کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آبان 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




کاربران آنلاین

  • مدرسه علمیه کوثر اصفهان
  • مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر
  • زكي زاده
  • گل نرگس
  • اسماءالحسنی
  • تســـنیم
  • آ.ن - ثقلین
  • ریحانه
  • مهاجر
  • الهام كرمي
  • شیما حمیداوی
  • somayye java
  • پاییز
  • رها
  • پیشوای مسیح
  • 파테메
  • زهرا عبدالهي تبار



  •   لیله المبیت چه گذشت   ...

    جمع آوری شده توسط نویسنده وبلاگ:

    ریحانه علی عسکری

    «دارالندوه»

    پیغمبر پس از سفر ناموفق خود به طائف، به مکه مراجعت نمود بزرگان شهر در دارالندوه که به منزله مجلس شورا بود اجتماع نموده، و در یک مجلس سرّی آخرین طرح خود را برای یک سره کردن کار آن حضرت بیان کردند.
    طرح آنها این بود که از هر قبیله از قبایل عرب یک نفر انتخاب شود و انتخاب شدگان بطور دسته جمعی به خانه آن حضرت ریخته، و او را به قتل برسانند، البته منظور از شرکت دادن همه قبایل این بود که ریخته شدن خون پیامبر به گردن یک قبیله خاص نیفتد.

    تصمیم بر قتل پیامبر صلی الله علیه و آله قطعیت پیدا کرد و در حدود چهل نفر از قبایل مختلف نامزد قتل آن حضرت شده و شبانه خانه اش را محاصره نمودند که سحرگاهان به درون خانه ریختند تا تصمیم خود را اجراء نمایند

    خانه پیامبر
    پس از پایان یافتن جلسه‌ا‌ی که در دارالندوه برگزار شد پیامبر اسلام توسط وحی از تصمیم سران قریش آگاه گردید. شرح این آگاهی در آیه‌ی ۳۰ از سوره‌ی انفال آمده است: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ» به این معنی که «به یادآور هنگامی که کافران از در مکر وارد شده و تصمیم گرفتند که تو را زندانی کنند یا بکشند یا تبعید نمایند. آنان مکر می‌ورزند و خدا نیز مکر آنان را خنثی می‌سازد. به راستی که خداوند از همه چاره‌جوتر است.»

    در لیله المبیت پیش از آن که قاتلان پیامبر به سمت خانه‌ی او روانه شوند و دستور قتل پیامبر را اجرا کنند، ایشان حضرت علی (ع) را فرا خواند و به او گفت:
    «مشرکان قصد دارند امشب مرا به قتل برسانند. آیا تو حاضری در جای من بخوابی تا بتوانم به غار ثور نقل مکان کنم؟»

    مولای متقیان نیز پاسخ داد: «در صورت انجام این کار آیا شما سالم خواهید ماند یا رسول الله؟» حضرت محمد (ص) نیز فرمود: «بله. طبق فرموده‌ی خدا سالم خواهم ماند.» پسر عموی پیامبر وقتی این سخن را از زبان او شنید تبسمی کرد و بلافاصله سجده‌ی شکر به جا آورد. هنگامی که سر از سجده برداشت رو به پیامبر کرد و گفت: «آن‌چه را که به آن مامور شده‌اید انجام دهید یا رسول الله که چشم، گوش و قلب من فدای شما باد. مرا به هر آن‌چه می‌خواهید فرمان بدهید. چرا که من مانند دستیار شما هستم. در در دستورات خود همان گونه که مقصود اصلی شما است وارد می‌شوم و موفقیت خود را تنها از ناحیه خدا می‌دانم.» پس از این گفتگو پیامبر اسلام پسر عموی خود را در آغوش گرفت و هر دو گریستند. سپس از یکدیگر جدا شدند و پیامبر به سمت مدینه حرکت کرد.
    از آنجا که مقرر شده بود پیامبر از مکه به مدینه (که در آن زمان یثرب نامیده می‌شد) هجرت کند، حضرت علی (ع) در بستر او خوابید تا کسی به نبود پیامبر اسلام در خانه شک نبرد. چرا که در غیر این صورت سران قریش خروجی‌های شهر مکه را زیر نظر می‌گرفتند و ممکن بود برنامه‌ی هجرت پنهانی ایشان به مدینه شکست بخورد.

