کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین



  بوی یوسف   ...

مادری با قد خمیده همان طور که چادر خاکی اش را روی صورت کشیده بود، سلانه سلانه به سمت جای همیشگی اش روانه می شود .

همان طور که دست روی زانوانش می گذاشت تند تند و یا علی گویان روی زمین می نشیند.

با صورت خیس و گلفامش دست رو قبر می کشد، قبر شهید گمنام…

با دستان ضعیف و چروکیده اش روی قبر را می شوید آرام آرام با خود زمزمه می کند؛

“الهی مادر به قربون بی کسیت، چرا تو مادر نداری!؟‌پنجشنبه ها سر روی زانوی کی می گذاری؟

حرف بزن با من عزیزم، مرا جای مادرت بدان 

به چهره مریضمم نگاه نکن؛ توام مثل علی اکبرم بی نام و نشانی".

همان طور که اشک هایش از صورتش روان بود عکس تک پسرش را بیرون آورد و روی سرش گذاشت.

گفت:

” روز آخر نتوانستم بدرقه راهش باشم چون با عجز و ناله به من می گفت به پیش پدر مریضش بروم روی ماهش را بوسیدم “

ولی دلم تاب نیاورد برگشتم که دوباره چهره ی پسرکم را ببینم که در پیچ و خم کوچه گم شده بود.

چه شب ها که به یادش اشک ریختم و پدرش با لبخند های زورکی بغضش را فرو می برد .

 چشمانش به در سفید شد ،نمیدانست پسرش اسیر شده یا شهید؟

آخرش هم طاقت نیاور و سکته کرد، تنها مرد خانه ام هم پر کشید.

سرت را درد آوردم عزیزکم؟ الهی که مادر بمیره چرا سنگ قبرت شکسته ؟!

غصه نخور عزیز جانم خودم برایت یک سنگ قبر می خرم ؛

آخر بوی علی اکبرم را می دهی….

مادر از جایش بلند شد.

نمی دانست این شهید سری روی، تن ندارد.

دستان آن شهید بدرقه مادرش بود.

آخه مادر نفهمیده بود آن قبر علی اکبرش بود…

برگرفته از شعر «مادر مفقودالاثر» از ابوالفضل سپهر

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[یکشنبه 1397-06-18] [ 09:00:00 ق.ظ ]





  عکس نوشته غدیر   ...

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[پنجشنبه 1397-06-08] [ 10:46:00 ق.ظ ]





  عکس نوشته غدیر   ...

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[چهارشنبه 1397-06-07] [ 10:41:00 ب.ظ ]





  یکی سر می دهد یکی سر و تن   ...

جهانم پر از دغدغه های فکری است.

پر از چراهایی که به خط پایانی خود نمی رسند.

جهانی را خواهانم که نگویند به خاطر پول رفته اند.

با کوته فکری خود دل نسوزانند’ بعضی حرف هایشان درد دارد.

سوریه و عراق به ما ربطی ندارد! 

آری خواهر و برادران سرزمینم، به تک تکتان ربطی ندارد 

شما به فکر آرایش و بزک دوزک صورتتان باشید.

تو فقط تمام ذکر و فکرت سلفی هایی باشد که به بهترین نحو بگیری تا کامنت و لایک هایت بی شمار شود.

هنوز جوان مرد هایی هستند که شلوار های پاره و ابرو برداشتن را کنار گذاشته اند و به سوی حرم پرواز کرده اند.

به خاطر چه؟ به خاطر پول؟

خیر، به خاطر بی بی حضرت زینب(س).

بیست و اندی ساله است ها!

ولی گذشت از تمامی خوشی ها و هوسش.

دل نداشت ببیند قصه خرابه ها باز آغاز شود و پتک شود بر سرش.

دل نداشت ببیند دوباره بی بی طعم خرابه را بچشند.

یکی سر می دهد’ یکی سر و تن می دهد.

یکی تکه تکه می شود و سرش را با خود می برند.

یکی از دل بستگی نسبت به پدرش می گذرد.

یکی هنوز طعم شیرین بابا گفتن فرزندش را نچشیده، پر زده است.

به تو پول بدهند، حاضری؟

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



[دوشنبه 1397-06-05] [ 06:38:00 ب.ظ ]





  میلاد امام علی النقی(س)    ...

میلا امام علی النقی(س) مبارک باد

موضوعات: نویسنده: فاطمه سلیمیان  لینک ثابت



 [ 06:33:00 ب.ظ ]





1 3 4 5 6

  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

 
 
اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
 
 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