کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • somayye java


  •   رفیق    ...

    رفیق فقط پول توی جیب است. حرفی که مادربزرگ خدا بیامرزم همیشه می گفت.

    اما من به این حرف اعتقادی ندارم. رفیق فقط چند دستمال کاغذی و تسبیح و یک مفاتیح.

    رفاقت های من و این چند قلم کالای ساده خیلی بیش تر از رفاقت های پول و جیب برایم معنا پیداکرده.

    شده وقت هایی که پولی در جیبم نبوده اما تسبیح مرا رها نکرده و وقتی چشم هایم به ناگواری های روزگار تَر می شود، فقط دستمال کاغذی های سفید یاورم می شوند و تنهایم نمی گذارند، یا حتی وقت هایی که آشفته از احوال دلم می شدم؛ قایقی به نام مفاتیح الجنان به یاری ام می شتافته و آرامم می کرده. 

    رفقا هرکدام روز و روزگار و دلیلی برای رفاقت دارند و انقضای دلیل و روزگارشان که فرا می رسد، سهم دل ما دوباره تنهایی و بی کسی می شود اما! 

    رفقای من هیچ گاه مرا تنها نگذاشته اند و هیچ گاه از من گِله ای نکردند که چرا زود رفتم و چرا دیر آمدم؟هرگاه به دامانشان پناه بُردم مرا در آغوش گرمشان گرفتند و پناهم دادند.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [جمعه 1397-06-30] [ 08:14:00 ب.ظ ]





      حسینی و حسینی بودن    ...

    گوشه حسینیه جا خوش کردم و تسبیح را در دست گرفتم.

    ناخودآگاه چشمم به چند دختر بچه که سر جمع کردن استکان های چایی بحث داشتند افتاد و پیش خودم گفتم: 

    چند روز پیش دوچرخه سواری و الان با حجاب کامل در مجلس امام حسین(ع)!  

    وقتی به یکی از آن ها گفتم دستت درد نکند که همه جا زرنگ و خانوم هستی، خندید و گفت:

    نه تو خونه. 

    آخه خونه مامانم هست و این جا من برای امام حسین( ع) کار می کنم و باید زرنگ باشم.

    مادرانی که دیگر از شال های رنگی بر سرشان و رنگ های روغنی بر صورتشان خبری نیست هم در گوشهء مجلس نشسته و صلوات می فرستند.

    دختر نوجوانی نزدیکم شد و گفت:

    _ می توانم از دخترت در مهدکودک حسینیه نگه داری کنم.

    و شادی دخترم از بازی با هم سن و سالهایش .

    این جا خانه ای است که صاحبش فکر همه چیز را کرده، پذیرایی چایی و نگه داری بچه و سبقت در میهمان داری توسط پیر و جوان.

    حتی صورت ها با وجود لباس های تیره ، جذاب تر و مهربان تر به نظر می آید.

    پیرزنی از کیفش ژله بیرون آورده و به تمام بچه های سالن و بچه های مهد کودک می دهد.

    زیارت عاشورا و روضه حضرت عباس(ع) تمام شد و جوان ها سرپا ایستادند برای سینه زنی و مداحی.

     از بچگی این قسمت از عزاداری رابیش تر دوست داشتم و همراه با مداحی آرام اشک می ریختم و بر سینه می زدم.

    پذیرایی شام و آن جمعیت واقعا، سخت و خسته کننده است اما جای تعجبی ندارد که حتی یک کلمه از سختی نمی شنوی.

    برکت وجود حسین (ع) را در چهرهء چند کودک که از وضعیت مالی و خانوادگی مناسبی برخوردار نیستند، می توان دید.

    حتی در چادرها و مقنعه های دختران می توان وجود کربلا و درس عاشورا را مشاهده کرد و ای کاش این درس تا همیشه سال ها و ماه های زندگی ما، که زیر خیمه های عزاداری حسین(ع) بزرگ شدیم، ماندگار بماند و دستخوش حسادت کوردلانی که پشت شبکه های جادویی اینترنت پنهان شده و ذهن و قلب جوانان را نشانه گرفته اند، قرار نگیرد.

    چند و چون این نشانه ها و اثر گذاری ها را جای گفتن بسیار دارد اما مهم تر و بالاتر از آن کاری است که ما می توانیم برای مقابله به مثل انجام دهیم.

    به نظر شما چگونه باید خط و خطوط حسینی و حسینی بودن را محکم نمود تا مبادا تند باد ناآگاهی به آن خدشه ای وارد نکند؟

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-06-26] [ 04:27:00 ب.ظ ]





      سلام بر سرزمین کربلا              سلام برماه عزا    ...

    سلام بر سرزمین کربلا. سلام برماه عزا، پای گذاشتن به قربانگاه عاشقی و بازگشت به سوی ابدیت.

     تمام ماه ها به یک طرف و محرم به یک طرف، تمام عاشقان به یک طرف و حسین (ع) به یک طرف. عاشق شدن برای آدمیان بسیار راحت و سریع است اما عاشق ماندن و سختی عاشقانه ها را چشیدن، کار هر انسان نمی شود. ورود به سرزمین عشق و آن جا که می دانی سر بر نیزه می سپاری و تن بر زیر سُم اسبان. راحت می توان بر زبان راند و راحت برایش سرود و نوشت و آن را به تصویر کشید؛ اما واقعا اگر هرکدام از گزافه گویان عاشقی را به میدان کربلا ببرند و آن گونه عاشقانه ها را بخواهند چه می شود و چه غوغایی برپا می شود؟

    سرزمینی که خار و خسش اشتیاق پیشوازی عاشق ترین عاشقان رامی کشند، فُراتش مویه می زند بر خشکی لب های کودکان و نعره های خروشانش را بر سنگ های رود می کوبد. راحت ترین و سخت ترین راه برای رسیدن به آسمان در این وادی نهاده شده و عزمی می طلبد به سختی تیغ و به نرمی شاهرگ.

