران نوزادی در سمت چپ خود در آغوش بگیرد، کودک آرام تر است; بی قراری نمی کند و از خواب بیدار نمی شود.

 علت آن را هم، نزدیک بودن به قلب مادر و شنیدن صدای ضربان قلب او دانست که باعث آرامش او می شود.


موضوعات: متفرقه
   سه شنبه 19 تیر 13971 نظر »

- داستان ابزاری است که می توانیم با آن با مردم حرف بزنیم, هشدار دهیم, زبان مردمیست.

- داستان کوتاه:

آلن مو: قطعه ای تخیلی, حادثه یا اتفاق یا پدیده ای در قصه ای واحد مورد بحث قرار می دهد؛ بدیع و نو باشد و باعث هیجان خواننده شود و در او اثر گذارد.

(بین نیم ساعت تا دو ساعت می توان آن را تعریف کرد و دارای مکان و زمان و موضوع واحد است, برشی کوتاه از زندگی یک فرد است که غیر متعادل باشد).

- قصه: واقعیت است, حکایت است, خاطره است.

- انواع داستان: نو, مدرن, پست مدرن

- ذات هنر و اتفاق هنری در عدم تعادل است.

- عدم تعادل بیرونی (زلزله), درونی (ذهنی)

عدم تعادلی که با منطق جور در بیاید و امکان وقوعش باشد.

- ایده:

ایده یا سوژه به مثابه زمینی است برای بنا (پس از زمین نقشه ساختمان است که باید در دست بنا باشد.(طرح یا پی رنگ)

طرح:  از ایده درست می شود از اساسی ترین عناصر داستان است.

ایده جایی چیزی شنیده یا کسی تعریف کرده یا خودش قسمتی از آن بوده و یا در ذهنش ایجاد کرده است و دیگران نسبت به آن بی اهمیتند اما برای داستان نویس مهم است و به آن توجه می کند و می شود یک ایده خوب.

طرح:

طرح دارای قواعدی است رشته ای از وقایق بهم پیوسته و مرتبط است (علت و معلول)

در طرح, تکیه بر روابط علت و معلولی است (باور پذیر) و داستان علاوه برآن توالی زمان هم هست.

در طرح باید علت هر حادثه بیان شود و هر حادثه دلیل حادثه بعدی باشد

ویژگی طرح خوب برای داستان کوتاه:

1- کامل باشد

2- حوادث آن منظم وناگسسته باشد

3- پیچ گونه باشد وجاهایی به اوج برسد

4- ساده باشد یعنی پیچیده نباشد

5- با احساسات وعواطف سروکار داشته باشد

6- بکر و تازه باشد.


موضوعات: آموزش نویسندگی
   سه شنبه 19 تیر 1397نظر دهید »

   دوشنبه 18 تیر 1397نظر دهید »

چند سال پيش همه چيز واقعى تر بود، حتى بازيهاى كودكانمان. 

دور هم جمع مى شديم و در حياط خانه مادر بزرگ ، هر كداممان در قالبى فرو مى رفتيم، يكى مادر بود و ديگرى پدر و بقيه هم فرزندان خانواده؛ 

يكى هم نقش زن همسايه يا خاله را بازى مى كرد و به اين ترتيب مهمانى بازى و خاله بازى شروع مى شد. 

پدر به سر كار مى رفت و مادر مشغول آشپزى مى شد. يادم هست حتى سبزى فروش هم داشتيم كه علفهاى باغچه را به جاى تره و شاهى به ما مى فروخت. 

گاهى هيجان بيشترى به بازيمان مى داديم و نقش دزد و پليس را بازى مى كرديم و يا به بازيمان جنبه علمى داده و دكتر و يا معلم مى شديم. 

براى بازى هم اگر نياز به وسايلى داشتيم، با خلاقيت خاصى يا خودمان آن را درست مى كرديم يا وسايل خانه را تغيير كاربرى داده و كارمان را راه مى انداختيم. چادر مادرانمان، وسايل آشپزخانه و خياطى و حتى بالش و متكا وسايلى بود كه در همه خانه ها وجود داشت و به بازيمان رونق مى داد. 

چند سال پيش اگر كودكى يك وسيله بازى ساده يا عروسكى كهنه در دست داشت، همه كودكان را دور خود جمع مى كرد ، اما امروز هر كودكى گوشى يا تبلت داشته باشد كانون توجه ديگر كودكان است.

متاسفانه كودكان امروز دغدغه اى براى تمرين نقشهاى بزرگسالى ندارند. جذابيت بازى هاى مجازى آنقدر برايشان زياد است كه حتى حاضر نمى شوند لحظه اى سر از روى دستگاه برداشته و نگاهى به دنياى اطراف خود بيندازند و با آن ارتباط برقرار كنند. 

بايد قبول كنيم فرمان كنترل بازى هاى كودكان امروز، دست پدر و مادرها نيست. 

آن ها در بازى هاى مجازى با دنياىى روبرو مى شوند كه فرسنگ ها از دين و فرهنگ و دنياى واقعى اطرافشان فاصله دارد و افسوس كه هر روز بيشتر در اين دنياى ساخته دست غريبه ها غرق مى شوند، بدون اينكه هيچ چيزى براى زندگى آينده خود ياد بگيرند.

   دوشنبه 18 تیر 1397نظر دهید »

1 2 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 75

 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی