کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < مهر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        




کاربران آنلاین

  • زكي زاده
  • ربیع الانام
  • سمیه
  • مجنون
  • S.Fatemeh.mirahmadi



  •   بخش چهارم:              لبیک یا الله لبیک یا مظلوم، لبیک یا قدس   ...

    تنها تحقیق کوتاه و گشتی در اینترنت ما را متوجه این حقیقت می کند که ظلم و باطل متعدد است و حق و عدالت و واحد، تنها گذاری بر تاریخ به ما روشن می‌کند که مشت،های گره کرده مان نه فقط ظلم را که مرگ را هم نابود می کند، آری، نابود می‌کند.

     ما سزاوار مرگ نیستیم سزاوار زیستن هستیم اما, به تنهایی قادر به زیستن نیستیم.

     ما به همراه “ما"ها قادر به زندگی کردن هستیم.

     پس بیاییم آن چه را لازم است برای ایجاد سیل مهیا کنیم.

    من اولین سطل آبم را برداشته ام، انشالله سطل آب من نوشته هایم است، آگاهی دادن به دیگران است. تو چگونه سطلت را آب می کنی؟ با صدا و حنجره؟ با مشت‌های گره کرده؟ با القای تفکرات سالم؟

    با ترویج فرهنگ، با فرهنگ مسلمانی? با علم عامدانه?با پول? با جنگ تن به تن؟

    اگر سطل هم نداری از مشتی آب غافل نشو; شاید خداوند هایت مشت هایت را برای چنین موقعیتی آفریده،سطل نداشتن و حتی مشت نداشتن هم، عیب نیست،عیب در نداشتن آب است.

    مایه حیات را بیاور… فردا دیر است، حالا آب بیاور. تورو به خدا ی مظلومان می سپارم.

     یا حق

    یاحسین علیه السلام

    موضوعات: عقیق نویسان کوثر  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-06-27] [ 11:17:00 ب.ظ ]





      جانبازی که جانی شد   ...

     نام اصلی او شرحبیل بن عمرو بن معاویه و کنیه اش ابوالسابغه بود.

     وی از طائفه بنی کلاب، از اشراف کوفه و از روسای قبیله هوازن و مردی شجاع بود که در جنگ صفین هم در کنار یاران امام علی (علیه السلام) حضور داشت و در آن جنگ مجروح شد سپس ساکن کوفه شد و به روایت حدیث پرداخت.

    شمر بن ذی الجوشن از کسانی بود که به درخواست زیاد بن ابیه برضد حجربن عدی گواهی داد و معاویه به این بهانه حجر را به شهادت رساند.

     با آمدن ابن زیاد در کوفه از مقربان او شد و به همراهی جمعی از اشراف به دستور ابن زیاد نقش دور کردن مردم کوفه از مسلم ابن عقیل را ایفا کرد وی پرچمی را برای امان دادن به دست گرفت و مردم را به جدایی از مسلم فراخواند.

     در واقعه کربلا هنگامی که ابن سعد نامه ای برای ابن زیاد ارسال داشت و در آن از اصلاح امور و پذیرش امام حسین (علیه السلام) به بازگشت به مدینه و یا هر یک از مرزهای مسلمین خبر داد، شمر واکنش نشان داد و ابن زیاد را به عدم پذیرش این شرایط و کشتن امام حسین (علیه السلام) ترغیب کرد و گفت:

     _ الان او در چنگ تو قرار گرفته و در قلمرو تو و در کنارت مستقر شده،  اگر دستش را در دستت قرار ندهد و از دیارت  بیرون برود به زودی نیرومند و عزیز خواهد شد و در مقابل، تو به ناتوانی خواهی گرایید. ابن زیاد سخن شمر  را پذیرفت و نامه ای به نوشته عمرسعد نوشت و او  را از گره گشایی برحذر داشته و به کشتن امام دستور داد.

