امروز پشت پنجره، بهار را دیدم که خرامان درکوچه ها قدم می زد، اما!
رنگ رخساره اش خبر می داد از سر درونش.
او بهار کودکی هایم نبود، چند تار مویش سپید گشته و غم در میان شکوفه هایش پنهان شده بود. با شتاب خود را به او رساندم تا بلکه او را مانند کودکی ها ببویم و ذوق هایم را به او هدیه کنم، با ترس نگاهم کرد و با گزش لبهایش گفت:
_درپی شادی و نوروز هستی یا در هیاهوی مسابقه؟
با تعجب نگاهش کردم و پرسیدم: _مسابقه؟
با گزش لب های انارگونش گفت:
_دیگر آنروزها گذشت،
آن زمان هایی که خانه ها برای آمدنم شاد بود و خانه ها، من و تو نداشتند،
از هر خانه ای بوی گندم برشته و برنجک می آمد،
سبزه ها بی ریا سبز می شدند و
خانه ها تکانده می شدند از غصه و جدایی.
این روزها هیچ کس برای من مهیا نمی شود، همه دنبال مسابقه

بهترین ها و زیباترین های چشم و هم چشمی هستند،
ازخانه ها صدای خنده های شاد شنیده نمی شود.
سادگی های بهاری در پشت در جا مانده، خانه ها پر شده از من و ما.
هیچ کس حواسش به شکوفه های من نیست، لباس ها فاخر شده و فخر آمدن بهار گم شده.
خم اَبروهای بهار بیشترشد و غصه به چشمانش شناور. ادامه داد:
_بی خبری همسایه ها از هم با سفره های رنگین و هفت سین های بیگانه بسیار شده.
و من که ذوق بهار را از یاد بردم فقط چند شکوفه از دامانش گرفتم و در اندیشه غم های بهار به خواب رفتم.

اشتراک گذاری این مطلب!
   جمعه 3 فروردین 1397نظر دهید »

شنیده بودم که با حلول بهار اتفاقات زیادی در تاریخ افتاده و خواهد افتاد.

اما چیزی که آن روز شنیدم برایم تازگی داشت.

روز آخری بود سرکار می رفتم. موقع خداحافظی خانم شجاعی، مشاور مدرسه گفتند:

_سه روز اول عید، عید غدیر شمسی است برای من هم دعا کنید.

پرسیدم:

_غدیر شمسی؟

جواب دادند:

_بله، روزی که پیامبر(ص)، حضرت علی (ع) را به امامت معرفی کردند مصادف با بهار بوده است.

قضیه برایم جالب شد. سریع گوشی را برداشتم و درباره آن در اینترنت جستجو کردم و اینطور خواندم:

عَنِ الصَّادِقِ (ع‏ ):

 أَنَّ يَوْمَ النَّيْرُوزِ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَخَذَ فِيهِ النَّبِيُّ (ص) لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) الْعَهْدَ بِغَدِيرِ خُمٍّ- فَأَقَرُّوا لَهُ بِالْوَلَايَةِ فَطُوبَى لِمَنْ ثَبَتَ عَلَيْهَا وَ الْوَيْلُ لِمَنْ نَكَثَهَا  و … 

(وسائل الشیعه 8: 173)

 حدیث فوق در باب نوروز نقل شده که فضایل و ویژگی‌های این روز را برشمرده است. 

یکی از مهم ‌ترین اتفاقات این روز، تقارن نوروز شمسی با واقعۀ غدیر خم (18 ذی حجۀ سال 10 قمری) است. برخی از فضلا این حدیث را مجعول توصیف کرده‌اند؛ 

اما محاسبات تقویمی نشان می‌دهد که غدیر خم سال دهم هجری، به‌ راستی در ایام نوروز واقع شده است:

در محاسبۀ فوق ـ که در سامانۀ تبدیل تاریخ نرم‌افزار نورالسیره انجام شده است ـ غدیر روز 28 اسفند است؛ 

نه اول فروردین؛

 اما توجه به دو نکته ضروروی است:

1. در گاه شماری کهن ایرانی، هر سال 12 ماه و هر ماه 30 روز بود 

( 360=30*12) و پنج روز باقی‌ماندۀ سال را پنجۀ دزدیده یا خمسۀ مسترقه می‌نامیدند. 

این پنج روز ملحق به جشن نوروز محسوب می‌شد.

 بنابراین 28 اسفند ملحق به نوروز محسوب می‌شود.

2. واقعۀ غدیر خم از ظهر 18 ذی‌الحجه شروع شد و سه روز به طول انجامید تا افراد و گروه‌های مختلف بتوانند به طور مستقیم و رودر رو با پیامبر و امیرالمؤمنین (علیهما السلام)

 بیعت کنند. 

یعنی پایان مراسم غدیر 21 ذی‌حجه، معادل اول فروردین بوده است.

 (الغدیر 1: 270).

