کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • عبدالعظیم حسنی (ع)
  • حُسنِ حَسَن
  • انــــتـــــــظاری
  • مفرد مونث غایب


  •   فال من و تو   ...

    عشق تبعيض نگاه همگان در من و توست

    خاطراتي به بلنداي زمان از من و توست

    باورم گشته كه تو جاني و جانان مني

    حاصل عشق همين نكته ميان من و توست

    مرگ تعبير سراييست كه تنها باشي

    غم بي همنفسي راز زوال من و توست

    ره صد ساله كه گويند همين يك نظر است

    ور نه در گردش ايام خيال من و توست

    مي ننوشم مگر از باده ي پر مهر دلت

    بين فلك در عجبي مانده ز حال من و توست

    سخن از بيدل و مجنون و زليخا است ولي

    فصل هجران كه رسد فال به نام من و توست

     

    موضوعات: نویسنده و شاعر: الهام ملمعی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-02-15] [ 06:21:00 ب.ظ ]





      دیده بگشا   ...

    تيك؛ تيك؛ تيك،

    خبر ساعات پايانيه سال ٩٦ را نويد مي دهد

     صداي عقربه هاي زمان

    و چه ساده سال به سالمان را بايگاني مي كند، اين گردش روزگار،

    نمي دانم؛ ميداني يا نه؛

    اي دوست، كه شايد دلخوشي هايي كه من و تو ساده از كنارش مي گذريم آرزو و حسرتي باشد براي ديگران، آرزو باشد. همين خانه گرم، دل خوش، ذهن آرام، همين خنده ي از سر دل؛ 

    چشمت را باز كن، داشته هايت را بهتر ببين ؛ 

    بشمارنعمت هاي بي حد و حسابي را كه خداوندگارت به تو ارزاني داشته،

    گرامي بدار آغوش مادرت را،

    بوسه بزن دستان پدر را؛

    از گرماي وجود خواهر، برادر، همسر و فرزندت گرما بگير

     و همين دلخوشيهاي ساده را زندگي كن،

    زندگي كن بودنت را؛ 

    زندگي كن نفس كشيدنت را؛

    زندگي كن تك تك آرزوهايت را

    و استشمام كن هواي عشق را؛

    هواي مست بهاري را 

    زندگي را خودت براي خودت لعاب بده ؛رنگ بزن؛

    خودت طرحي نو بينداز بر

     روزمرگي هايت كه خدا هميشه بي هوا ؛هوايت را دارد

    هفت سين امسالت را با دستان خدا بچين.

     با نواي عشق، با عطر جان 

    امسال دل بده به دل روزگارت.

    امسال قدم بردار پا به پاي آرزوهايت

    و بخند به تمام سختي هاي اين دوران ؛آري بخند اي دوست من؛

    هميشه بخند؛ لبخند تو زيباترين نقشي است كه خداوند بر بوم اين جهان زده ؛

    سالهايت را در ذهنت نگه دار؛ 

    مي دانم روزي خاطره ها را با آن نقل خواهي كرد. 

    و من برايت آرزو مي كنم آن زمان نقل كني از سالهايي سرشار از خوشي؛ زيبايي؛

    سالهاي ناب از عشق؛

    سالهاي خدايي 

    اميدوارم؛ اميدوارم و اميدوار

    موضوعات: نویسنده و شاعر: الهام ملمعی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-01-02] [ 09:50:00 ق.ظ ]





      سادگی   ...

     چه ساده مي توان دلم، تو را به قصه ها سپرد

    و ساده تر از آن شبي به شهر عاشقانه برد

    چه ساده مي توان تو را به جشن سايه ها كشيد

    و ساده تر از آن همان كه بي بهانه دل بريد

    چه ساده در نگاه تو اسير گريه ها شدم

    مرا ز ياد بردي و از اين قفس رها شدم

    چه ساده مي توان تو را به عاشقي قبول داشت

    و يك دل پر از غرور به قدر من صبور داشت

    چه ساده مي توان تو را به اندكي بها فروخت

    و سال ها به حسرتش غريب و صادقانه سوخت

    چه ساده مي توان تو را ز قصر چشمه آب داد

    و ساده تر از آن به تو نشاني سراب داد

    چه ساده مي شود تو را از اين هوس رها كنم 

    و با ترانه اي تو را به عشق آشنا كنم

    چه ساده مي شود كه تو دلي پر از جفا شوي

    و ساده تر كه از منه غزلسرا جدا شوي

    موضوعات: نویسنده و شاعر: الهام ملمعی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1396-12-24] [ 05:12:00 ب.ظ ]





      مادر   ...

    صدايم که مي زند، گويي خوش آواترين آهنگ دوران را مي شنوم؛

     كنار او مي روم، همين طور كه با من صحبت مي كند محو تماشايش مي شوم،

    زمان زندگي ام را خاموش مي كنم ديگر برايم گذر وقت اهميت ندارد؛ 

    فقط او را نظاره مي كنم .

    در نگاهم عشق نقش مي بندد و افكارم تنها سوي گذشت و فداكاري 

    مي رود؛

    من، ققنوس افسانه اي را اينجا، در دل واقعيت يافته ام؛

    آري من سوختن براي ساخته شدن را در حضور او تجربه كردم؛

    ابديت همين جاست، درحضور او

    ؛در دل صبورش، در لابه لاي تك تك انگشتانش ، درست در همين نقطه دنيا .

    دلواپسي هايت را چگونه جبران كنم ، چگونه جبران كنم آن همه گذشت و فداكاريت را، من حتي در دنياي بدون زمانم هم، باز شرمنده ات مي شوم ؛

    آه نمي توانم هيچ واژه اي را در وصف تو بيابم؛ مگر مي شود دنيايي را در كلمه اي توصيف نمود؟

     مگر مي شود شگفتي حضورت را با كلام به رخ كشيد؟ 

    نه، نمي توان هيچ چيزي را براي تو جبران كرد، و من در هياهوي واژه هاي عاشقانه واژه اي را زيباتر از نامت نيافتم

     اي مادر…

    موضوعات: نویسنده و شاعر: الهام ملمعی  لینک ثابت



    [جمعه 1396-12-18] [ 01:23:00 ب.ظ ]





      بهار   ...

    سکوت می کند صدا به احترام لحظه ها 

    و می رود غبار غم ز روی قلب خسته ها

    نگاه می کند قلم به برگه سفید دل 

    به او ورق نمیزند مثال عاشقی خجل 

    بهار سجده می کند به شکر این شکوفه ها

    و غنچه باز می شود به احترام قطره ها

    پرنده بال می زند در آسمان آرزو 

    و باد داد می زند تو ای فلک  ز ما بگو

     ستاره ساز می زند به شیوه پرنده ها

    و ماه غوطه ور تر و قشنگ تر ز هر کجا 

    دوباره باز می شود دریچه های عاشقی

    و می شود بهارتر از اینکه هست زندگی 

     

    موضوعات: نویسنده و شاعر: الهام ملمعی  لینک ثابت



    [شنبه 1396-12-12] [ 05:58:00 ق.ظ ]





    1 2

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