نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

در را که باز می کنم سوز سرمای هوا به صورتم می خورد. چاره ای نیست, باید به دل کوچه بزنم. خیلی زود سرما تمام وجودم را فرا می گیرد. هنوز به سر کوچه نرسیده ام ولی دستانم به گز گز افتاده اند و انگشتانم انگار در اختیارم نیست. کاش می توانستم مسیر طی شده را برگردم و شال و دستکشم را بیارورم, اما فرصتی نیست. تا جایی که می توانم در خود فرو می روم, دستانم را زیر چادر قایم می کنم و قدم هایم را تند.

هوا بس ناجوانمردانه سرد است. با خود فکر می کنم حتما شب پیش جایی برف آمده که هوا اینچنین سرد شده و سوزَش نصیب ما.

به یاد عکسی می افتم که چند روز پیش دیده بودم عکسی هوایی از نقشه ایران که همه کشور را جز اصفهان سفید پوش نشان می داد.حتی جنوب کشور را. نمی دانم این عکس واقعی بود یا شیطنت کاربران فضای مجازی! ولی عجیب گویای حال و هوای این روزهای شهرمان است, شهر گنبد های فیروزه ای, شهر زاینده رود همیشه زنده و شهر زیبای خدا, چند سالی است که حال خوشی ندارد. از زنده رودش فقط اسمی باقیست و از هوایش فقط یادی. میراث گذشتگان در خطر نابودی و تخریب است و کشاورزانش سخت درمانده در کار خویش.

جايي شنیده ام روزی که نمرود برای سوزانده حضرت ابراهیم در آتش هیزم فراهم می کرد از همه جای عالم عالم هیزم طلب کرد و همه اجابتش کردند جز اصفهان.

آن وقت حضرت ابراهیم دعا نمود که این شهر برای همیشه از بلایای طبیعی مصون باشد. نمی دانم افسانه است یا واقعیت, اما شهر من ثابت کرده  که همیشه حامی ابراهیم بت شکن بوده است. در هر عصر و زمانی. کاش امروز گناهانمان هیزمی نباشد برای سوزاندن دل آخرین سلاله از نسل ابراهیم. کاش آن گونه باشیم که مهدی فاطمه چون جدش ابراهیم به شهر ما و به مردمانش مباهات کند و دعایمان کند تا این شهر نگین فیروزه ای بماند برانگشتری عالم.

موضوعات: دل نوشته, روایت تولیدی  لینک ثابت



[سه شنبه 1396-11-10] [ 11:32:00 ق.ظ ]