سه شنبه 15 خرداد 1397نظر دهید »

شاخه های شکسته، توت های لِه شده، برگ هایی که به جای درخت، زیر پا نشسته اند. 

نگاهی به اطراف انداختم و دیدم هر کسی به اندازه توانش از درخت توت، کامی گرفته و سر حال شده. 

یاد شعری افتادم که می گفت:

‌_ سرو را گفتند میوه نمی آری، گفت:آزادگان تهی دست اند. 

پیش خود در مقام رد این شعر افتادم، زیرا با چشم خود می دیدم که درخت توت چگونه مهربانانه سایه گسترانده و چگونه بخشایش گریش را با نثار میوه هایش بر رهگذران به نمایش گذاشته، 

هیچ رهگذری دست خالی از کنارش رد نمی شود، حتی شده با یک دانه توت هم کامی می گیرد و می رود.

 به یاد درس استاد اُفتادم که ولایت فقیه را چون درختی تنومند مثال زده بود که ریشه در خاک رهبری و امامت دارد،

 امروز می دیدم که این مهربان درخت چه راحت در معرض آزار بود اما از بذل سایه و میوه به حق هیچ کس، دریغ نمی کرد، چه مردمان کم لطف و بی خیری هستیم، از سایه و میوه استفاده می کنیم و کاری جز آزار نداریم، باغبان به درخت می نگرد و بعد در پی سایه، اما!

ما ساده مردمان فقط در پی آسایشیم.

   دوشنبه 14 خرداد 1397نظر دهید »

خوشبختي يعني… خدا رو صفحه ي زندگيت is typing  باشه

   دوشنبه 14 خرداد 1397نظر دهید »

آن شب ستاره ها چشمک زنان و ماتم زده به کوفه نگاه می کردند و ماه مانند کودکی شرم زده پشت ابرها خود را می پوشاند.

بغض آسمان‘ سر باز کرد. در و دیوار کوفه ناله می کردند و وحشت سر تا سر کوفه را فرا گرفته بود.

گوش ها خبر قتل امیر المومنین را شنیدند و افسوس می خوردند که ای کاش کر بودند و نمی شنیدند.

مردم مبهوت و ماتم وار خبر را زمزمه

می کردند ‘ همان هایی که بار ها پیمان شکنی کردند و مولایم را تنها گذاشتند.

مگر مولای مظلومم مستحق شمشیر زهر آگین بود؟

ای مسجد! چگونه دیدی که محرابت با خون شاه عرب رنگین شد؟

آیا شرم نکردی؟

باید پی به این راز ببرم که چرا کعبه زادگاهش بود و مسجد شهادت گاهش؟

وای بر همه چاه هایی که زین پس طعم غربت و تنهایی را می چشند.

طعم تلخ بی علی (ع) بودن را حتی امروز 

می توان چشید.

من بعد از قرن ها‘ العفو می گویم‘ در خانه ات را می زنم .

مگر نمی گویند:

_ برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن؟

آری‘ من گدای در خانه ات هستم.

با بال های گناه‘ خسته ز کوی تو آمده ام .

مرا می خری؟ دستم را می گیری؟

مولایم می شوی؟ دلم را زلال می کنی؟

میسر نگردد به کسی این سعادت 

به کعبه ولایت به مسجد شهادت

   دوشنبه 14 خرداد 1397نظر دهید »

بین پیاده روی و سوار اتوبوس شدن مردد بودم که صدایی از آسمان شنیدم،

می خواست باران بیاید.

مثل بچه دبستانی ها ذوق زده شدم و پیاده روی را ترجیح دادم.

خیس از باران رحمت خدایی درون خیابان قدم می زدم.

آن قدر باران تند می بارید که همه زیر سرپوش مغازه ها پناه گرفته بودند.

فروشنده ای صدا زد:

_ خانم بیا زیر سقف

سری تکان دادم و گفتم:

_ خیلی ام خوبه

و به راهم ادامه دادم.

فکر کنم پیش خودشان مرا دیوانه فرض کردند.

مهم نیست، مهم لذتی بود که من از این باران می بردم.

مغازه دارها گوشی بدست دوربین هایشان را روی این پدیده زیبا منعکس کرده بودند

چه بارانی!

کمی که گذشت از سرعت باران کم شد، فقط کمی.

بقیه مردم پناه گرفته هم، از پناه سرپوش مغازه ها بیرون آمدند تا لذت ببرند

درست مانند من.

هرکس از جلوی من عبور می کرد لبخندی به پهنای خورشید بر لب داشت.

خانمی از سرپوش مغازه ای بیرون آمد و کنارم راه می آمد گفت:

_ همه می خندند

خدا ماه رمضان امسال لطفش را در حق مردم تمام کرد.

حرفش را با لبخندی به پهنای خورشید و تکان دادن سری تایید کردمـ.

آخر مسیر خداحافظی کردیم و من غرق رحمت الهی سوار اتوبوس شدم.

