کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین



  جز تمنای تو   ...

ندانسته پر غرور سر به کدام بارگاه گذاشتم

 و به چه تاوانی سفره مهر دلم را تکاندم.

با کدامین لبخند سر به سر می جنگم،

 ز هوای کوچه ی تنهایی،

به نگاهی لرزان در بر هر کوی و گذر؛

دل من می گوید: ز چه? از کجا ?سرگردان شده بر عین لبانم تشنه.

نبود هر لحظه، هوشم ز خودی و نه از بهر خدا موهبتی.

 ز چه درگیری؟ به کجا لرزانی ؟

با دلم تو دم سازی باز تو رفتی بازی.

نگو طنازی تو، همدم و نشناسی،

غصه قصه ی تنهایی ها، 

دلبر خفته به امید فرداها، 

من کجا و دل پر خون به کجا؟

مادرم نیست به امید تنم 

و نگاهش ترسان بر صبح نوید سحرم ،

 گو چه من می جویم بر چه مهری؟

به کجا می پویم، 

بگو ارزش دارد و خدا درین نزدیکی ها منزل دارد. نروم جز ره تو راه دگر.

نه بنوشم جز تمنای تو شرب دگر.

موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



[شنبه 1397-05-27] [ 10:05:00 ب.ظ ]





  تصاویر زیبای آبشار سفید لرستان   ...

موضوعات: متفرقه  لینک ثابت



 [ 01:29:00 ب.ظ ]





  اشک هایش سیری چند؟!   ...

صدای سرفه های خش دارش در فضای گرم خانه می پیچد.

گاهی نفسش می رفت .

گاهی صدای اسپری که سرفه هایش را به آرامش دعوت می کرد.

دخترک جوانش با هر سرفه پدر‘جان از بدنش خارج می شد; آخر دختر ها بابایی هستند.

تن پدر را می بیند که پر از تاول هایی است که بمب های شیمیایی بر بدن پدر قهرمانش کاشته اند.

دخترک هی می بیند و جگرش می سوزد ولی بغض می خورد‘

تا پدر نبیند اشک های ریزانش را.

به بهانه های جورواجور به بیرون اتاق می رود‘ و اشک هایش را از پشت سد چشمانش آزاد می کند.

اشک نرم‌نرمک از کنج چشم پدر به پایین می افتد .

اشک می ریزد برای دختری که در سنی که همه دغدغه ای جز درس ندارند، باید غصه پدر را بخورد؛

برای دختر کوچولویش که می داند تاب و تحمل دیدن تن پر تاولش را ندارد.

تاب ندارد گوش کند صدای سرفه های خشک و سینه سوز پدر را.

جانبازی که دردهای طاقت فرسا تحمل می کند و همه مردم فریاد می زنند: پولش را می گیرد!

مفت می خورد و می خوابد ولی میلیون ها میلیون پول می گیرد !

این اشک های دخترک سیری چند؟!

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[جمعه 1397-05-26] [ 10:49:00 ب.ظ ]





  نكته هاى خاكسترى!   ...

ديروز مايع ظرفشويى مان تمام شده بود و من مانده بودم با كوهى از ظرف نشسته. 

به ياد خاكسترهايى افتادم كه چند ماه پيش جمع كرده بودم تا روزى مثل قديمى ها، ليوان هايمان را با آن برق بيندازم. 

مشغول شستن ظرف ها با خاكستر شدم. كار چندان سختى نبود، به راحتى چربى ظروف را پاك مي كرد و آنها را برق مى انداخت.

در حين شستن ظرف ها، به اين فكر مى كردم كه دو سه نسل قبل از ما از همه چيز حتى خاكستر زغال هم به درستى استفاده مى كردند.

 از نظر آن ها هيچ چيز دور انداختنى وجود نداشت، همه مواد مورد نيازشان را از طبيعت مى گرفتند و اين حجم زباله و مواد بازيافتى را هم توليد نمى كردند. فقط اقلام ضرورى را تهيه مى كردند و اصلا جايى براى اين همه وسايل غير ضرورى كه امروزه در دسترس ما و كودكانمان است، وجود نداشت. 

چند سال قبل كه من بچه بودم، پيرزنى بود در اقواممان كه حتى جورابهاى نو را هم وصله ميزد كه مبادا زود پاره شده و دور انداخته شود!  

اين را مقايسه كنيد با ما كه خيلى از چيزهايى را كه در طول سال مى خريم، شايد فقط يكى دو بار استفاده كنيم و اين يعنى صرف هزينه بيشتر و تحميل زباله بيشتر به طبيعت. 

قديمى ها براى همه آدم ها و حتى اشياى اطرافشان حرمت قائل بودند و همين بود كه به زندگى و عمرشان بركت مى داد.

 يك زن و شوهر، هر قدر هم كه زندگيشان سخت بود، باز هم با هم مى ساختند، چندين و چند فرزند را به خوبى تربيت  مى كردند، نسل با بركتى از خود بر جاى مى گذاشتند و نوه و نتيجه و حتى نبيره خود را هم مى ديدند.

