کوثر ولایت
مدرسه علمیه کوثر اصفهان
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   




جستجو





 << < آذر 1397 > >>
شن یک دو سه چهار پنج جم
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30




کاربران آنلاین

  • رضوانی
  • حدیث عشق
  • زكي زاده
  • جمشيديان
  • صبا ملکوتی
  • حضرت مادر (س)
  • رها
  • امید



  •   #چالش زن روز                      (حتما نظر بدین)   ...

    سلام بر همه دوستان و همراهان عزیز کوثر

    اینبار  با چالش حجاب زن روز به سراغ شما عزیزان آمدیم.

    بعد از چادر ساده ایرانی، که زیباترین  نوع چادر و پوشش به حساب می آید به نظر شما دوست عزیز، چه نوع چادر مدل داری از لحاظ پوشش، و نکته هایی که باید در پوشش و در مقابل نامحرم رعایت شود بهترین چادر به حساب می آید؟

    خیلی عالیست اگر با ذکر دلایل خود در این چالش شرکت کنید تا خوانندگانِ عزیزِ غیر کوثر بلاگی هم از نتایج نظرات شما بزرگواران بتوانند بهترین پوشش را، در صورت عدم توانایی استفاده از چادر ساده انتخاب کنند:
    چادر قجری

    حسنا
    عربی
    اماراتی
    حجازی
    مشکی عبایی
    شالی
    دانشجویی
    مشکی مقنعه دار
    ملی
    جلابیب
    لبنانی
    شهرزاد
    و…
     

    موضوعات: فرهنگی, روایت تولیدی, حجاب وعفاف, روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



    [شنبه 1397-09-10] [ 05:23:00 ق.ظ ]





      اتوبوس متحول   ...

    قبل از رسیدن به ایستگاه اتوبوس پیش خودم گفتم:
    _امروز شانس اتوبوس را می دم به کسی که بعد من بیاد و اگه اتوبوس زودتر از همیشه برسد خوش شانسی مسافر بعد من را می رسونه.

    تا به ایستگاه رسیدم خانمی افغانی با پسر کوچکش رسید و از من پرسید:
    -خیلی وقته منتظر اتوبوس هستید؟ جواب دادم
    _نه زیاد
    همان موقع اتوبوس رسید و من خوش شانسی آن خانم را باور کردم.
    همسفر خوش شانس من چند ایستگاه بعد پیاده شد و رفت.
    راننده اتوبوس بی خیال سرعت برای خودش چایی می خورد و آرام رانندگی می کرد.
    به ایستگاه مترو رسیدیم و اتوبوس برای سوار کردن مسافران ایستاد و چند مسافر که دو آشنا هم در بین آن ها بودند، سوار شدند.
    دختران هم محله ای من که اتفاقا هم دانشگاهی با هم بودند با دیدن من سلام و احوالپرسی کردند و همان موقعِ حرکت اتوبوس، اتوبوس مقابل به خیابان پیچید و باعث تصادف دو اتوبوس شد.
    راننده هم رو به ما کرد و گفت:
    _برای آمدن افسر باید همین جا بماند و ما با اتوبوس دیگری برویم.
    من هم ناراحت از اتلاف وقت پیاده و به اتوبوس دیگری سوار شدم البته همراه دختران محله!

    آخر مسیر دختران را چادر به سر دیدم در حالی که از موقع سوار شدن و طول مسیر مانتویی بودند، البته جای تعجب نداشت و از اثرات دانشگاه توقع دیگری نداشتم.

    وقتی از اتوبوس پیاده شدیم رو به آن ها گفتم: -عجب اتوبوس متحول کننده ای بودا، شما مانتویی سوار شدید و چادری پیاده!
    کاش از این اتوبوس ها بیش تر تولید می کردند.
    خنده و تائید دختران باعث شد تا عصبانیت تاخیر را فراموش کنم.