     همچنین ابن زیاد به او تاکید کرد که: اگر این کار را انجام ندهی و با حسین بن علی (علیه السلام) جنگ روا نداری با رسیدن نامه امیر به لشکر و امیر الامرایی را به شمر بده.

     ابن زیاد نامه را به شمر داد تا به اجرای مفاد آن نظارت کند. شمر با ۴۰۰۰ نفر برای جنگ با امام به کربلا آمد و به عمر سعد ملحق شد.

     عمر سعد با دیدن نامه به شمر تاکید کرد که خود متولی فرمان ابن زیاد خواهم بود تو فرمانده پیادگان باش و من  امیر لشکرم.

     شمر در اقدامی دیگر رو به روی اصحاب حسین (علیه السلام) ایستاد  و فرزندان ام البنین را به عنوان پسران خواهر خود خطاب کرد و آنان را از امان نامه ای که برایشان آورده بود خبر داد که فرزندان ام البنین او را لعن کردند.

    روز عاشورا عمرسعد جناح چپ سپاه را به او سپرد او که از فرماندهان خشن و جنایتکار بود بارها به امام و یاران آن حضرت جسارت کرد و چندین بار به سمت ایشان حمله کرد او یک بار پیش از نماز ظهر دست به حمله برد و با نیزه اش به خیمه امام حسین(علیه السلام) ضربه ای  زد و درخواست آتش کرد  تا خیمه را آتش زند؛ زنان حرم فریاد کشیدند و ازخیمه  خارج شدند.

     امام با دیدن این صحنه فریاد زد:

    _ ای پسر ذل جوشن!  تو آتش می خواهی تا خانه ام را بر خاندانم به آتش بکشانی؟

     خدا تو را به آتش بسوزاند. در آن حال زهیر با جمعی از اصحاب، شمر را از آنجا عقب راند.

    شمر در اقدامی  دیگر، نافع بن هلال را که به شدت مجروح شده و به اسارت نزد ابن سعد آورده بودند را به شهادت رساند.

    موضوعات: عقیق نویسان کوثر  لینک ثابت



     [ 06:14:00 ب.ظ ]





      بخش سوم: سیل آبادگر   ...

    شنیده بودم بزرگی می گفت اگر هر نفر در دنیا یک سطل آب بردارد سیل ریشه ظلم را می برد اما شنیدن کی بود مانند دیدن.

     با خدایم راز و نیاز کردم که خدایا، حق این چشم ها دیدن ظلم نیست تا کی آزادی را بشنوم و ظلم را ببینم ای کاش جای چشم ها و گوش هایم عوض می شد و جز اسمی از ظلم نبود و هر چه می دیدم آزادی بود و آزادی.

     فکر کردم تا بدان جا رسیدم که اگر ظالمان را به اطرافیانم بشناسانم؛ اگر دیگران بدانند حقیقتا دشمنانی وجود دارند; اگر دیگران را متوجه قدرت شان کنم; اگر دیگران را متوجه حماقت و ضعف دشمن کنم; اگر آن ها را از ماهیت و اهداف دشمنی دشمنان آگاه کنم; اگر خود گرفتار زرق و برق های دنیا نشوم; اگر چشمانم را به ظلم دیدن عادت ندهم و به او صبر و انتظار و شهامت را بیاموزم; اگر به او اعتماد به ولی خدا را یاد دهم; اگر به موثر بودنم در ریشه کن کردن ظلم ایمان داشته باشم و اگر خواسته‌های مظلومین را بشنوم و در حد توان برآورده کنم،

    آن گاه خوشحالم و سطل آبم را در دست دارم و با یاری خدا و دیگران، سیلی را می سازیم که ویران گر نیست بلکه آبادگر است، بلکه خانه های مظلومان را آباد می کند.

    من به واسطه این غم دوست داشتنی دریافتم که ناتوان و ناچیز نیستم.  انا لله و انا الیه راجعون

    موضوعات: عقیق نویسان کوثر, نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-06-25] [ 02:03:00 ب.ظ ]





      بخش دوم: غم دوست داشتنی   ...