اما امروزه براى خيلى از ما، علاوه بر اشيا، آدم ها هم دور ريختنى و يك بار مصرف شده اند. 

بركت از زندگى همه رفته و يك فرد چندان اميدى به ديدن فرزند خود هم ندارد، چه رسد به ديدن نوه و نتيجه و نبيره! 

 آخرالزمان است ديگر!

موضوعات: نویسنده:صفورا صیرفیان پور  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-05-25] [ 01:11:00 ق.ظ ]





  کارگاه آموزش داستان نویسی (جلسه دوم) قسمت چهارم   ...

در جلسات قبل تا حدودی به بحث شخصیت پرداخته شد؛ اما بخاطر اهمیت این بحث این جلسه و جلسه بعد به صورت کامل  به این موضوع می پردازیم:

بحث شخصیت و طرح بسیار درهم تنیده و مرتبط با هم هستند. شخصیت فردیست که در داستان حضور دارد؛ داستان در مورد اوست و از او سر می زند.

اساسا یک فرد در یک موقعیت دراماتیک و داستانی است مثلا فرد در روستایی در شب برفی که جاده ها بسته هستند, زنش می خواهد بچه به دنیا بیاورد این آدم, شخصیت این موقعیت است.

1- شخصیت کسی است که بیشترین حضور را در داستان دارد.

بحث ما شخصیت در داستان کوتاه است. در داستان کسانی غیر از شخصیت اصلی هستند که در داستان حضور دارند اما آنها بیشترین حضور را ندارند یا اصلا شخصیت نیستند, تیپ هستند یا تیپ هم نیستند سیاهی لشگر هستند.

شخصیت کسی است که بیشترین حضور را در داستان دارد و حضورش به گونه ای باشد که نقش ایفا کند. در  داستان تماشاچی و منفعل نباشد حضورش خنثی و بی خود نباشد.

2- برای او در دنیای داستان مشکلی وجود داشته باشد که ما به آن موقعیت غیر متعادل یا عدم تعادل می گوییم.

3- مشکل هم مشکل اساسی باشد: مثلا فرد سی ساله نونوایی می رود تو راه می فهمد پولش را گم کرده اگر خیلی راحت برگردد پول دیگری را بردارد یا قرض بگیرد مشکلی نیست که روال طبیعی آن برش از زندگی این خصوصیت را بهم بزند.

این مشکل غیر طبیعی نیست مشکل اساسی نیست.

ولی بچه کلاس اول ابتدایی با پدر و مادر بداخلاق این مشکل برای او اساسی می شود؛ مشکل باید روال طبیعی آن برش از زندگی این شخصیت را بهم بزند.

3- شخصیت باید برای خارج شدن از این مشکل تلاش به خرج دهد و گرنه فایده ای ندارد.

مثل پلیسی که با ناامنی در شهر مواجه می شود یا علیه او توطئه شده باید برای برون رفت از مشکلش تلاش به خرج دهد.

اگر برای برون رفت از مشکل کاری انجام ندهد درحد یک خاطره خوب باقی می ماند پس تلاش برای جنگیدن یکی از ویژگی های شخصیت هاست.

4- مشکل هرچه پیش می رویم حادتر شود به راحتی حل نشود, پسربچه که با پدری بداخلاق که به او گفته باید سر ساعت برگردی.

نیم ساعت بازی می کند؛ بعد می رود نانوایی بسته است؛ باید تلاش به خرج دهد؛ برود نانوایی بعدی.

هیچ وقت توی صف نمی ایستاد اما حالا مجبور است بایستد. نزدیک به نوبتش می فهمد که پولش را گم کرده باید تلاش به خرج دهد وقت ندارد, پول ندارد, نانوایی می خواهد ببندد.

نباید مشکلش به سادگی حل شود و گرنه داستان زرد می شود: مثل رمان های فهیمه رحیمی

شاخص دیگر شخصیت این ست که برطرف شدن مشکلش حاصل تلاش شخصیت باشد. تصادفی حل نشود مثلا نباید در داستان ما پول را پیدا کند. این ها شاخصه های اولیه شخصیت در داستان است این ها اگردر داستان رعایت شود طرح خود به خود خوب می شود.

تکلیف هفته بعد: هر داستان یا رمانی که می خواهید بخوانید شخصیت اصلی را با توجه به این  شاخصه ها درآورید. همه را دربیارید و ببینید شخصیت اصلی آیا این ویژگی ها را دارد. اگر این ویژگی ها را دارد تا چه حد دارد چه چیز هایی کم دارد چه چیزهایی در آن رعایت نشده است.

شخصیت های جذابی که دور وبرتان حضور دارند در ذهن بسپارید و حلاجی کنید.

 

 

 

 

 

 

 

موضوعات: متفرقه  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-05-24] [ 10:00:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
 
 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