کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آبان 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    




کاربران آنلاین

  • متین
  • حدیث عشق
  • زكي زاده
  • گل نرگس
  • اسماءالحسنی
  • پینــــــــــــــــــــار
  • مبلغ دین
  • تســـنیم
  • آ.ن - ثقلین
  • somayye java
  • پاییز
  • 파테메
  • شریفه محمدی



  •   کارگاه آموزش داستان نویسی (جلسه سوم، قسمت دوم)   ...

    بحث هفته گذشته زاویه دید من راوی، یا اول شخص بود.

    در ادامه بحث زاویه دید، زاویه دید دانای کل محدود به ذهن یکی از شخصیت ها، و زاویه دید دانای کل نامحدود را پی می گیریم
    در دانای کل، دیگر راوی یکی از شخصیت های داستان نیست؛ بلکه کسی بیرون از داستان است که از بالا سیطره بر داستان دارد و آن را روایت می کند.

    همانطور که گفته شد این نوع روایت خودش دو گونه است: 

    1- دانای کل محدود 2- نا محدود
    در دانای کل محدود ما داستان را از ذهن یکی از شخصیت ها روایت می کنیم.
    راوی فقط هم از ذهن و درونیات او خبر دارد، در اینجا ما فقط از درونیات حسن خبر داریم از بقیه شخصیت ها فقط ظاهرشان را می توانیم روایت کنیم.
    هر جایی هم که حسن هست را روایت می کنیم
    مثلا: حسن می رود منزلش ما، منزل را روایت می کنیم. خلاصه دوربین همراه با حسن است.
    اما در دانای کل نا محدود، محدودیتی به این لحاظ وجود ندارد.
    در نامحدود راوی بر همه چیز و همه ذهن ها آگاهی دارد.
    بحث بر سر همین است. در دانای کل نا محدود گفتیم که روای از ذهن همه شخصیت ها می تواند روایت کند.
    مثلا می تواند بگوید:

     حسن توی ذهنش گفت: امشب باید کار را تمام کنم. رضا که کنارش نشسته بود هم همین فکر را می کرد.
    دانای کل همان سوم شخص است که به محدود و نا محدود تقسیم می شوند

    دانای کل محدود، روایت محدود است به ذهن یکی از شخصیت های داستان.
    نویسنده در داستان، همراه این شخصیت است ؛در کنار این شخصیت است.

    مثالش در داستان پیر مرد و دریاست از همینگوی
    جنایات و مکافات
    در پیر مرد و دریا داستان را همراه با پیر مرد می خوانیم، هر جا پیر مرد هست را می بینیم
    سووشون هم زاویه دیدش محدود به ذهن و حضور زری هست.
    الان در جنایات و مکافات ما داستان را از اول تا آخر همراه با راسکلینیکف پی می گیریم.
    در پیر مرد و دریا هم همراه با پیر مرد ماهی گیر هستیم.
    در سووشون همراه با زری هستیم
    فقط از ذهن و درونیات این شخصیت خبر داریم
    مثلا در جنایات و مکافات نویسنده راوی فقط از ذهن راسکلینیکف خبر دارد : 

    مثلا: راسکلینیکف با خود اندیشید، یا با خود گفت یا …
    ولی دیگر مثلا نمی گوید مادر راسکلینیکف با خود گفت: …فقط از ظاهر مادر خبر دارد.
    در بقیه رمان های ذکر شده هم همچنین
    در سووشون دیگر از از ذهن یوسف خبر نداریم.
    ولی در دانای کل نامحدود قصه فرق می کند
     بیش تر دانای کل نامحدود را سوم شخص می گویند،
    در نامحدود نویسنده راوی است و به گونه ای خالق همه چیز است و از همه چیز با خبر است؛
    از درونیات و ذهن همه افراد داستان خبر دارد؛
    از همه جای داستان خبر دارد و سرک می کشد و حضور می یابد.
    دانای کل محدود که مثلا پیر مرد و دریا بود، نویسنده هر جا را که پیر مرد حضور داشت روایت می کند ولی در نا محدود یک وقت صحنه ای را روایت می کند که در آن شخصیت اصلی است و یک جایی را روایت می کند که در آن شخصیت فرعی است و …
    در نامحدود نویسنده یا همان راوی از حال، گذشته و آینده افراد با خبر است و به راحتی از آن ها نقل مطلب می کند.
    جای خالی سلوچ از دولت آبادی و کلیدر دولت آبادی و نیز برادران کارامازوف داستایفسکی از این دست داستان هایند.
    این سه نوع زاویه دید: 

    1- من راوی

    2- دانای کل محدود

     3-دانای کل نا محدود 

    پر کار برد ترین وبهترین  زاویه دیدها هستند.