      خوشحال بودم که کارهای روزمره ام را مثل همیشه به پایان رسانده و نوبت به استراحت رسیده است تلویزیون را انتخاب کردم.  چشمانم منتظر دیدن و گوش هایم در انتظار شنیدنی بود که خستگی را از تنم بزداید. منتظر سرگرمی فیلم، موسیقی یا هر آن چه آرامش بخش باشد بودم.  صدایی به گوش می‌رسید که با لهجه عربی ملتمسانه کمک می خواست؛ از من کمک می خواست.

     به تیتراژ نگاه کردم اخبار بود. خبر از مظلومیت مردم بی‌دفاع فلسطین می‌داد.  کمی از خوشحالی هم که ناشی از اتمام وظیفه روزانه ام بود، کاسته شد.  اما کانال را عوض کردم ولی برنامه اش را دوست نداشتم.

    باز و باز کانال ها را عوض کردم تا رسیدم به همان شبکه ای که از ابتدا دیده بودم؛ اخبار. این بار صحنه های فجیعی رادیدم، خون، دود، اجساد، جیغ، گریه، ناله، صدای پاهای دوان دوان، صدای سکوت! دیگر خوشحال نبودم، غصه دار شدم و دیگر نه صدایی را می‌شنیدم نه چیزی را می دیدم فقط به خودم و زندگی ام فکر می کردم.

     تمام گذشته ام برایم مرور شد، به یادآوردم خنده های دوران کودکی ام را، به یاد آوردم قهرها و آشتی هایم را،  لبخندها و اشک هایم را و  این کلمه را فهمیدم، زندگی را. فهمیدم که من زندگی می کنم من فرصت و البته حق انتخاب دارم.  حق فکر کردن حق نفس کشیدن دارم، حق در آغوش کشیدن عزیزانم را دارم، حق دارم از اطرافیانم به مقداری که در زندگی هم دخیل هستند منصفانه، متوقع باشم حق دارم مهربان باشم و مهربانی ببینم …

    خدا را شکر کردم که در سرزمینی زندگی می کنم که شاید تمام مشکلش آب و نان و کمبود مسئول باشد آری بی آبی و بی نانی را شکر کردم چون به جای آب، خون می خوردم و به جای نان، جای خالی خانواده ام را نمی دیدم . خدا را شکر کردم که مرگ عزیزانم را در مقابل چشمان ندیده ام خدا را شکر کردم که همه هم و غم من تلاش برای رسیدن به خواسته هایم است اما پدری در همین نزدیکی، در همین جوانی، تمام هم و غمش آرام کردن فرزندانش است چرا که مادرشان را با علم کشته‌اند با علمی که از آسمان می بارید.  به قول شاعر مرگ بر سقوط علم از آسمان، مرگ بر هوس، مرگ بر قفس، مرگ بر حقوق بشر.  اما شکر کردن مستلزم تلاش است، شکر زبانی کافی نیست، باید با عمل نیز شاکر خدا بود و قدر نعمت هایش را دانست.  آخر من چه برتری ای نسبت به آن صدها کشته ای دارم که در غزه منطقه شجاعیه و همه جای دیگر دنیا به خاک و خون کشیده شده اند؟  از این که دیگر خوشحال نبودم خوشحال شدم؛ چون فهمیدم که انسانیت در وجودم موج می‌زند، آن گاه که بی عدالتی بر کرانه عشق دم می زنند.

