کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • عبدالعظیم حسنی (ع)
  • دارالإرشاد
  • حُسنِ حَسَن
  • انــــتـــــــظاری


  •   شوق وصال   ...

    با درونم چه کنم؛ حس پرواز عجب شوق نگاری دارد

    دل دیوانه عجب حال و هوایی دارد

    من دل خسته گریزان درین قفس

    عاقبت ره به کدام منزل نو دارد

    نور چشمان تو و فکر دلم در بر تو 

    ساقیا می بده بر من که چه حالی دارد

    من از هجر لبش سوزم و هر دم بروم 

    مثل تشنه که بر لب عطشی باز دارد

     پاکی دریا تویی بر دم گیسوی کمند

    دل دیوانه عجب راه به جایی دارد

    گرد خاک قدمش سرمه چشمم دارم

    بر در معرفتش جای به جانان دارد

    آن قدر لطف نمایم ز در حکمت او

    جای نیش نوش کشانم زلبش دارد

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [شنبه 1397-06-31] [ 07:51:00 ب.ظ ]





      کبوتر اسیر   ...

    کبوتری بود که برای دانه برچیدن از دنیای علم و آگاهی روانه منظر چشم هایی شد و عالم علم هم حکم دامی را داشت که برای نجاتش برنامه می ریخت غافل از این که برق چشمان او کبوتر را اسیر کرد و در همان جا میخ کوب.

    از کجا بازی شروع شد; مگر از علم و آگاهی زیاد، دانایی هر کدامشان متضرر شد.

     کبوتر که تا دیروز جز هوای پرواز دور کعبه مقصود و ساحت ربوبیت را آرزویی نبود بی هیچ رنج و محنتی پر می گشود و به آسمان حاجت درونش تمسک می جست; حال برق همان نگاه، دنیای دیدگانش را گرفت و اسیر بندگی همان نگه شد.

    اسیری که اسارت را به جان خرید تا با منظر چشم او پیوند بندد ولی شاهین روزگار، منتظر شکار هر دو نگاه, فرصت ها را می شمرد تا هر دو را ببلعد.

    کبوتر از این که تنها نگاه دلش، محرم اسرارش، منبع راز و نیازش، الهام بخش دیدگانش طعمه نشود، با طعمه قرار دادن خودش, جان را به تمام نگاه دلش بخشید، افسوس هیچ کس فداکاری اش را ندید و توجه نکرد;  اما کبوتر هنوز در جام لبریز عشق نگاه اسیر عدم شد چون حس خود را مشترک با نفس باد صبای دلبر می دانست.

    هیچ زمان شک نداشت و گله و شکایتی نراند. دریای عارفانه نگاهش را به زمین بخشید و قلب عاشقش را به دست دریا سپرد، باران چشمانش تحفه خاکیان و پرهای بسته اش را لانه کبوترهای عاشق و دلتنگی اش را به یغمای وجود بخشید.

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-06-25] [ 12:06:00 ق.ظ ]





      مناجات با تو   ...

    سرورم، سلطانم، نور چشمم، مایه آرامشم!

     با نگاهت دنیا را شناختم 

     با صدایت به زنگار قلبم جلا بخشیدی و دین و عقلم را ربودی

     عنان اختیار را راندی و من کبوتر آواره را راهی بارگاه چشمانت کردی

     هردم دور کعبه مقصود می گردم 

    به امید زیارت لبخند تو بارها پر گشودم و ملتمس درگاه ایزدی ات شدم

     تندیس جام بلور لبت هردم ز من راه نجات می پوید شاهزاده خیال من!

     ای تک سوار احساس من!

     فقط تو را می خوانم و جز تو ملتمس هیچ درگه دیگری نیستم

     دوستت دارم ای قلب پا گرفته

     درید ایزدی عالم عملم، استادم، معلم اخلاقم، مربی طنین دل گسارم و دریای محبت و نجابتم

     نفس پاک و روحانی من، دل دار بی آلایشم

     من می نخورده مست دو چشمان زیباتر از آهو شدم ای شه خوبانم!

     دلم نمی خواهد چشمانم را باز کنم چون تو در خواب و بیداری کنار منی 

    به هر سمت که رو اندازم تو را می بینم فقط تو،

    همه عمر و دنیای چشمانم

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [شنبه 1397-06-17] [ 10:33:00 ب.ظ ]





      مناجات   ...

    ای نور دیده 

    ای مالک تمام احساسم، قلبم، قدرتم

     من از کبریا تو را خواستم و برداشتنت استعانت خواستم 

    تمام من تو را فریاد می زند 

    ای ناخدای دیدگانم

     ای همه بود و نبودم و ای بانی آرام بخش دقایقم 

    تورا می خوانم فقط تو را، ای نگین انگشتر دستانم.

    آن قدر در دریای محبتت غوطه ورم کردی هر لحظه از این حرمان می سوزم.

     کرمت را جود و بخششت را زمن مریض درگاهت دریغ مدار.

    مدار عشق بر صدای تو می چرخد، باشد من خطا پوش مهرت، تو خطایم را بپذیر 

    و من را از درگاه لطفت نران.

     به پاس مهربانیت لیلای آوار در شهر محبت را مورد عنایتت قرارده

     تا ابد به انتظارت می نشینم 

    ای همه دار و ندارم 

    ای قربانگاه عشق

     ای معنی نو ظهور عرفان 

    من به تمنای تو درگیرم و به خاطرت حاضرم حتی جانم را فدا کنم.

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-06-12] [ 10:03:00 ب.ظ ]





      دل نوشته ای برای تو   ...

    الهی به کدام آستان سر سپارم 

    و به کدامین بارگاه دل، شکوه کنم 

    پرم از درد دوری و بغض سکوتش

     نای پرواز به سوی دیدار دل گسارش را ندارم 

    دل به تمنای صدایت که بگویی بیا باز هم بخشیدمت و باز دلم تو را می خواند 

    نمی خواهی به سکوتت پایان دهی?

     سوختم و هردم بوی سوختنش تو را فرا می خواند. کجایی ای تمام من،

     خسته ام، اگر نبودی تا الان من هم نبودم 

    همه می دانند دلیل جنگ من، تو هستی,

     ز که نالم من, ببالم که دنیای نگاهم شدی و تمام آه حیاتم فقط تویی.

     من کوه وفادار پشتت هستم که محکم می ایستم هیچ طوفانی نمی تواند تکانم دهد 

    و هیچ سیلی نمی تواند ویرانم کند.

    موضوعات: نویسنده: لیلا باباربیع  لینک ثابت



    [جمعه 1397-06-09] [ 05:45:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