    زوایه دید دوم شخص هم هست که بسیار کم از آن استفاده می شود.
    در این نوع نویسنده شخصی را مورد خطاب قرار می دهد:

     تو رفتی. نگاه کردی اما او نبود. خواهرش بود و تو ناامید برگشتی و …
    نامه نگاری هم نوعی از این زاویه دید است
    تکلیف این جلسه:

    دوستان یک صفحه روایت، داستان یا خاطره را با سه نوع زاویه دید جدا گانه برای هفته بعد بنویسید.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-07-11] [ 07:25:00 ق.ظ ]





      کارگاه آموزش داستان نویسی (جلسه سوم، قسمت اول)   ...

    وقتی طرح و نقشه داستان کامل شد و شخصیت هایش معلوم شدند باید شروع به تعریف داستان شود.

    بحث این جلسه این است:

     داستان چه طور باید تعریف شود؟
    یا بهتر است بگوییم داستان از زبان چه کسی تعریف شود.

    اول شخص، دانای کل محدود، دانای کل نامححدود.
    عنوان بحث این جلسه زاویه دید است
    می خواهیم بگوییم که بهتر است داستان با چه زوایای دیدی روایت شود و کدام بهتر است.
    سه زاویه دید مهم داریم:
    اول شخص یا من راوی،
    مثلا: 

    (گفتم: مامان شیر داریم؟ مادر نگاهم کرد و گفت: پدرت نخرید.)
     محدودیت این نوع زاویه دید:
    فقط از دیدگاه و درونیات خودش می تواند حرف بزند
    از ذهن شخصیت های دیگر نمی تواند حرف بزند
    از گذشته آن ها خبری ندارد؛ مگر این که از یک نفر شنیده باشد.

    اساسا بهترین زاویه دید برای خاطرات یا حتی زاویه دید خاطرات من راوی هستند.

    ویژگی مثبت این زاویه دید این است که روای اتفاقات داستان را برای مخاطب باور پذیر جلوه می دهد.
    از آن جایی که راوی سهیم در ماجرا است آن را خوب روایت می کند.
    معمولا نویسندگانی که ماجرای داستان برای خودشان تجربه شده باشد در روایت آن در داستان، از زاویه دید من راوی به عنوان یکی از شخصیت های داستان یا حتی قهرمان داستان استفاده می کنند و در بیان احساسات و هیجانات خوب عمل می کنند.

    برای مثال رمان وداع با اسلحه همینگوی. او خودش در جنگ اسپانیا حضور داشت و اساسا خودش را روایت می کند;از این رو خوب روایت می کند.
    جلال هم چون معمولا خودش را روایت می کند در اول شخص و من راوی خوب ظاهر می شود.

    اگر توجه کنید خیلی از کتاب هایی که نام برده شد خاطرات هستند.

    از این رو همان طور که در این نوع زاویه دید شخص ماجرا، احساسات و عقاید خودش را می تواند منتقل کند به همین اندازه در بیان عقاید و احساسات و … دیگر شخصیت های داستان دچار مشکل می شود; از این رو باید بسیار سنجیده و درست عمل کند.

    وقتی شخص نمی تواند وارد ذهنیات شخصیتی غیر از خودش بشود پس پرداختن به او کمی سخت خواهد بود.

    زوایای دید دیگر مشکلات خاص خودشان را نیز دارند

    بستگی به نوع داستان دارد.

    هر ماجرا و قصه ای فراخور ویژگی هایش نوع زاویه دیدش باید انتخاب شود.

    راوی من راوی، نمی تواند از ویژگی های مثبت و منفی خود صراحتا بگوید; بلکه باید در طول داستان آن ها را نشان دهد

    این موارد نقاط مثبت و منفی زاویه دید اول شخص هستند.

    پس اگر روایت های خود نوشت دارید مثل خاطره، یاد داشت های روزانه، سفرنامه و …. باید اول شخص روایت شوند.

    کتاب هنر داستان نویسی ابراهیم یونسی. عناصر داستان جمال میر صادقی. تاملی در باب داستان از لارنس پرین با ترجمه مرحوم محسن سلیمانی که چند روز پیش از دنیا رفتند.

    این سه کتاب این مباحث را در بخش زاویه دید به طور مفصل نقل کردند.

    نکته دیگه این که در نقل داستان با زاویه دید من راوی باید مواظب بود که نویسنده از توصیف ظاهر و حرکات خودش غافل نماند.

    معمولا نویسنده ها چون خودشان را روایت می کنند از این مورد باز می مانند, این موضوع خیلی مهم است.
    بحث دیگه مربوط به زاویه دید دانای کل محدود به یکی از شخصیت های داستان است.
    در این نوع زاویه دید نیز دوربین مثل اول شخص که همیشه همراه او بود’ همراه با یکی از شخصیت های داستان است, منتها فردی از بیرون داستان را روایت می کند.

    (مثلا : من به رضا که موهایش جو گندمی بود نگاه کردم. رضا دستش را توی جیب شلوار مشکلی گذاشت. من گفتم: میریم سینما؟)

    در اینجا راوی چه تیپی است؟ لباسش چه رنگی است؟

    راوی خودش را باید البته حرفه ای توصیف کند، می توانیم بگوییم در زاویه دید اول شخص بیش تر از ضمیر من استفاده می شود و در دانای کل اسم یکی از شخصیت ها.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-07-04] [ 07:51:00 ب.ظ ]





      قحطی حقیقی   ...