     آری؛ ما موجیم، موجی که آسودگی ما عدم ماست. پس نباید از نخندیدن ناراحت بود، فهمیدم که باید از به جا نخندیدن ناراحت بود، هر خنده ای سزاوار شادی نیست و فهمیدم که هر غمی هم سزاوار ناراحتی نیست.  آری؛ غم دار شده بودم. غم آدم‌هایی که ثانیه‌هایی پیش لبخند می‌زدند و دست عزیزان شان را می گرفتند؛

    اما حالا کشته شده اند و دستانشان خالی.  این غم را دوست داشتم نه این که  از ورود این فجایع خوشحال شوم نه، بلکه از وجود خودم خوشحال شدم چرا که با غم دار شده بودم، خوشحالم از این که به درد آمده ام و این نشان از با احساس بودنم می دهد.  اما باید چه می‌کردم؟ چه وظیفه‌ای داشتم؟ چگونه باید دستانی را می‌گرفتم؟ چگونه باید سکوتی مرگبار را می شکستنم؟ چگونه باید سکوت علم از آسمان را مانع می‌شدم؟  و چگونه لبخند را بر لبان خشک شده باز می گرداندم؟چگونه به این تلخی ممتد پایان می‌دادم؟ و چگونه به خدا پاسخ می گفتم؟

    موضوعات: عقیق نویسان کوثر, نویسنده: مهربان  لینک ثابت



    [جمعه 1397-06-23] [ 01:49:00 ب.ظ ]





      سقیفه را اینگونه   ...

    بعد از غدیر در زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توطئه‌ها آغاز شد.  ابوبکر, عمر، سالم مولای حذیفه، ابوعبید جراح و عثمان نقشه طرح کردند.  اصحاب صحیفه طی قراردادی هم قسم شدند بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به ترتیب خلیفه شوند.

     دوشنبه ۲۸صفر از سال یازدهم هجرت آخرین رسول حق عالم خاکی را وداع گفت.  حضرت امیر (علیه‌السلام) و بنی هاشم سرگرم مراسم غسل و تدفین حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند.  بعضی از سران انصار از جمله سعد بن عباده، رئیس خزرج در محلی به نام سقیفه بنی ساعده به شور نشستند.

    یکی از انصار به عمر اطلاع داد; عمر و ابوبکر و ابوعبیده جراح خود را به سقیفه رساندند.  مهاجران می‌خواستند خلیفه را از میان خود از قبیله قریش انتخاب کنند.  برخی انصار راضی شدند مهاجر و انصار در حکومت شرکت کنند ابوبکر پیشنهاد داد امیر از مهاجران و وزیر از انصار باشد.  

    یکی از بزرگان خزرج تایید کرد و زمامداری قریش مسلم گردید.  عمر و عبیده جراح ابوبکر را انتخاب کردند; با او بیعت کردند.  البته بشیر بن سعد خزرجی به قصد پیش دستی بر دیگران قبل از آن دو بیعت کرد.  رئیس قبیله اوس نیز بیعت کرد، همراه وی قبیله اوس بیعت کردند.  سعد بن عباده که خلافت را حق انصار می دانست هیچگاه با ابوبکر و عمر بیعت نکرد.

     روز بعد، صبح سه‌شنبه ابوبکر برای اعلام رسمی خلافتش به مسجد رفت.  عمر طی خطبه ای، فضایل ابوبکر را برشمرد.  سبقت در اسلام و همراهی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه.

     مردم جز برخی شهروندان پیامبر، با ابوبکر بیعت کردند. ابوبکر در ضمن خطبه همان روز مسجد گفت :

    - من بهترین شما نیستم من در اداره امور به کتاب خدا و سنت رسول عمل خواهم کرد.  بیعت کنندگان خیلی زود پشیمان شدند و اجتماعات اعتراض‌آمیز تشکیل دادند.

     حضرت علی (علیه السلام) بارها در حقانیت خود احتجاج کردند و به یاری حضرت زهرا (سلام الله علیها) با مردم اتمام حجت کردند.  انصار گفتند: اگر قبل از بیعت با ابوبکر بود هیچ کس با تو مخالفت نمی‌کرد ولی چه می شود که بیعت کرده ایم.

    موضوعات: عقیق نویسان کوثر  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-06-14] [ 06:53:00 ق.ظ ]





    1 2

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.
     
     
    ساخت وبلاگ در کوثربلاگ