    محرم است و حرمت زندگان و حرمت شکنی عاشقانش. خریدار اشک های محرم بعد از غروب عاشورا فقط دختر پیامبر است. سلام بر خریدار دل سوخته و سلام بر نیزه سواران بی تن و بدن، سلام بر تاول های پای دخترکان و سلام بر سپیدی گیسوان عمه.

    سلام بر تمام روزهای سال که می خواهند بیرق عاشورا را بر دوش بکشند و تمام قدم های عاشقان که سنگینی عشق را بر جای می گذارند.

    مکتب خانه عاشورا تا به امروز هزاران دانش آموخته داشته و خواهد داشت. درس عاشورا یعنی گوشه نشینی و نظاره بر خرابی حال دیگران حرام است؛ عاشورا فریاد هل من‌ مبارز به تنهایی نیست و فریادش یعنی خون خواهی در کنار دین خواهی .

    حتی از تاول پای دخترکانش می توان سالیان متمادی درس آموخت که چگونه برای بیداری دیگران، راحتی و آسایش را قربانی می کنند و چیزی که عایدشان می شود به ظاهر چند تاول و زخم است و در باطن تمام وجود انسان هایی است که آزاد شدند و آزادانه زندگی کردند.

    عاشورا به ما می آموزد که برای بیدار کردن و یاری دادن نیازی نیست که هم خون و هم قبیله و هم عشیره باشی، فقط با نیت پاک خدایی می توان یک دنیا را آگاه کرد و در مقابل هیچ دستمزدی طلب نکرد. عاشورا را در همان دوران گذاشتن و برایش نوحه سرایی کردن گناهی است نابخشودنی. عاشورا تکرار شده و تکرار می شود لیکن با یک رهبر و یک پیشوا و اوست که رهبری تمام عاشوراهای بعد از خود را در دست گرفته و هم چنان هادی و راهنمای آزادگان و آزاده خواهان است.

    صحبت از یک مکتب و یک مسلک نیست، صحبت از دین و آیینی است که رسوخش در کلمه کلمه و بند بند دین ها و دل ها نشسته و خودنمایی می کند.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-06-20] [ 09:13:00 ق.ظ ]





      نامه لاله ناله    ...

    نامه هایی که نوشته شدند لاله هایی که سربریده شدند ناله هایی که روان شدند.

    به وقت کوفه و موعد دعوت شده،ـعهدهایی که بسته شد به مُهر بی وفایی و انسان هایی به حزب باد.

    آنان که که هر سو بر مُرادشان تاخته شود، دلشان آن سو بافته می شود.

    این سوتر و در پسِ دلواپسی های شبانه روز، باغبانی به تیمار لاله هایش مشغول است. لاله هایی که قرار بر مدار عاشقی گذاشته اند و برگِرد ماهی می تابند که آسمان و زمین در اشتیاقش به رقابت نشسته اند.

    لاله هایی به استواری کوه و به لطافت شبنم.

    و ناله هایی که به زودی کران تاکران را در می گیرد و تند بادی از پشیمانی جاری می کند. 

    ناله هایی از جنس گمراهی نیمه شب های بدون مهتاب و خالی از سوسوی ستارگان.

    این روزها همه از لاله هامی گویند و از نامه ها و شرمساری کوفیان و مظلومیت اسیران و بازماندگان کربلا.

    عجبا از سنگینی و وقار هزار و چندساله صحنه های عاشقی و دلدادگی، کارستانی می کند رجوع به لاله های سر بریده و اسیران برخاک نشسته اش.

    السلام علیک ای باغبان عاشق و ای ناخدای کشتی نجات.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-06-19] [ 11:24:00 ب.ظ ]





      غصه مدرن   ...

    به لب هایش نگاه می کردم و کلمات را تک به تک معنا می کردم، چشمانش را که کمی ریز ولی پُر از نور و جلا بود، از نظر می گذراندم.
    چون چند سالی می شد بدون آرایش صورتش را ندیده بودم و هربار که می دیدمش و می خواستم دست و روبوسی کنم می ترسیدم رژهایش به صورتم بمالد یا این که آرایشش را خراب کنم.
    وقتی که با هم حرف می زدیم بیش تر حواسم به خط چشم و خط لب و خلاصه آرایشش بود که چرا با جوانی و صورت زیبا این بلاها را سر صورتش می آورد.
    صورت بدون کِرِم و آرایشش ملیح تر به نظر می آمد. غصه گوشی دو میلیونی اش را نمی خورد یا کارت ملی یا اصلا یازده تا کارت بانکی اش که دزد برده بود، فقط فقط از وسایل آرایش گران قیمت و برندش می گفت و این که با وضعیت تحریم ها نمی توان مثل آن ها پیدا کرد.

    یادم از شش هفت سال پیش می آمد که دغدغه اش فقط ادامه دادن بیمه اش بود و ساختن خانه شان ، اما بعد از پیداکردن کار در شرکت و پشت میز نشینی و رفت و آمد با جامعه مدرن به یک باره تغییر رویه داد. چهره آرایش کرده و ناخن های لاک زده و شبانه روز شدن کارش و…حالا هم پیش من نشسته و غصه کیف دزدیده شده و مهم تر از همه لوازم آرایش از دست رفته اش را می خورد.  نمی دانستم چه چیزی بگویم که متهم به فرقه گرایی و اُمُل بودن نشوم.

    موضوعات: نویسنده: فریبا حقیقی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-06-10] [ 10:16:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    مداحی های محرم