    همراه مادرم به فروشگاه محله مان رفتیم که با سیل عظیم جمعیت مواجه شدیم. با تعجب, به جمعیتی که در صف بلندی ایستاده بودند نگاه کردم و از نفر آخری که در صف ایستاده بود علت را سوال کردم.

    خانمی که از او سوال پرسیده بودم با قیافه ای وحشت زده و متعجب به طرف من برگشت و گفت:

    - مگر خبر نداری؟

    قرار است قحطی بیاید؛ هرچه می توانی بخر و ذخیره کن.

    تعجب کردم و از منبع خبر پرسیدم.

    جواب داد: همه جا پر شده, چطور خبرش به تو نرسیده?
    حدس می زدم که این شایعه از آن طرف آب آمده  و دست بی بی سی در کار است.
    بخاطر همین پرسیدم:
    احیانا خبر را از ماهواره نشنیده اید؟
    انگار کشف مهمی کرده باشد با هیجان گفت:
    - خوب شد گفتید اتفاقا از شبکه بی بی س شنیدم.
    جواب دادم اگر به خاطر داشته باشید چند سال پیش همین شبکه های ماهواره ای خبر تمام شدن دنیا را دادند.
    فکری کرد و حرفم را تایید کرد.
    پرسیدم: دنیا آخر شد؟؟؟
    با دست پاچگی لبخندی زد و گفت: نه
    گفتم باز هم قصد دارید خرید دارید?
    گفت: آخر همه می خرند و ذخیره می کنند.
    گفتم: می دانید با این کار چه ضربه ای به اقتصاد می زنند.

    قحطی واقعی وقتی اتفاق می افتد که عده بیش از نیازشان می خرند و ذخیره می کنند؛ که علاوه بر اینکه این اجناس اضافه درخانه مانده و خراب می شود که این یعنی اسراف, تقاضا را هم زیاد می کند که این باعث می شود قیمت ها بالا رود آن وقت است که قحطی واقعی را می بینیم که حاصل افزایش قیمت است نه کمبود جنس در بازار.

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-07-03] [ 10:08:00 ق.ظ ]





      حسرت   ...

    همراه پنج تا از دوستان، مشغول خوردن شام بودیم و حرف می زدیم.

    طبق معمول بحث سر این بود که چه کسی ظرف ها را بشوید.

    آخر هم ظرف ها را گردن من انداختند؛ می دانستند در کارهای خانه کمک مادرم می کنم و بهتر از همه از پس این جور کارها می توانم برآیم.

    بعد از خوردن شام، ظرف ها را به دستم دادند و من بیرون آمدم.

     در حالی که زیر لب غر می زدم; به جایی که همیشه ظرف ها را می شستم رفتم.

    ظرف ها که تمام شد قدم برداشتم تا به سمت سنگر برگردم که با صدای بلندی از جا پریدم و ظرف ها از دستم افتاد.

    بدون توجه به ظروف شکسته و ریخته، به سمت سنگر دویدم، چشمانم سیاهی رفت.

    هم سنگری هایم طعمه آتش دشمن شده بودند؛ و برای من حسرت بجا ماند.

    حسرت این که چرا قبول کردم ظرف ها را بشویم.

    برگرفته از سایت فرارو[/caption]

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-07-02] [ 06:44:00 ق.ظ ]





      آن چه می خوانیم   ...

    سر سفره با دختر دائی ام, نشسته بودم.

    بحث تعطیلات تابستان بود, یک دفعه فاطمه گفت:

    - از یک شنبه باید برویم.

    نمی دانم چرا این مدرسه تمامـ نمی شود.

    تازه کلاس هشتم بود و خسته شده بود.

    گفتم:

    - می خواهی بنشینی در خانه مثلا چکار کنی؟ 

    گفت: رمان بخوانم.

    پرسیدم:

    _ از کجا رمان می گیری؟

    گفت:  از کانال هایی که تبلیغش

    می آید.

    قبلا چند تا از این رمان ها را خوانده بودم؛ چون هیچ کنترلی رویشان نمی شد هر چرندیاتی که می خواستند تویشان می نوشتند.

    گفتم:

    - چرا رمان کتابی نمی خوانی؟

    رمان هایی که توی این کانال های تبلیغی می آیند فایده ای ندارند.

    حتی محتوی آن ها هم تبلیغ تجمل پرستی است.

    یک سری آدم با حقوق های نجومی و زندگی آن چنانی را برایت تحریر می کنند آن وقت است که دیگر نمی توانی زندگی الانت را قبول کنی.

    ببینم، الان یکی از بزرگترین آرزوهایت داشتن اتومبیل پورشه و گوشی اپل نیست ؟

    خندید,

    گفتم:

    - دائما خودت را جای شخصیت رمان، که اتفاقا همه چیز زندگیش سر جایش است نمی گذاری؟

    اصلا وقتی این رمان ها را می خوانی از زندگیت احساس رضایت می کنی؟

    موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-07-01] [ 12:18:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.