« دستان پدر...جنگ نرم »

دوش خواب عاشقی دیدم پر از احساس بود

نقش رنگارنگ چشمانش مثال یاس بود

عطر عدلش از نفس های علی الهام داشت

وز درون صوت زیبایش غزل آغاز بود 

همچو جدش مصطفی شب زنده داری می نمود

دست پر مهرش به سوی مردمان هر زمانه باز بود 

مهدیا؛ ای تو همه راز و نیاز قلب من 

حاجت دلخستگانت با صدای ناله ها دمساز بود

من به یاد تو توانم بر قلم غالب شوم 

آنچه گفتم نکته ای از عشق مولا و حدیث راز بود 

 

 

   پنجشنبه 12 بهمن 1396


فرم در حال بارگذاری ...

جستجو
 << < خرداد 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
کاربران آنلاین
  • مدرسه علمیه کوثر ورامین
  • محمدی
  • آقای کیانی
  • زهره علیان نژادی
  • سمیه مسگرزاده
  • زفاک
  • اعظم صالح ابادویی
  • maryam.r
  • مریم اسحاقیان
 
اسرار عبادات