کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین



  عجایب عادی شده   ...

مادرم صدا زد:

- تلویزیون را روشن کن تا صدای اذان در خانه بپیچد.

تلویزیون را که روشن کردم اذان تمام شده بود.

کانال را عوض کردم تا اذان تهران که دیرتر از اصفهان شروع می شد را گوش کنم.

 شبکه سه را که گرفتم فوتبال پخش می کرد. طبق روال همیشه که وسط فیلم اذان را پخش می کردند؛ منتظر شدم تا وسط فوتبال هم اذان را پخش کند؛ ولی زهی خیال باطل.

گزارشگر فوتبال گفت:

_ وقت اذان ظهر  به افق تهران است؛ از همه شما التماس دعا داریم و بقیه گزارشش را ادامه داد.

با تعجب از خواهرم پرسیدم:

_ این حرف یعنی نمی خواهند اذان را پخش کنند؟

خواهرم جواب داد: وسط پخش زنده فوتبال اذان پخش نمی کنند؟

با حرص گفتم:

_یعنی فوتبال از اذان واجب تر است؟ از خیر  جواب سوالم گذشتم و برای نماز آماده شدم.

نمازم را که خواندم هنوز فوتبال ادامه داشت؛ ناگهان گل زدند.

گزارشگر فوتبال با هیجان در مورد گل زده شده صحبت می کرد.

بعد شروع کرد در مورد فردی که گل زده بود صحبت کردن, که به تازگی از همسرش جدا شده است.

این چیزها برای خواهرم که اهل فوتبال بود عادی بود، ولی برای من خیلی عجیب و ناراحت کننده بود.

 از این که اسرار زندگی مردم، جلوی چندین میلیون تماشاچی پخش شد، خیلی متعجب و ناراحت شدم.

بلاخره فوتبال تمام شد و بلافاصله اخبار ورزشی شروع شد.

گوینده اخبار ابتدا در مورد فوتبال آن روز صحبت کرد, در مورد آسیب شدیدی که به یکی از فوتبالیست ها آمده بود حرف زد و بعد با وزنه برداری که به تازگی عمل جراحی کرده بود مصاحبه کرد.

 وزنه بردار می گفت که این آسیب، بخاطر عوارض ورزش سنگین بوده است.

بعد هم در مورد آدامس جویده شده فوتبالیستی که دریک حراجی فروخته شده بود صحبت کرد.

با تعجب به صحنه های عجیبی که برای بقیه عادی شده بود نگاه می کردم.

اما برایم این سوال مطرح شد که آیا این, آن ورزشی است که مد نظر پیامبران و ائمه و علما بوده است؟

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[سه شنبه 1397-05-23] [ 02:32:00 ب.ظ ]





  روز ازدواج   ...

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-05-22] [ 08:07:00 ب.ظ ]





  بی تو   ...

اگر آسمان چشمانت مرا یاری دهد جز کوی و آستان درگهت به که پناه برم؟

 به چه تاوانی سفره بر اشک دلم می بندد؟

 بر چه تیری الم  می شود؟ 

نگاهم  به چه حکمی صبر بر دلم ایاق می شود؟

 قاضی نگاهت مرا تا ابد روانه زندانی کرد که لایق اعدام نفس هایت نبود‌‌،

 قصاص من از لب هایت ندای حکم ابد شد.

همه از من، نبودنت را می پرسند؛ چه بگویم از درد هجرانت و خو گرفته ام به تنهایی و اسارت لب های فرو بسته ات.

 چه کودکانه دل به آغوشت سپردم و چه معصومانه به حرفهایت دل بسته ام.

 ناغافل از طوفان حوادث و بلوای زمان، آن چه باید می دیدم نشنیدم و آن چه باید می شنیدم ندیدم.

موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



 [ 01:15:00 ب.ظ ]





  پرچم‌قلبت را پایین مکش   ...

چند بار دلت از قضاوت های نابجای دیگران شکسته است؟ چرا؟ 

صرف قضاوت های مردم به نحوه ی عملکردت، قلبت را جریحه دار می کند؟

 اصلاً جایگاه شکستگی دل در کجاست؟ ملاک تو چیست؟

 این که چرا شخصی در مورد تو اشتباه برداشت و نهایتاً قضاوت می کند؟ 

و یا این‌ که به خود می گویی نه من این گونه نیستم؟ شاید هم ملاکت آن فردی است که فیض او هر لحظه با وساطت حجتش قطع نمی شود؟ 

دوست من، این یک سطر را آرام بخوان:

 مهربانا ملاک ورود غم به قلبت را جز خواسته خدا قرار نده.

و حال این دو جمله را بلند و رسا بخوان:

قلب های ما در برابر فرامین ناخدایان پرچم هایشان را پایین نمی کشند.

او فقط از خدای ناخدایان فرمان می گیرد و بس.

موضوعات: نویسنده: مهربان  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-05-21] [ 10:24:00 ب.ظ ]





  تسلیت شهادت امام جواد(ع)   ...

موضوعات: متفرقه  لینک ثابت



 [ 02:33:00 ب.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
 
 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