    پاسی از شب گذشته بود که پیامبر با تلاوت سوره یس از منزل بیرون رفت و به سوی غار ثور رفت
    روایت خروج پنهانی حضرت محمد (ص) از شهر مکه بدون آن که ماموران قتل او از جریان با خبر شوند، در قرآن به این ترتیب آمده است: «وَ جَعَلنا من بَینِ اَیدیهِم سدا و من خَلفهُم سدا فَاَغشیناهُم فهم لا یَبصرِون» به این معنی که «و (ما) فرا روی آن‌ها یک سد و پشت سر آن‌ها نیز سدی نهاده و پرده‌ای بر (چشمان) آن‌ها فرو گسترده‌ایم. در نتیجه نمی‌توانند ببینند.»
    علی علیه السلام
    در رختخواب پیامبر خوابیده وزیر لب زمزمه می کند:

    أَصْبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمَامِکَ الْمَنِیعِ الَّذِی لاَیُطَاوَلُ وَ لاَیُحَاوَلُ‌

    خدایا صبح کردم در حالى که به رشته بلند و محکم (توحید) تو چنگ زدم که هیچ رشته از آن بلندتر و محکم‌تر نیست.

    مِنْ شَرِّ کُلِّ غَاشِمٍ وَ طَارِقٍ مِنْ سَائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ مَا خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ الصَّامِتِ وَالنَّاطِقِ‌

    که مرا حفظ کنى از شر هر ظالم و دزد رهزن و از شر مخلوقات دیگرى که خلق فرموده‌اى و از هر چه آفریده‌اى ‌از خاموش و گویا

    فِی جُنَّةٍ مِنْ کُلِّ مَخُوفٍ بِلِبَاسٍ سَابِغَةٍ وَ لاَءِ أَهْلِ‌بَیْتِ نَبِیِّکَ‌

    که ترسناک باشد؛ مرا در پناهت حفظ کنى و در لباس زیباى محبت اهل‌بیت پیغمبرت مستور گردانى

    مُحْتَجِباً مِنْ کُلِّ قَاصِدٍ لِی إِلَى أَذِیَّةٍ بِجِدَارٍ حَصِینٍ الْإِخْلاَصِ فِی الاِعْتِرَافِ بِحَقِّهِمْ وَالتَّمَسُّکِ بِحَبْلِهِمْ‌

    و از هر ذى شرى که قصد اذیت من کند به سنگر محکم اخلاص تو و اقرار به حقانیت اهل‌بیت و چنگ زدن به رشته محبت اهل‌بیت درآمدم

    مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ فِیهِمْ وَ بِهِمْ‌

    در حالى که یقین دارم که حق از اهل‌بیت است و با آنها و در دست آنهاست و به آنها راه حق توان یافت.

    أُوَالِی مَنْ وَ الَوْا وَ أُجَانِبُ مَنْ جَانَبُوا

    هر که را آنها دوست دارند دوست مى‌دارم و از هر چه دورى جویند دورى مى‌جویم

    فَأَعِذْنِی اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَا أَتَّقِیهِ یَا عَظِیمُ حَجَزْتُ الْأَعَادِیَ عَنِّی بِبَدِیعِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ‌

    پس بار الها مرا از شر هر چه از آن مى‌‌ترسم در پناه خود بدار اى خداى بزرگ من دفع دشمنانم را به یارى تو که آفریننده آسمان‌ها و زمینى مى‌کنم

    إِنَّا جَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَیُبْصِرُونَ‌ (یس9)

    که فرمودى ما سدى محکم در پیش رو و سدى از پشت سر آن دشمنان (اهل ایمان) قرار دادیم و ما در آن سد آنها را احاطه کنیم که هیچ نبینند.

    نزدیکی های صبح بود که مشرکان به حضرت علی حمله کردند درحالی که در رختخواب پیامبر ارمیده بود آن گاه متوجه شدند که نقشه هایشان نقش بر آب شده است  و علی یار همیشگی پیامبر این بار نیز به یاری مولایش شتافته است.

    در این هنگام، آیه ۲۰۷ سوره بقره در تجلیل از فداکاری امام اول شیعیان در واقعه‌ی لیله المبیت نازل شد.

     در این آیه آمده است «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ»

    «در بین مردم افرادی هستند که جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشند و خدا نسبت به (این) بندگان مهربان است.»

    موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت



    [جمعه 1397-08-18] [ 10:30:00 ق.ظ ]





      عطر ضریح   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ:

    ریحانه علی عسکری

    دلم هوایت را کرده

    بعد از کربلایی که قسمتم نشد دلم عطر ضریحت را خواست؛

    اما دوباره نشد

    باز هم یکی طلب من 

    چکار می توانم بکنم

     شاید هم یکی طلب تو 

    شاید بار گناهم  را دیدی و لایقم ندانستی

    شاید توبه ام از ته دل نبود

    شاید 

    شاید 

    شاید

    امامن دلم هوای بوی ضریحت را کرده

    دل است دیگر 

    گاهی هوس های بزرگ تر از خودش می کند

    حتی نگاهی به بار گناهانش هم نمی کند

    حتی  به توبه های ظاهریش هم امید بسته

    دلش امیدش را می خواد 

    می داند امامش رئوف است 

    می داند رسم امامش رد کردن نیست 

    می داند …

    پس دلش می خواد هوس کند

    هوس بوی ضریحت را

    دستانم را روی صفحه گوشی می گذارم 

    که پخش مستقیم حرمت است

    چشمانم لبالب از اشک می شود 

    دست دیگرم را روی سینه می گذارم 

    و می خوانم:

    اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي

     الامامِ التّقي النّقي  و حُجَّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ

     و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد

     صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ.

    خدایا  رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی

    موضوعات: مناسبتها, عکس نوشته, دل نوشته, روایت تولیدی, روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-08-17] [ 04:58:00 ب.ظ ]





      کن فیکون   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ
    مهربان

    مولای جان، برات کربلای من در دستان پرمهر شماست، امید دارم که با عنایت خداوند متعال و دعای صاحبم، توسط شما امام رئوف کربلایی شوم؛ یا امام مهربانی ها مهرت را شامل حالم کن.

    این جملات، دعایی بود که رو به گنبد آقا امام (رضا علیه السلام) در صحن انقلاب بر لب زمزمه کرده بودم و تمام در قلبم را، در به اجابت رسیدنش باز گذاشتم و از اعماق وجودم، اجابت خواسته ام را به نظاره نشستم…
    و شد آن چه شدنی بود با دعای مولا…الحمدلله
    روزی که به بین الحرمین رسیدم مولا غریب الغربا را در قتیل العبرات یافتم…
    زیارت امام رضا را روبروی گنبد طلای سیدالشهدا خواندم و درخواست کردم تمام عمرم زائر و خادم این خاندان باشم…
    دعا کردم تمام زندگی ام را بین  این خاندان حق و حقیقت در رفت و آمد باشم و الحمدلله بازهم شد آنچه شدنی بود با دعای ولایی ارباب…
    و امروز در راه هستم،
    در مسیر سلطان طوس، امام دل ها، علی بن موسی الرضا…
    سوال اینجاست که چه شد که این چنین شد؟
    پاسخ این است: تنها دلیلش “بی دلیلی” است..
    تا او هست “دلیل” جایگاهی ندارد “چرا” و “چگونه” معنا ندارد؛
    هرگاه “تو” در میان نباشی و “او” را فقط ببینی دیگر کلمه ی “سخت” در دایره لغاتت یافت نمی شود…
    شدنی ها برای شدن خلق شده اند پس بخواهید هر آن چه را شدنی است.
     از اویی بخواهید که ولایت کن فیکون را در اختیار دارد.

    السلام علیک یابن الزهرا

     

    موضوعات: مناسبتها, دل نوشته, روایت تولیدی, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-08-16] [ 11:25:00 ق.ظ ]





      لطف خدا   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ:
    سرکارخانم فریبا حقیقی

    صدایش می لرزید و می گفت:
    _ بالاخره ویزا را گرفتم؛ دارم کارامو  انجام می دهم برای رفتن.
    با خوشحالی گفتم: 

    _خوش به حالت، برو از جانب من هم زیارت انجام بده.
    چند سالی بود حسرتِ زیارت امام حسین(ع) در اربعین، برای من و دوستم به دلمان مانده بود.
    مشکلات مالی و خانوادگی، گاهی با هم و گاهی جدا از هم، مانعِ تحقق آرزوی ما می شد.
    امسال از اولین روزهای سال، شروع به برنامه ریزی کردیم و تک به تک مشکلات را پیش بینی و راه حل برای رفع آن ها ارائه می دادیم.
    اما باز هم غول مشکلات بر من پیروز شد و دستم از‌ گرفتن بلیط اربعین کوتاه ماند.
    برخلاف من دوستم با حرارت و کوشش بیش تر پیگیر کارهای دریافت ویزا شد.