و حالا باران قطع شده ولی اثر شادی بخشش را بر شهر و مردمـ گذاشته.

 خیابان ها شسته شده

سبزی درختان سبزتر و سرخی گل ها سرخ تر از همیشه است.

انگار آن ها هم می خندند.

خدایا بارانت همه زشتی ها و کثیفی ها را شسته.

درست مثل شب قدرت که از امشب می خواهد ببارد و بشوید

زشتی و کثیفی ته مانده گناهان بندگانت را.

خدایا شیطان صدایمـ می کند تا از زیر باران رحمتت بیرون بیایمـ و زیر سقف و سرپوش او بروم.

امامن می خواهم زیر باران رحمتت در این شب بمانم 

تا خیس رحمتت شوم

خدایا لذت خیس شدن زیر باران رحمتت را در این شب قدر بر همه بندگانت بچشان، تا خیس رحمتت شوند و لذت ببرند.

خدایا در این شب قدر، بندگانت را از زیر سرپوش وسوسه انگیز شیطان بیرون کن

آمین.

   یکشنبه 13 خرداد 13971 نظر »

                    مژده                                                 مژده

دوستان و همراهان همیشگی کوثر ولایت سلام علیکم.

تصمیم داریم در این وبلاگ, به موضوعات علمی نیز بپردازیم.

به این منظور از سرکار خانم کوثر محمدیان که مهندسی صنایع غذایی هستند دعوت به همکاری نموده و وبلاگ علمی را افتتاح نمودیم.

به این امید که مطالب آن مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد.

منتظر شما عزیزان هستیم.

 

 

کلیدواژه ها: وبلاگ علمی
   یکشنبه 13 خرداد 1397نظر دهید »

در سال های اخیر, یکی از ویژگی هایی که درباره عسل طبیعی به مردم گفته شد این است که عسل طبیعی شکرک می زند یا به اصطلاح رُس می بندد.

این حرف از نظر علمی صحیح است؛ ولی از طرفی باید بدانیم که شبه عسل ها نیز همین ویژگی را دارند.

اما عسل طبیعی و شبه عسل, در شکرک زدن تفاوت هایی دارند که باید این تفاوت ها را بشناسیم.

شبه عسل ها, عسل هایی با درصد ناخالصی بالا هستند. منشا این نوع عسل ها به زبان ساده یا شربت شکر است یا مخلوطی از عسل و شکر.

یعنی به جای شهد گل, شکر در اختیار زنبور قرار می گیرد که ممکن است حتی بصورت شان (عسل همراه با موم) به بازار عرضه شود.

نکته: عسلی که در آن زنبور از شکر تغذیه می کند قطعا از نظر کیفیت بسیار پایین تر از عسل طبیعی است که زنبور از گرده گل ها استفاده کرده, اما به هر حال عسل است و قابل مصرف, چون زنبور آن را تهیه کرده است. اما عسلی که از شربت شکر و از این قبیل تهیه شده باشد, تقلبی است.

ویژگی های رُس بستن عسل طبیعی:

1- عسل طبیعی کم کم و به مرور زمان کدر و ته نشین می شود و رسوب می کند و پس از آن شکرک

می زند.

2- شکرکِ عسل طبیعی, مانند شکرکِ طبیعی شیره خرما, نرم است و بلورهای ریزتری دارد.

3- به راحتی با قاشق جدا می شود.

4- هیچ صدایی زیر دندان احساس نمی شود و به دندان نمی چسبد.

ویژگی های رُس بستن شبه عسل ها:

1- شبه عسل ها بدون کدر شدن و ته نشین شدن, خیلی سریع و در زمانی کوتاه شکرک می زنند.

2- شکرک شبه عسل ها مثل تکه های نبات سفت بوده و بلورهای درشت تر و زبرتری دارد.

3- به سختی با قاشق جدا می شود.

4- در هنگام خوردن مانند دانه های مربای شکرک زده, زیر دندان صدا می کند و به دندان ها می چسبد.

اما عسل هایی که اصلا شکرک نمی زنند:

بیش تر تولید کنندگان برای جلوگیری از تبلور عسل و مشتری پسند بودن محصول, ممکن است از عملیاتی همچون حرارت دادن و یا افزودن موادی مثل جوهر لیمو و… استفاده کنند.

البته باید توجه داشت که فقط روش آزمایشگاهی, روش دقیق در تعیین خلوص عسل می باشد؛

ولی با دانستن این مطالب قطعا خرید مناسب تر و بهتری خواهید داشت.

