غذایی که از ظهر مانده بود را برای شام گرم کرد. بشقاب های ما را پر از غذا کرد ولی برای خودش غذا نکشید.

-پرسیدم: برای خودتان غذا نمی کشید؟

-جواب داد: تصمیم گرفتم شبها حاضری بخورم. این را گفت و کاسه ماست را جلو کشید.

نگاهی به قابلمه ای که کنارش بود انداختم ظرف غذا خالی بود.

موضوعات: نویسنده: ریحانه علی عسکری  لینک ثابت



[سه شنبه 1396-12-22] [ 11:39:00 ق.ظ ]