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: تاریخ شمسی, غدیر, نوروز

موضوعات: روایت های آندو
   پنجشنبه 2 فروردین 13972 نظر »

امروز عید می شود و من هنوز کاری نکرده ام، 

نمیدانم شور و حال خاصی نداشتم فقط گوشی بدست بودم ،به همین وضع گذشت.

 پیش خودم فکرکردم:

(نه انگار نمیشه باید یه تکونی به خودم بدم و گرنه مامان گلم کلمو کنده)

ساعاتی گذشت کم کم به سال جدید نزدیکتر می شدیم پیشنهاد رفتن به گلستان شهدا را به خانواده دادم،

خانواده با روی باز استقبال کردند؛

سر از پا نمی شناختم چون می خواستم عیدم را با شهدا بگذرانم 

ولی از یه طرف دلم گرفته بود، برای اینکه نتوانستم  کربلای ایران بروم.

نتوانستم خاک شهدا را با تموم وجود لمس کنم.

وقتی پایم را داخل گذاشتم ،انگار وارد قطعه ای از بهشت شده بودم.

بوی خوشی که به مشامم می رسید آرامش عجیبی را به من می بخشید.

جمعیت زیادی آنجا بود .

لحظه سال تحویل کنار شهدای مدافع حرم حال و هوای دیگری داشت.

وقتی دعای سال تحویل از بلندگوها پخش میشد قلبم به شدت خودش را به در و دیوار قفسه سینم می زد.

 انگار او هم مثل خودم هیجان داشت

 یک لحظه به آسمان نگاه کردم،

گفتم: آقا بیا!

بیا که این دل تاب و تحمل ندارد.

وقتی چشم هایم رو باز کردم. صدای بمب تحویل سال توی گوشم نواخته شد و من خدا را شکر کردم  که امسال هم در کنار خانواده ام سال تحویل را گذراندم

 و دوستان عزیزم، صحیح و سالم هستند.

سال خوبی رو برای همه خواهانم .

یا علی

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: 'گلستان شهدا, عید
   پنجشنبه 2 فروردین 1397نظر دهید »

تيك؛ تيك؛ تيك،

خبر ساعات پايانيه سال ٩٦ را نويد مي دهد

 صداي عقربه هاي زمان

و چه ساده سال به سالمان را بايگاني مي كند، اين گردش روزگار،

نمي دانم؛ ميداني يا نه؛

اي دوست، كه شايد دلخوشي هايي كه من و تو ساده از كنارش مي گذريم آرزو و حسرتي باشد براي ديگران، آرزو باشد. همين خانه گرم، دل خوش، ذهن آرام، همين خنده ي از سر دل؛ 

چشمت را باز كن، داشته هايت را بهتر ببين ؛ 

بشمارنعمت هاي بي حد و حسابي را كه خداوندگارت به تو ارزاني داشته،

گرامي بدار آغوش مادرت را،

بوسه بزن دستان پدر را؛

از گرماي وجود خواهر، برادر، همسر و فرزندت گرما بگير

 و همين دلخوشيهاي ساده را زندگي كن،

زندگي كن بودنت را؛ 

زندگي كن نفس كشيدنت را؛

زندگي كن تك تك آرزوهايت را

و استشمام كن هواي عشق را؛

هواي مست بهاري را 

زندگي را خودت براي خودت لعاب بده ؛رنگ بزن؛

خودت طرحي نو بينداز بر

 روزمرگي هايت كه خدا هميشه بي هوا ؛هوايت را دارد

هفت سين امسالت را با دستان خدا بچين.

 با نواي عشق، با عطر جان 

امسال دل بده به دل روزگارت.

امسال قدم بردار پا به پاي آرزوهايت

و بخند به تمام سختي هاي اين دوران ؛آري بخند اي دوست من؛

هميشه بخند؛ لبخند تو زيباترين نقشي است كه خداوند بر بوم اين جهان زده ؛

سالهايت را در ذهنت نگه دار؛ 

مي دانم روزي خاطره ها را با آن نقل خواهي كرد. 

و من برايت آرزو مي كنم آن زمان نقل كني از سالهايي سرشار از خوشي؛ زيبايي؛

سالهاي ناب از عشق؛

سالهاي خدايي 

اميدوارم؛ اميدوارم و اميدوار

اشتراک گذاری این مطلب!
   پنجشنبه 2 فروردین 1397نظر دهید »

ماهی کوچولوی قرمز من، سلام.

شکیبایی ات رامی ستایم، یازده ماه و اندی سکوت و شکیبایی برای نشستن دوباره برسفره هفت سین!!!

ماهی کوچولوی من، دلت را به دریایی که آدمیان در تُنگ برایت کوچک کردند، خوش نمودی و بی خبر از دریایی که اگر برایت بگویم از غم دوریش بیمار

می شوی.

ماهی قرمز و قشنگم چند روز بر سفره  هفت سین میهمانی و بعد ……. فراموشی تنها نصیبت از این همه رقص و وجد.