   یکشنبه 13 خرداد 13971 نظر »

تو می روی و برای من دیگر طاقتی

نمی ماند…

زیر باران بی امانی که بر این شهر می بارد …

و زیر بارش این همه غربت…

با کاسه ی آبی که در آن رحمت عشق می چکد…

و قرآنی که واژه واژه اش را به قلبم می چسبانم و به زیر چادرم می کشم که مبادا گلبرگ های آن نمی از باران بگیرد…

منِ تنهای بی تو …

وجودم را غرق در هجران روحم می کنم…

و با کاسه ای آب و باران، که دلم با قطره قطره ی آن پشت سرت می ریزد…

جانم را بدرقه می کنم…

جانی که تو با وجود خودت و با تمام خوبی هایت به من بخشیدی …

و حالا این روزهای تکراری و ملال انگیز، تو را کم دارد …

تویی که با هر نفست تپشی از سوی قلبم را پیش کش ثانیه هایم کردی…

و با قلبی آکنده از عشق راهی دیاری شدی که در آن یقینی برای بازگشت وجود ندارد…

   شنبه 12 خرداد 1397نظر دهید »

دیروز از شدت گرما و گرفتگی هوا می خواستم فریاد بزنم.

زبانم مثل یک تکه چوب خشک شده بود.

خواهرم زودتر از افطار بلند شد؛ فرشی را در حیاط پهن کرد تا کمی هوای تازه بخورد.

ناگهان آسمان صدا کرد، خوشحال گفتم:

_ می خواهد باران ببارد.

 سرم را به دیوار تکیه دادم و منتظر باران شدم. نمی دانم چند قطره آب به صورتم خورد یا سراب باران دیدم. 

نزدیک افطار هوا خنک تر شد و توانستم نفسی تازه کنم.

الله اکبر اذان را که گفتند دستانم را بالا گرفتم و از خدا طلب باران کردم.

چه قدر روزهای اول ماه رمضان که باران می آمد خوب بود.

هوا خنک و روزه داری آسان بود.

شب روی همان فرش داخل حیاط، تشکی انداختم و آن قدر به آسمان نگاه کردم تا خوابم برد.

امروز صبح زود از خواب بیدار شدم بخاطر همین بعد از ظهر روی کتاب لمعه خوابم برد.

بعد از گذشت ساعتی با صدای مادرم که کفش های داخل حیاط را جمع می کرد بیدار شدم.

صدای آسمان بلند شد و باران ریز بهاری شروع به باریدن کرد.

در اتاق را باز کردم، پرده را کنار زدم و هوای باران زده بهاری را, با تمام وجود استنشاق کردم.

با بلند شدن صدای گوشی ام از هوا دل کندم.

 آن را برداشتم یکی از بچه های گروه بود.نوشت:

_ برای تولدت شعر گفتم، البته با اسم پروفایلت.

ذوق زده منتظر شدم تا شعر را برایم فرستاد.

ساره آن درخت برومند باغ ایثاری 

که جای غنچه و گل، میوه وفا داری

به دوستی، که مقدس ترین سوگندست

هر دم در دل من هم چو عشق جا داری

خدا حاجتم را با حال خوشی که باران و شعر دوستم بمن داده بودند یک جا به من داد.

 

   شنبه 12 خرداد 1397نظر دهید »

هیچ وقت اعتقادی به خریدن کالای خارجی نداشتم.همیشه می گفتم جنس ایرانی حداقل از جنس چین با کیفیت تر است.

آن روز برای خریدن بند آپارتمانی به مغازه ای رفتم و قیمت گرفتم. یکی از بزرگ ترین و گران ترین آن ها را برداشتم.

می خواستم هم بزرگ باشد و هم کیفیت آن خوب باشد. فروشنده بند استیل زنگ نزن را به من پیشنهاد کرد, قیمتش را پرداختم و بیرون آمدم.

دقیقا بیست روز از خریدن بند آپارتمانی گذشته بود، یک روز که داشتم آن را جمع

می کردم ناگهان یکی از بال هایش کنده شد.

وقتی که ماجرا را به فروشنده گفتم با تولیدی اش تماس گرفت, ولی آن ها مسولیت کارشان را قبول نکردند.

دیگر به جایی رسیده بود که تلفن هایمان را هم جواب نمی دادند.

بی خیالش شدیم , هم من و هم فروشنده ای که با ضمانت، کالایش را به من فروخته بود و حالا فقط می توانست اظهار شرمندگی کند و قول بدهد که دیگر از این تولیدی خرید نکند.

حالا بند آپارتمانی با بال شکسته، گوشه انباری خانه مان خاک می خورد و من هر وقت تبلیغ کالای خارجی می کنند به یادش می افتم، ولی هنوز هم دنبال کالای ایرانی می روم؛ هنوز هم وقتی می گویند این کالا خارجی است دنبال نمونه ایرانیش می گردم، اما درد دل تولید کنندگان داخلی را که می شنوم با خودم می گویم: _ شاید اگر بجای اینکه گناه رکود در کار  را به گردن دولت و جنس قاچاق و واردات بیندازند؛  شاید اگر هر کسی مسولیت کار خودش را قبول می کرد و دیده را بر گریبان فرو می کردند مشکلاتشان حل می شد.

کالای ایرانی

   جمعه 11 خرداد 13971 نظر »

1 ... 5 6 7 ...8 ... 10 ...12 ...13 14 15 ... 75

 
جنین خوش اخلاق من