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, فرهنگی, روایت تولیدی, حجاب وعفاف, روایت تولیدی, #به قلم خودم  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-08-20] [ 06:20:00 ب.ظ ]





      صبر، كليد تربيت   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    شايد شما هم در اطرافيان، همسايه ها و نزديكان، دخترانى را ديده باشيد كه در سنين پايين چادر به سر داشته و يك مرتبه يا به تدريج، با بزرگ تر شدن و احساس استقلال كردن و يا حتى پس از ازدواج، چادر از سر برمى دارند و اين روند را تا آنجا ادامه مى دهند كه ظاهر آن ها ديگر، هيچ سنخيتى با خانواده و گذشته خود ندارد. اين اتفاق را حتى در خانواده هاى بسيار مذهبى هم مى توان ديد.
    اين مسأله مدتى است ذهن مرا درگير كرده كه چرا يك دختر كه از كودكى با حجاب مأنوس بوده، از حجاب دل زده شده و ديگر دوست ندارد، چادر به سر كند و كم كم به جايى مى رسد كه به يك نمونه كامل بدحجابى مبدل مى شود.
    البته اين مسأله، عوامل و زمينه هاى بسيارى دارد كه برخى به خود شخص، برخى به خانواده و برخى به محيط، جامعه و اطرافيان بر مى گردد. 

    اما يك دليل بسيار مهم آن، رفتار نامناسب و ناشيانه پدران و مادران در سنين كودكى و اوايل نوجوانى با فرزندان و كم صبرى آن ها در امر تربيت است. 

    تذكرهاى مداوم، سختگيرى ها و حساسيت هاى زياد و نا به جا و سرزنش و تنبيه و تحقير در مورد امر حجاب، موجب مى شود تا فرزند كم كم در مقابل فشارهاى آن ها جبهه گرفته و لجبازى كند. 

    فرزندان در سنين پايين تر بدليل وابستگى به پدر و مادر، و نداشتن جرأت و جسارت، با آن ها همراهى مى كنند و خواسته هاى آنها را اجابت مى كنند؛

    اما وقتى كه بزرگ تر مى شوند و ترسشان از پدر و مادر از بين مى رود، بخاطر حس تنفرى كه در آن ها شكل گرفته، قيد همه چيز را زده و حجاب را كنار مى گذارند. 

    چون در ذهن آن ها چادر و حجاب هميشه با فشار و اجبار و تنبيه و تحقير همراه بوده است.
    از آن جا كه پدر و مادرها نمى توانند با بزرگتر شدن فرزندان و ورود آن ها به اجتماع، هميشه آن ها را كنترل كنند، پس بايد طورى آن ها را تربيت كنند كه بدون نظارت پدر و مادر هم سنجيده ترين رفتار را از خود بروز دهند. 

    فرزندانى كه از ترس پدر و مادر نماز خوانده يا حجابشان را رعايت مى كنند، به محض رهائى از فشار آن ها، همه چيز را كنار مى گذارند. بايد به فرزندان اجازه داد كه خودشان انتخاب كنند. 

    البته اين به معناى نشان ندادن راه صحيح به آن ها نيست؛ بلكه بايد محيطى فراهم شود كه عشق به حيا و حجاب و ارزش ها در آن ها شكل بگيرد. 

    افراطى گرى و تحت فشار قرار دادن هميشه نتيجه معكوس مى دهد. 

    تربيت صبر مى خواهد. صبر و تغافل در مقابل رفتار فرزندان باعث مى شود به آن ها اجازه دهيم خودشان ارزش ها را انتخاب كنند و به آن ها اعتقاد و باور پيدا كنند. نه اين كه صرفا بخواهند ارزش ها را تحمل كرده و كم كم براى خود به ضد ارزش بدل كنند.

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, فرهنگی, خانواده, روایت تولیدی, حجاب وعفاف, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-08-10] [ 06:16:00 ب.ظ ]





      دشمن خانگی   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکارخانم فریبا حقیقی

    مراسم اهدای جایزه به مدال آوران در حال پخش بود.

    زنان ایرانی در مسابقات پارا المپیک کسب مدال کرده و افتخارآفرینی نموده بودند.

    سرم به کارهایم گرم بود و دخترم مشغول نقاشی کشیدن بود.

