نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

نامت چيست؟ نشانت چيست؟ عزيز دل كدام مادر بوده اى؟ پاره تن كدام پدر بوده اى؟ پشت و پناه كدام برادر بوده اى؟ نميدانم آيا خواهرى داشته اى؟ 

 

اصلا مگر اينها مهم است ؟ مگر مهم است كه در اين حجم بزرگ تابوت، پاره هاى استخوانى بيش نباشد، وقتى پس از گذشت چندين سال از شهادتت ، خواهرانى پيدا كرده اى كه زينب وار به دورت حلقه زده و ترا چون نگينى دربر گرفته و برايت اشك مى ريزند. وقتى همه مادران برايت مادرى مى كنند و همه پدران داغت را بر سينه دارند. 

 

تو خوب ميدانستى كه با شهادت، چنان اسم و رسمى پيدا مى كنى كه ديگر نيازى به نام و نشان ندارى، براى همين حتى نام و نشانت را هم جا گذاشتى. سبكبار تر از اين هم مگر مى شود؟

 

با خدا  چه معامله اى كرده بودى كه پس از سالها، بهشت را با خود به زمين مى آورى، دلها را مى لرزانى و قلبها را به سوى خود مى كشى؟ مگر جز اين است كه هنوز زنده اى و آرمانت را فرياد مى كشى؟ 

 

كاش مادرت بداند كه پسرش غريب و تنها نيست، كاش مادرت بداند پسرش نور چشم همه است، كاش مادرت زنده باشد!

موضوعات: روایت تولیدی, شهدا  لینک ثابت



[پنجشنبه 1396-12-03] [ 06:41:00 ق.ظ ]