    کار پس انداز پول و رسیدن به معشوق را انجام داد و خود را قدم به قدم به وصال نزدیک تر کرد.
    اما! چند روز مانده به سفر وقتی به دوستم زنگ زدم و خواستم ببینم کارهایش تا کجا پیش رفته، جوابش را شنیدم که گفت:
    _احتمالا سفر کنسل می شود.
    با تعجب پرسیدم:
    _چرا؟ دوباره چی شده؟
    جواب داد: بیا خونه ام تا برات توضیح بدهم.
    چایی را برداشتم و گفتم:
    _ زود باش بگو.
    نشست و گفت:
    _نمی دونم چه حکمتیه که امسالم نمی تونم برم، شاید لایق نیستم؛ شاید قراره یه کار خیر بزرگ تر انجام بدهم و ادامه داد:
    _عید نوروز به سرای سالمندان رفته بودم.
    توجهم به یک خانم مسن که گوشه تخت با بغض به همه نگاه می کرد، جلب شد.
    وقتی پیشش رفتم با التماس به من گفت:
    _ اگه تلفن داری این شمارهء دختر من است برو یک زنگ بهش بزن و بگو من سلام می رسونم و دلم براش تنگ شده.
    وقتی شماره روی کاغذ مچاله شده را خواندم متوجه شدم مربوط به کشور دیگری است.
    از پرستارها که جویای احوال خانم مسن شدم، گفتند:
    _او یک معلم بازنشسته است و دچار آلزایمر شده؛ پسرش او را به سرای سالمندان آورده و گویا دخترش آلمان زندگی می کند.
    خلاصه با یک شماره تلفن در دست، یک قیافه مغموم در ذهن، و صدایی ملتمس در گوش به خانه برگشتم.
    برای تماس با آن شماره دودل بودم.
    بالاخره با تردید شماره را گرفتم و با دختر آن خانم صحبت کردم.
    خوشحالی دختر از شنیدن سلامتی مادر، شوق من را برانگیخت.

     به دختر قول دادم مادرش را به خانه بیاورم و دوباره زنگ بزنم.
    روز بعد به بیمارستان رفتم و اجازه خروج خانم معلم را گرفتم.
    بعد که به دخترش زنگ زدم و اتصال صدای بین مادر و دختر را دیدم و رفع دل تنگی های آن دو را تا حدی شاهد بودم، در پوستم نمی گنجیدم.
    دوستم ادامه داد:
    بعد از چند ماه دخترِ خانم معلم، به خانه من زنگ زده و گفت که می خواهد برای دیدن مادرش به ایران بیاید.
    من استقبال کردم اما مشکل اینجاست که دخترِ خانم معلم بچه کوچک دارد و گناه دارد به مسافرخانه برود.
    اگر به خانه من بباید، دقیقا همان روزی است که باید راهی شوم.
    آب دهانم را قورت دادم و گفتم:
    _عجب حکایتی!
    من هم نمی تونم ببرمشون خونه خودم وگرنه چه کاری بهتر از این.
    دوستم گفت:
    _رسیدن مادر و دختر به هم بعد از چند سال خیلی برام مهمه؛ کربلا را هم خیلی دوست دارم اما امید به خدا و توسل به خود امام حسین(ع) میهمان هایم را پذیرایی می کنم.

    تائید من و التماس دعایم دنباله صحبت های او بود.
    دو روز مانده به اربعین تلفنم زنگ خورد و دوستم دوباره با شوق و ذوق با لحنی که بیش تر شبیه داد زدن بود، گفت:
    _مهمان داری ام را کردم و الان هم راهی کربلا شدم. خدا همه کارامو جفت و جور کرده؛ خواستم حلالیت بطلبم و برم به آرزوی چندساله ام برسم.
    من مبهوت از حکمت و لطف خدا به جامانده های اربعین فکر می کردم.

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, فرهنگی, مناسبتها, روایت تولیدی, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-08-12] [ 07:32:00 ق.ظ ]





      اعمال روز اربعین   ...

    1-خواندن زیارت اربعین

    2-غسل اربعین وتوبه (قبل از نماز ظهر)

    3-بعد از نماز صبح صد مرتبه
    (لاحول ولاقوة الا بالله علي العظيم)

    4-هفتاد مرتبه تسببحات اربعه

    5-بعد از نماز ظهر سوره والعصر بعد هفتاد مرتبه استغفار
    6-غروب چهل مرتبه لا الة الا الله

    7-بعد از نماز عشاء سوره یاسین هدیه به سیدالشهدا

    التماس دعا

    موضوعات: مناسبتها  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-08-08] [ 11:30:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.