    بعد از اهدای جوایز، خبرنگار سراغ بانوان رفت؛ با آن ها مصاحبه کرد، تقدیر و تشکر از قهرمانان ورزشی چاشنی این مصاحبه شد. 

    دخترکم جامدادی اش را برداشت و دفتر را بست و رو به من گفت:

    _مامان من می خوام آماده بشم و برم بَرَنده بشم.

    گفتم: آفرین گُل مامان. حالا کجا بَرَنده می شی؟

    جواب داد: بذار اول آماده بشم.

     مداد رنگی قرمزش را از جا مدادی درآورد و درحالی که آئینه برسش را جلوی صورتش گرفته بود، آن را به لب هایش می مالید و از من پرسید:

    _دیگه قرمز شدند، برم بَرَنده شم؟ 

    چشمانم از تعجب گِرد شده بود؛ نمی دانستم چه بگویم و اصلا چرا چنین کاری انجام داد.

    گفتم: 

    _مگه بَرَنده شده به رژ مالیدن و آرایش کردنه؟ 

    – آره مامان، الان تلوزیون نشون داد.

    به تلوزیون نگاه کردم؛ خطرناک ترین دشمن را مقابلم می دیدم.

     با یک دقت کودکانه و جمع بندی دو دو تا چهار تایی می شد فهمید آب از کجا گِل آلود شده.

     بچه من با دیدن قیافه زنانی که کسب مدال کرده و کاسب دیده شدن هستند؛ آن هم با نسخه ای رنگی و پُر لعاب، تصور همراهی آرایش و آوازه در کنار هم را پیدا کرده بود.

    پرسشی عمیق در ذهنم به صدا درآمد؛ که چرا به چنین جایی رسیده ایم و کجای معادله اسلامی بودنمان غلط بوده است؟

    موضوعات: اخلاقی وتربیتی, فرهنگی, روایت تولیدی, حجاب وعفاف, روایت تولیدی  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-07-26] [ 07:20:00 ق.ظ ]





      خون سرخ، چادر سياه   ...

    نوشته شده توسط نویسنده وبلاگ کوثر ولایت:

    سرکار خانم صفورا صیرفیان پور

    اينجا، شهادت و حجاب به هم گره خورده است؛ تو گويى هر دو از يك جنسند. 

    مراسم تشييع شهدا را مى گويم، در روز حجاب و عفاف، ميدان امام اصفهان. پيكر شهدا را، خواهران و مادران و دخترانى پوشيده با چادر سياه بدرقه كردند تا نشان دهند سياهى چادرشان آن هم در اين زمانه جادوى رنگ و مد، كمتر از سرخى خون شهيدان نيست.

     دور شهيدان حلقه زدند تا بگويند راهى را كه آن ها با نثار خونشان شروع كردند، با چادر سياهشان ادامه خواهند داد تا مرهمى باشد بر زخم هاى آنان. شهيد زنده است، زنده است و مى بيند كه اين بار دشمن نه مرز و خاك وطن را ، كه عفت و حياى زنانمان و حرمت خانواده هايمان را نشانه رفته است.

    امروز شهدا پرچم را به دست ما داده اند و شاهد و ناظر ما هستند كه در اين نبرد چگونه روسفيدشان مى كنيم. كاش دعايمان كنند كه همچون آنها، در اين ميدان هم دشمن را نااميد كنيم.  كاش زنان ما بدانند كه امروز چه بار سنگينى را بر دوش مى كشند و نوع پوشش به ظاهر شخصيشان، چندان هم شخصى نيست، شايد سرنوشت كشور و ملت و نسلى به آن گره خورده باشد!

    موضوعات: روایت تولیدی, حجاب وعفاف  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-04-21] [ 04:23:00 ب.ظ ]





    1 3

      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    اللهم اجعلنا من المتمسكين بولایه اميرالمومنين و ائمه المعصومین علیهم السلام هدف ما در این فضا, تولید محتوای دینی و علمی و آموزشی می باشد. مطالب وبلاگ ما همه تولید اند و حاصل دسترنج گروهی از طلاب مدرسه علمیه کوثر می باشند.