از بی مهری آدمیان بر خودت برای ماهی های اُقیانوس نگو، 

آنهابه سُخره می گیرند اشرف مخلوقات را.

بیا تا برایت لالایی بخوانم و در آن لالایی تو را به چرخ فلک بسپارم.

شاید و شاید خوابی از وسعت دریا ببینی.

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: ماهی
   چهارشنبه 1 فروردین 1397نظر دهید »

پایان سال که می شود پدربزرگم لباس سفید می پوشد

عطر می زند و وصیتش را چک

می کند

پول هایش را می دهد 

و در عوض، لبخندها می گیرد.

آخر سال که می شود پدربزرگم بیش تر نگاه می کند به درخت ها که

شاخه هایشان التماس شکوفه می کنند

کمتر می نشیند

و بیشتر در گرد خانه می گردد

لحظه های آخرسال که می شود پدربزرگم آلبوم عکسش را ورق می زند و برای بعضی فاتحه و برای عده ای دعا می کند.

نزدیک سال تحویل که می شود لبهایش شهادت می خوانند و دلش یامهدی

قرآن بر دست می گیرد و دست مادربزرگ را به نرمی می فشارد.

او این چنین ماهرانه به من می آموزد:

تولدی دوباره چون سال جدید در پس

تمرین پایان زندگی است.

اشتراک گذاری این مطلب!
   چهارشنبه 1 فروردین 1397نظر دهید »

 روزهای پایانی است

تب شهر در خرید مردم چنان بالا رفته است

که بعضی دستشان نه،

دلشان می سوزد 

نبض لحظه های آخر سال این شهر تندتر میزند و نبض قلب هایی کندتر.

چهره شهر شادمان تر میشود اما

بعضی نقاب خنده بر صورت غمگین می نهند

قدم های شهر بلندتر می شود تا برسد به سرآغاز فصل جدید

ولی پاهای بعضی خسته می شوند در این چنین دویدن های آخری.

سلول های شهر نفس می کشد و بهار را نوید می دهد

اما

سلول های بعضی از قفس تنگ تر.

شهر بوی سبزه و آجیل می دهد

و بعضی بوی سوخته دلی

دلم سفره هفت سینی می خواهد به وسعت آسمان با آینه ی دیگربین و تنگی که شکسته و ماهیانش دور تا دور قرآن حلقه زده اند و سبزه هایی پر از سیب.

در گوشه ای هم ساعت با سکه ها بازی کند و همه اهل زمین دستهایشان را ستون این‌ سفره کنند مباد بر زمین بیفتد.

مهربانی ام آرزوست

اشتراک گذاری این مطلب!
کلیدواژه ها: خرید, شاد, مهربانی, کمک
   چهارشنبه 1 فروردین 1397نظر دهید »

همیشه فکر می‌کردم چرا هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه را به هم تبریک می‌گویند.

وقتی می‌پرسیدم می‌گفتند:

چون حکومت اسلامی از هجرت پیامبر از مکه به مدینه شروع شده.

دوباره این سوال برایم مطرح می‌شد که خوب به جای هجرت می‌توانند پایه‌گذاری حکومت اسلامی را جشن بگیرند.

این سوال مدام توی ذهن من بود تا اینکه آن روز استادمان در مورد هجرت صحبت کردند و گفتند هجرت مفهومی عام‌تر از هجرت پیامبر از مکه به مدینه دارد.

هجرت یعنی رفتن از بدی به خوبی، از مکان بد به مکان خوب، از اخلاق بد به اخلاق خوب، از عقاید نادرست به عقاید درست، از عادات بد به عادات خوب.

همان‌طور که پیامبر از موقعیت‌های بد و شرایط سخت مکه به شرایط بهتر مدینه هجرت کردند، شما هم وقتی توی موقعیت‌های بد گیر می‌کنید یکی از راه‌هایی که به رویتان باز است، هجرت است.

مثلا نقل مکان از یک محله‌ی بد به یک محله‌ی خوب یا هجرت از یک اخلاق بد به یک اخلاق خوب.

حالا که فکر می‌کنم می‌بینم این همان معنی حول حالنای خودمان است که سر سفره‌ی هفت سین می‌خوانیم؛ تحویل و تغییر حال ما به بهترین حال‌ها. حتی می‌توانیم از بدتر به بد هجرت کنیم یا حتی از خوب به خوب‌تر مثل هجرت از جمادی‌الثانی به رجب.

اشتراک گذاری این مطلب!

موضوعات: روایت های آندو
   سه شنبه 29 اسفند 1396نظر دهید »

1 ... 7 8 9 ...10 ... 12 ...14 ...15 16 17 ... 77

جستجو
 << < اردیبهشت 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
کاربران آنلاین
  • مدرسه علمیه فاطمه الزهرا س اراک
  • سکینه بنت الحسین
  • ریحانه
  • پژوهش مدرسه علمیه حضرت زینب (س) میناب
 
اسرار عبادات