« دل تکانیعتیقه »

غذایی که از ظهر مانده بود را برای شام گرم کرد. بشقاب های ما را پر از غذا کرد ولی برای خودش غذا نکشید.

-پرسیدم: برای خودتان غذا نمی کشید؟

-جواب داد: تصمیم گرفتم شبها حاضری بخورم. این را گفت و کاسه ماست را جلو کشید.

نگاهی به قابلمه ای که کنارش بود انداختم ظرف غذا خالی بود.

کلیدواژه ها: مادر
   سه شنبه 22 اسفند 1396
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(1)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
1 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: مصطفوی [عضو] 
5 stars

عالی

1396/12/25 @ 11:25


فرم در حال بارگذاری ...

 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی